قدردانی..🌹

ریشه با اصالت پدری، طایفه جلیل و سترگ کشکولی بزرگ، تیره ابیوردی  ،بنکوی ریشه دار کمندی ، خانواده های محترم نجفی ، نسیمی ، اژدری و اژدهاکش... و بستگان از تمام تیره و طوایف ..🌹

یادگاران سرایل مشایخ پور، ریشه با اصالت مادری، طایفه بزرگ مشایخ ، خانواده های مشایخ پور ، نوحی ، خواجه ، صمیمی و منتصری 🌹

سلام علیکم..

شایسته ترین قدردانی ها برازنده شماست ک در مراسم سوگواری الهام عزیزمان شرف حضور یافتید..سر تعظیم در برابر محبت های شما فرود می آوریم..قربان قدمتان ..🌹🙏

اما در سوگ الهام..

ما همه در می گذریم . نه شکوه ای هست نه اعتراضی . امّا الهام داربست بلند نام و مفهومی است که ماییم. پس به سوگش ننشسته ایم.

اما گرد هم آمدیم تا نام بلندش را که هم اکنون تداعی کننده بخش عمیقی از ما شده است ، حرمت بگذاریم .
به او سلام می کنیم .حضورش محسوس است.

انسان، کاملا برحسب تصادف به دنیا می‌‌آید، اما مرگش حتمی است و همین مقدر بودن  مرگ است که به زندگی معنا می‌دهد. انسانی که دانسته زیسته و لحظه لحظه‌ی عمرش، معنا داشته، آبروی طایفه، پشتوانه‌ی سربلندی و بخشی ازتاریخ یک طایفه است .

ما به خاموشی تقدیری جسم او اشک نمی‌ریزم. حضورش حرمت آموخت و لاجرم غیابش به این حرمت، ابعاد افسانه‌ای می‌بخشد.

در برابر این اسطوره صبر و  استقامت ب نشانه احترام کلاه از سر برمیداریم و تمام قد می ایستیم.🖤

دنیای با او بودن به ما نیاموخت که بی او چه کنیم اما وفایش به ما آموخت که محبت‌های بی منت و بی صدای اورا که جاودانه در جان زندگی‌مان سبز است، فراموش نکنیم. اما باز هم او بود که این بار با رفتنش همه بستگان، دوستان و آشنایان را به دور ما جمع کرد.

و همه به وسعت قلب‌هایتان آمدید 🌹🙏
با شایسته‌ترین و عالی‌ترین عبارات و سخنان به هر زبان و هر لهجه می‌ستاییم، محبت‌های شما بزرگواران را.

چه آن کس که با گل خاطر سوگوارمان را تسلی بخشید و چه آن کس که با قدوم مبارک خود و چه آن عزیزی که به خط و جراید گرد غم از چهره غمگین ما در غم از دست دادن الهام عزیزمان زدود..

در مقام شما چه می‌توانیم بگوییم که اقیانوسی از لطف و رحمت را به رگ‌های خسته و کوفته‌مان جریان دادید..
محبت و صفایتان را ارج می‌نهیم و نیکوترین دعاهای خود را نثارتان می‌کنیم و آرزومندیم زنجیر عشق و محبت یاران، هرگز از هم نگسلد.

قربان قدم تان  .. قلب های مهربان تان را بر ما گشودید ..قدردان زحمات تک تک تان هستیم.

🌹سرافرازمان کردید.🌹🙏  ۲۸ بهمن ماه  ۱۴۰۰  خورشیدی

 

از طرف خانواده مرحوم ولی خان نجفی

استاد کهنه کار و با معرفت بنکوی کمندی درگذشت.

تسلیت ب خانواده محترم نجفی و جامعه بزرگ بنکوی کمندی.

روحت شاد مرد بزرگ..

روحت شاد و یادت گرامی ..

استاد رجبعلی، استاد کهنه کار  بنکوی کمندی درگذشت.

شجره نامه اولاد لطفعلی(پدر فتحعلی و صلبعلی نجفی) و کانوروزعلی(پدرلشکر،قجرو چنگیز نجفی)

اولاد مشهدی علی

مرحوم لطفعلی و مرحوم کانوروزعلی فرزندان مشهدی علی می باشند.
به احتمال قوی مشهدی علی برادر مشهدی حسنعلی(پدر مرحوم علی یار نجفی) بوده است.(نیاز به ویرایش)
مرحوم صلبعلی،کلبعلی،صفرعلی،شیرخان، فتحعلی و مرحومه گل نساء و ماه نساء فرزندان مرحوم لطفعلی هستند
مرحوم لشکر،قجر و چنگیز فرزندان مرحوم نوروز علی هستند

 اولاد لطفعلی :

لطفعلی هشت فرزند داشت. مرحوم صلبعلی نجفی(پدر فیروز،حسن و علی نجفی – ساکن خان زنیان)، مرحوم صفرعلی(پدر برزو و محمد نجفی – ساکن خان زنیان) ، مرحوم فتحعلی نجفی(پدر رجب علی، جانعلی، محمد علی، قاسم علی، چراغ علی نجفی) مرحوم پنجعلی (پدر کاووس نجفی – ساکن خان زنیان)، مرحوم کلبعلی نجفی( تنها دختر ایشان همسر گرگعلی نجفی می باشد)،و مرحوم شیرخان (پدرحاج علی و امیر علی نجفی(پدر نقدعلی،خداخواست،خداداد نجفی)) پسرانمرحوم لطفعلی مرحوم گل نساء نجفی همسر مرحوم علی جان نسیمی(پدر باباجان و محمد علی نسیمی) و مرحوم مشهدی ماه نساءنجفی همسر مرحوم علی یار نجفی(پدرداراب و مهراب نجفی) دخترانمرحوم لطفعلی می باشند

اهالی خان زنیان: 

چهارتن از پسران مرحوم لطفعلی(مرحوم صلبعلی،کلبعلی، صفرعلیو پنجعلی نجفی) از همان اوایل انقلاب در منطقه ی سردسیری بنکوی کمندی یعنی در خان زنیان سکونت گزیدند. صلبعلی نجفی(پدرفیروز،حسن و علی نجفی – ساکن خان زنیان)،پنجعلی ( پدرکاووس نجفی – ساکن خان زنیان)،صفرعلی(پدر برزو ومحمد نجفی – ساکن خان زنیان) ،کلبعلی نجفی( تنها دختر ایشان همسر گرگعلی نجفی می باشد.ایشان در این اواخر چند سالی ساکن چنارشاهیجان شدند و در منزل دخترش در چنارشاهیجان به رحمت ایزدی پیوست.روحش شاد و یادش گرامی) اولاد لطفعلی می باشند.شغل اکثریت ایشان از همان ابتدای سکونت در خان زنیان کشاورزی و باغداری بوده است.اهالی خان زنیان مردمانی شاد و خونگرم می باشند.شهر خان زنیان یکی از خوش آب و هوا ترین مناطق فارس می باشد.

اولاد شیرخان:

 مرحوم شیرخان فرزند مرحوم لطفعلی است.مرحوم شیرخان پدر امیر علی و حاج علی نجفی میباشد.حاج علی از همان اوایل انقلاب ساکن کمارج از حومه ی خشت و کنارتخته می باشد.امیر علی نجفی فرزند مرحوم شیرخان  -ساکن چنارشاهیجان است.ایشان شش فرزند پسر به نام های نقدعلی نجفی(پدر مهدی،ابراهیم و علی نجفی)،خداخواست نجفی،خداداد نجفی، محمود نجفی،روح الله نجفی،رسول و حبیب نجفی دارد.کربلایی خداداد فرزند امیرعلی از اواخر دهه ی هشتاد(از سال87) پس از یوسف حبیبی و هادی حبیبی(متصدیان سابق شرکت تعاونی چنارشاهیجان) متصدی شرکت تعاونی شهید رجایی شهر چنارشاهیجان است.

 اولاد فتحعلی:

 مرحوم فتحعلی نجفی فرزند مرحوم لطفعلی می باشد.همسر ایشان مرحوم زهرا ننه فرزند ملاحسین می باشد.مرحوم فتحعلی هفت فرزند دارد.رجب علی(پدر نجف علی،مرحوم اسلام و نجیم نجفی )،مرحوم جانعلی ( پدر یوسف و علی نجفی(ازهمسر دوم))، محمد علی(پدر روح الله،مسلم،محمد نبی،قاسم و نورالله نجفی)، مرحوم قاسم(ایشان در دهه ی شصت در نزدیکی پل فتح آباد در اثر صانحه ی تصادف در گذشت) و چراغ علی نجفی(پدر علی نجفی) پسرانمرحوم فتحعلی می باشند.همسر خدارحم اژدری(مادرعبدالرضا و سعید اژدری) و همسر علی شیر رنجبر(مادر تقی رنجبر) دخترانمرحوم فتحعلی نجفی باشند. مرحوم جانعلی نجفی و همسرش (دختر مرحوم سردار نجفی) ومرحوم اسلام نجفی و همسرش( دختر کاکاجان اژدری) در سال 85 بر اثر صانحه ی تصادف در نزدیکی راهدار کازرون به رحمت ایزدی رفتند.شاید یکی از تلخ ترین و درد ناک ترین اتفاقات دهه ی هشتاد مرگ ناگهانی و همزمان این چهار عزیز بود که خانواده های ایشان و اقوام را متاثر کرد.همچنین مرگ روح الله و مسلم نجفی از وقایع تلخی بود که در دهه ی هشتاد اتفاق افتاد.روحشان شاد و یادشان گرامی

اولاد کانوروز علی:

 کانوروز علی فرزند مشهدی علی می باشد.کانوروز علی از اوایل  یکجانشینی،  در حوالی کازرون در محله ی احمد آباد پل آبگینه سکونت گزید.مرحوم لشکر فرزند بزرگ ایشان می باشد.لشکر ، چنگیز، نجف و قجر نجفی  فرزندان مرحوم نوروز علی می باشند.چنگیزنجفی (پدر هادی ،مهدی، مرحوم محمد علی، آرش  و فرشاد نجفی) می باشد.هادی نجفی داماد مرحوم مشهدی مهراب  نجفی می باشد.

برای همه ی این عزیزان و اسلاف، اخلاف، احفاد از بازماندگان  ایشان آرزوی سربلندی و تندرستی و برای  اموات و  درگذشتگان ایشان رحمت ایزدی را از درگاه خداوند متعال خواهانیم.بسیاری از مطالب و موضوعات، خاطرات و تصاویر دیگر از این خاندان و دیگر خاندان کمندی که بیشتر جنبه ی طایفه ای داشته را در کتاب بنکوی کمندی آماده ی چاپ داریم و در وب سایت سعی شده بیشتر مطالبی که جنبه ی عمومی داشته را منتشر نماییم از اینرو از دوستان و مخاطبان و علاقه مندان در هر خاندان درخواست داریم که اگر مطلب و موضوع و اصلاحیه ای بر این موضوعات دارند برای تکمیل مطالب به ما ارائه نمایند.

وب سایت بنکوی کمندی چنارشاهیجان.90bonko@gmail.com

 

روحش شاد و یادش گرامی ..

روحت شاد ..

هشیواری مکتوب زمان

امروز صبح تصویری زیبا از یک کلاس درس عشایری سیار در بخش جره و بالاده ؛ دانش آموزان و معلمی ک شادانه در تصویر برای عکاس دست تکان می دهند به اشتراک گذاشته شده بود ک مرا ب وجد آورد..

بخوانیم و بنویسیم وآلاشهر "دیار نرگس زار" منطقه نرگس های خوش رایحه🌼

ب اندازه ی  انرژی ک در تصویر است و خنده ای ک بر لبان آن کودکان است ، شادم و مفتخر ب چنین کلاس درسی و چنین معلمان با شرافتی .. قطعا امروز روز خوبی برای من خواهد بود..😍🙃
از این رو بر آن شدم ک ضمن آرزوی  موفقیت برای دانش آموزان این کلاس درس و استمرار نشاط و شادی بر لب شان،  برای ارج نهادن ب تلاش و همت راهروان عرصه علم و دانش و خداقوت به این معلم گرانقدر و همچنین بخشدار مردمی این بخش یاداشتی مرقوم نمایم .

خداقوت و درود بر شرف جناب آقای ایمانی  ک با این کلاس درس در آن دامنه زیبا،  روح خفته بهمن بیگی( بخوانیم روح همیشه بیدار ) و تمام مدرسان و مکتب داران عشایر از ذیل تا صدر تاریخ عشایر قشقایی نوازش و صیقل داد..

🎪 چادر ب دل صحرا از عشق خبر دارد 

قشقایی و شیدایی یک لطف دگر دارد..🎯

🇮🇷 پرچمی ک بر بلندای آن چادر طنازی میکند در واقع از سه رنگ وجدان ، شرف و اصالت چنین معلمانی است..

"پایه و دیرک" چادر در واقع همان ستون های علم و دانش است ک در آن  دشت اهورایی گسترانده و گنبد مخروطی شکل آن تجسم تعالی و  اوج  ب سوی خداوند یکتاست ک در آن واژه قدسی" الله" چشم نوازی میکند. 🇮🇷
تمام زیبایی ها ب یک باره در این تصویر زبان گشوده اند...چادری استوار ، تکاپو بهر دانش ، وجدان و شرافت یک معلم عشایری و شادی از دریچه علم ک بر لب نشسته.
و این خود زندگی است.

به قول بهمن بیگی اسطوره ای : " با یک چادر ، یکی دوتخته زیلو و یک تخ سیاه و اندکی گچ بنای قشنگی را پی افگنده ، بنایی استوار که به تفسیر فردوسی پاک گفتار ، از باد باران و  سیل بیم گزند ندارد.
هرچند این کلاس درس بر تپه ای در منطقه ای دوردست دایر است اما به غایت در اوج است و به تعهد و باور انسانی نزدیک..🙏

با دیدن تصویر زیبای این کلاس درس عشایری بوی خوش "جاشیر " شمیم جان افزای "چویل" و سمفونی خوانش زیبای "کبک و تیهو"در دره های   زیبای ایل برایم تجسم  یافت..

بالاتر از همه ایل زاده ای با اندیشه ای رها که نجابت اسبان هی شده بر صخره ها و لالایی های خفته در کوه ها را برایم تداعی میکند.

لالایی هایی بیدار کننده ب قدمت هشیواری مکتوب زمان و  تاریخ کهن قشقایی ..✅

✍️ ای‌ بزم ‌محبتده ‌یانان ‌شمع‌ فروزان..
"  آغور ائلیم
 یادا دوشدی.
 اوره گ‌جوشدی"
  و این کلاس درس زیبا و همت عالی این معلم مرهمی شد بر زخم تنهایی و دلتنگی و بافه ی رنجی ک از غربت ایلیاتی بر پیکرم مانده..
..من امروز ب اندازه شادی ک در تصویر است و خنده ای ک بر لبان آن دانش آموزان است شادم ، باشد ک رستگار شویم.آمین.

 

ای کوه های بلند بر ایل ما چه گذشت!!!.🏵️🏵️

اسکندر نجفی ...آذرماه ۱۴۰۰ خورشیدی..

"صداقت" رهسپار ابدیت شد.

چه خاموش و چه آرام ب سوی ابدیت رهسپار شد..صداقت ریخت، فرزند اصالت به ابدیت پیوست..ای پاک ، ای نجیب ، ای آبی تر از صداقت..دلم گرفت ..آهسته خاطرات را ورق زدم از کنار تک تک  برگ های خزان  زده گذشتم.مردی - ساکت و آرام - در دور دست ها دیدم.

تمامی مراسم ها حضورش دائمی بود.هیچ از پا ننشست.آنچه در توان داشت راستین و صادقانه یکجا نثارت میکرد.فرقی نمیکرد در کدام جبهه باشی، بی چشم داشت حضور داشت.

هوا سرد است و دلگیر .پرنده سوی غربت میکند کوچ ...

شب
در قُرقِ
اندوه هایِ نا خواسته است
...

آهسته از کنار جمع گذشت این بار برای خداحافظی آمده بود.برای همیشه رفت تا از اخرین بازماندگان نسل سادگی و صداقت باشد.روحش شاد و یادش گرامی..

زرشک کوهی

هوالی داغلار

سرحد برداسپید _ ارتفاعات دشت ارژن ۱۴۰۰

گروه کوهنوردی بنکوی کمندی

رسم قربانی کردن در میان بُنکوی کمندی

رسم و رسوم قربانی در میان بُنکوی  کمندی..

رسم قربانی کردن از دیرباز از جوامع باستان تا ب امروز وجود داشته و وجودش امر‌ی انکار نشدنی هست ، در این گفتار صرفا ب رسم قربانی کردن در عید قربان پرداخته شده است.  این مسله  که آیا ذبح و خون ریختن امری پسندیده است یا نه را ب صاحب نظران امر واگذار میکنیم.

قربانی کردن در میان ترکان قشقایی و بالاخص در میان بُنکوی کمندی از قدیم الایام صورت میگرفته است.قربانی کردن نه تنها در عید قربان ک ب مناسبت های مختلف انجام می شده است.

اما قربانی کردن در عید قربان ک در این گفتار از آن سخن می رود رسم و رسومات خاصی داشته است..ک من بیشتر از نقل قول های پدرم در این مطلب استفاده کرده ام.

پدرم در سالهایی ک حتی شهر نشین ها ب معلم و مکتب دسترسی نداشتن پیش میرزا شهباز ب مکتب رفته بود..شاهنامه را خوب میدانست.گلستان و فقه خوانده بود ، احکام و عبادات را از بخش طهارت و صلاه تا بیع و وصیت خوب میدانست.هرچند با سر بریدن و ریخته شدن خون مخالف بود..هیچ گاه حیوانی را ب دست خودش ذبح نکرد و دایم از این کار منع میکرد.. ک انسان قسی القلب  می شود.

اما برای ب جا آوردن احکام دین در فصول مختلف قربانی میکرد ب ویژه ب " نذر برای حضرت عباس" اعتقاد شدید داشت..در احکام ذبح ب صورت کامل نظارت میکرد ..دعایی از جامع دعوات بر چاقو  میخاند و چاقو را در یک پارچه مخصوص بسته نگه می داشت تا ساعتی ک وقت ذبح فرابرسد..( اوسین کردن کارد ) 


اکثر بنکوی کمندی " کارد " قربانی را برای خواندن دعای ذبح در محفظه ای بسته  نزد  پدرم می آوردند..تا کارد ب قول ترکان قشقایی " اوسین" شود.(."خواندن ذکر مخصوص و چهار قل  بر چاقو)"

گوسفند نری ک در عید قربان یا در ماه قربان از مادر زاده می شده است را ب عنوان قربانی سال بعد نشان میکردن..این گوسفند در گله با عنوان  " گوسفند قربانی " شناخته می شده است و اعتقاد داشتند ک از گزند گرگ و حیوانات درنده در امان است.
سن گوسفند قربانی نباید کمتر از شش ماه باشد..روز قبل از عید قربان، گوسفند قربانی شسته میشد.پیشانی و چهار دست پای  گوسفند را با حنا رنگ آمیزی میکردن..چشمان قربانی را سورمه کشیده و دستمال سبزی ب گردن قربانی برای زینت می بستند..

صبح معمولا قبل از طلوع آفتاب،  بر کاردی ک برای ذبح گوسفند آماده شده بود چهار قل و دیگر ذکر ها خوانده می شود...چند کلمه ای از دعایی ک پدرم موقع ذبح  می خواند در ذهنم باقی مانده است.." وجهت وجهی ..." ک همان ایه ۷۹ سوره انعام است..و در پایان میگفت "اَللّهُمَّ تَقَبَّل مِنّی...

تکه نباتی در دهان گوسفند گذاشته و  چهار دست پای گوسفند را ب شیوه ای ک اذیت نشود میگیرند و رو به قبله ذبح میکنند.

قشقایی ها ب ترحم ب حیوانات و محیط زیست معروفند..اگر دو گوسفند برای قربانی داشته باشند ابدا در پیش چشم هم نوع ذبح نمی کنند و ..تا حیوان ب صورت کامل جان ندهد سر از تنش جدا نمی کنند..بارها از تیز و برنده بودن چاقو اطمینان حاصل میکنند.

خون قربانی نباید روی زمین ریخته شود..خون را در یک مجمع یا ظرفی جمع آوری و ب پیشانی نوزاد می مالند..

بیشتر این رسومات ب صورت دقیق انجام می شد.دقیقا گودال کوچکی زیر سر گوسفند حفر میشد ک اگر خونی از ظرف بیرون ریخت دفن شود و روی زمین نماند.

گوشت قربانی را معمولا صاحب قربانی نمیخورد..بین همسایگان یا افراد مستمند تقسیم می شد..استخوان های گوشت قربانی باید دفن شود."هرچند پاره ای اعتقاد دارند ک چ بسا اگر غذای حیوان گوشت خواری شود ب ثواب نزدیک تر است."

در برخی از مناطق عشایر نشین پوست حیوان قربانی را با خاکستر و نمک آتش زده و ب جانماز تبدیل می کردند..ک امروزه در منطقه دشت برم کازرون این رسم وجود دارد..


***
بعدها ک ما بزرگ‌تر شدیم و دوره های آکادمیک را در دانشگاه ها گذراندیم و با حقوق حیوانات و انجمن های حمایت از جانوران و نظریاتشان  آشنا شدیم ب پدرم ایراد میگرفتیم ک چرا وقتی با ریخته شدن خون حیوانات مخالف هست و هیچ گاه حاضر ب ذبح هیچ موجودی با دست خودش نیست ب این امر توسط شخص دیگه مبادرت می ورزد !!!؟

ریختن خون و خوراندن گوشت ب مستمندان در مرحله بعد هست.اصل بریدن از منیت ها و تعلقات دنیوی  هست ، قربانی کردن منیت ها ..ک آیا من حاضرم از دلبستگی هایم( مادی و غیره) ب خاطر تقرب ب الله بگذرم!!


الله ک ب گوشت و پوست قربانی نیازی ندارد..هدف و غرض سر بریدن "منیت هاست  "گذشتن از تعلقات دنیوی...

ولی مهم‌ترین ثمرۀ قربانی شدن، پُر شدن از «دَمِ خدا» است. همان‌گونه که وقتی حیوانی قربانی شود، قصاب دهانِ خود را بر پای او می‌گذارد و او را از دَمِ خود پر می‌کند، انسانی هم که نفس و عقل خود را در راه حضرت حق قربانی کند، از آن پس با نور و نیروی خدا زندگی می‌کند.

به قول مولانا عاشقِ واقعی تا خود را قربانی نکند، به کمال نمی‌رسد. همۀ ارزشِ گاو یا گوسفند در این است که قربانی، یا کُشته شود، تا بتواند از مرحلۀ حیوانی عبور کند و جذبِ بدنِ یک انسان شود. درواقع شرطِ اساسیِ هرگونه پیشرفتی، قربانی شدن در مرحلۀ پیشین و بار یافتن به مرتبۀ پسین است؛ نمی‌توان هم‌زمان در مرحلۀ قبلی حضور داشت و به مرتبۀ بالاتر دست یافت. گوسفندی که می‌خواهد وارد مرتبۀ انسانی شود، باید گوسفند بودنِ خود را از دست بدهد. به همین منوال انسانی هم که می‌خواهد به مقام فرشتگی برسد و حتّی به فراسوی مرتبۀ فرشتگان دست یابد و در خدا فانی شود، باید در هیچ مرحله‌ای توقف نکند و از طریق قربانی کردنِ خود، آنچه را که دارد، از دست بدهد، تا آنچه را که ندارد، به دست آورد..

حرص، حسادت، نفس ، غرور ، شهوت، تعلقات و دلبستگی های مادی و دنیوی  باید قربانی شوند..منظور از قربانی کردن شاید قربانی کردن  این صفات است..

 اسکندر نجفی.تابستان ۴۰۰...وب سایت بُنکوی کمندی 

من لای کتاب زندگی مانده ام لای فصلی بد خط و تلخ بنام تحمل..

دختر ایل ناباورانه رفت..

این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست..

بانویی ک سالهای سال با اراده ای قوی جنگید..با روحیه ای بالا و پشتکاری ستونی ...بانوی خوش ذوق و هنرآفرین بنکوی کمندی ..طراحی و سلیقه منحصر ب فردی داشت..

غیرتی مثال زدنی داشت‌.سالها وب سایت بنکوی کمندی را حمایت کرد...با آموزش غذاهای سنتی برای احیای رسم و رسوم ایل و بنکوی کمندی...
 یادش را گرامی می داریم برای شادی روحش با خواندن فاتحه ای ...

آموزش اشپزی سنتی توسط خانم نجفی سال ۱۳۹۲ برای مخاطبان وب سایت بنکوی کمندی..

دختر ایل سال ۹۱ خودش را اینگونه معرفی کرد " سميه نجفي متولد بهار 136و خرده ای. سال 85 فوق ديپلم كودكياري گرفتم واز مهرماه 86بعنوان مربي پيش دبستاني در مدرسه شهيد عزيزاله حسني مشغول بكار شدم.سال 87تصميم به ادامه تحصيل گرفتم ودر رشته اموزش ابتدايي مشغول شدم وبهمن 91موفق به گرفتن مدرك ليسانسم شدم.و اگر خداوند ياري كنه از مهر امسال تحصبلات ارشدم در رشته برنامه ريزي آموزشي ادامه ميدم"

روحیه و اراده ای قوی در وجودش موج میزد...وقتی از ایشان سوال کردیم شیرین ترین خاطره دوران دبستان " با چاشنی طنز اینگونه نوشته بود "
"زمان ما پيش دبستاني نبود تابستان ميرفتيم كلاس 2زبانه.اولين روز رفتم معلمم مرحوم اقاي رمضاني گفتن رفتيد خونه به بزرگترتون سلام كنيد.ظهر كه اومدم خونه بابام خواب بود .با عجله از خواب بيدارش كردم و گفتم سلام .گفت :عليك سلام چي شده ؟گفتم: معلممون گفته رفتيد خونه به پدر مادرتون سلام كنيد"

امروز دختر ایل پرکشید و ناباورانه رفت..ایده های بسیار داشت ..ساکن نبود ..بشنویم از زبان خودش " 

بنکو :در زمینه خدمت به بنكوی کمندی ایده یا برنامه ای دارید؟

خب خيلي دوست داشتم كه شرايط مجوز داشتم وخودم مستقل كارميكردم وبيشتر به اينده سازان بنكو خدمت ميكردم الانم بيكار ننشستم ودارم يه مركز خيلي خاص براي يادگيري بچه هاي 5تا 11ساله طراحي ميكنم كه انشاله تا 5سال ديگه اجراش ميكنم ميخوام كه اولين شاگردم نگار دختر خواهرم باشه"

نکو: خانمهاي موفق بنكو از دید شما؟
بنظرم اكثر دختر خانوم ها وزنان بنكو تحصيلكرده وموفق هستن وهركس در زندگي خودش پيشرفت داشته..
بنکو:  واژه های زیر؟
مادر:  واژه اي پر از معنا
حضرت فاطمه(ص): بانوي دو عالم
وب بنكو: ماواي بچه هاي بنكو 
ايل:  ماندگار

بنکو: والدین؟
 از پدر م ومادرم وخواهر و برادران عزيزم  كه هميشه يار وياور و مشوق من بودن تشكر میكنم...
و درنهایت شعری ک ب پدرش تقدیم کرد "

" اين شعر هم تقديم به پدرم كه خيلي دوستش دارم

دلم حضور مردانه می خواهد؛

نه اینکه مرد باشد، نه ...!

مردانه باشد : حرفش، قولش، فکرش، نگاهش، قلبش؛

و آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیا؛

به او اعتماد کرد، تکیه کرد"

روحت شاد بانو ...غیرتت مثال زدنی  و مبارزه ای ک برای زندگی کردی ستودنی ست...

تسلیت ب بنکوی کمندی و وابستگان

خانواده محترم نجفی 

ما را در غم خود شریک بدانید.

جناب آقای نصرالله نجفی مصیبت وارده را به شما و خانواده محترم  تسلیت میگوییم ما را در غم خود شریک بدانید..

 

روحش شاد و یادش گرامی..

روحت شاد دختر ایل...

ایلیاتی ام

ب سادگی عادت دارم

از میان رنگ ها بی رنگی را دوس دارم

و از میان خلایق مادر را ..

🌹🌹موی  سپید را فلکم به رایگان نداد.🌹🌹

آزاده من که از همه عالم بریده ام...

بر آبگینه ی این جام فاخر 

که در آن ماهی سرخ به فراغت 

گام های فرصت کوتاهش را 

نان چون جرعه زهری کشتیار 

نشخوار میکند.

سال 1392- کوچه دانش ...ما را چه میشود.

کمندی ها و گذرگاهای معروف

کاروانسرا و کُتل های معروف راه شاهی از بوشهر تا شیراز

از کاروانسرهای چغادک، احمدی، برازجان و راهدارخانه روستای راهدار و پاسگاه قراول خانه و کاروانسرای دالکی و چشم انداز اُمخک و کُتل فلفلی و ایست بازرسی نمازگاه و پل مشیر و‌ کُتل مِلو و پوزه مرغ سیاه و روستای داغونی و ادامه راه شاهی مسیر بوشهر - شیراز فراوان در دایره المعارف بنکوی کمندی و قشقایی های مقیم این بلوک ها سخن شنیده ایم.

اما آنچه در مسیر حرکت قشقایی های مقیم این بلوک و بنکوی کمندی نمود بیشتری دارد مسیرهای ذیل است : 

*قهوه خانه چرون*
مسافران و ب ویژه عشایر _ با توجه ب زندگی عشایری آن دوران _ پس از گذشتن از روستای داغونی‌ (کنار تخته فعلی) به روستای چرون می رسیدند. 
چرون، نام روستایی که به آن «چروم» هم می گویند. در این مکان قهوخانه ای بود که توسط شخصی به نام فرج مدیریت می شد و به «قهوخانه عام فرج» معروف بود.

*روستای رودک:*

رودک در لغت نامه کمندی نشین گاه خاصی دارد..پر گوشتی و رودک گرمسیر بنکوی کمندی محسوب میشود.مسافران پس از صرفِ غذا در قهوخانه عام فرج به مسیر خود ادامه می دادند تا روستای رودک برسند.
روستای رودک در کنار رودخانه ای واقع شده بود و راه شاهی از آن می گذشت. 
روستای رودک، گردنه ی سختی دارد  که به آن «کُتل رودک»  می گفتند.این مسیر در حاضر نیز ب قوت خود باقی است سالیان سال عشایر ایل رو از این مسیر قشلاق و ییلاق می کنند.

*کُتل کمارج:*
عشایر و مسافران پس از عبور از کُتل رودک به بالای کوهی در غرب کمارج امروزی می رسیدند و از آن جا وارد کمارج مشایخ «ده کهنه سابق» می شدند. 
در این روستا کاروانسرایی وجود داشت که مربوط به عهد زندیه بود. آن کاروانسرا همچنان موجود است.

*کُتل تنگ ترکان:*
کاروان پس از کمارج باید از «کُتل تنگ ترکان» می گذشت.امروزه این کُتل به علت احداث جاده بوشهر - شیراز تخریب شده است . 

*تنگ چوگان:*
راه شاهی پس از عبور از تنگ ترکان، به سمت تنگ چوگان نمی رفت بلکه نرسیده به آن، از کنار رودخانه شاپور می گذشت و به کازرون می رفت. 
در نزدیکی کازرون محلی خوش آب و هوایی به نام «بِرکِتَک» بود.حوالی دانشگاه آزاد فعلی کازرون ...

در بِرکِتَک جوی آبی گوارا و درختان سرسبز و قهوه خانه ای که وجود داشت، محل مناسبی برای استراحت و زدودن گرد و غبار مسافران بود.
 (بِرکِتَک یعنی برکت کوچک).

*روستای پل آبگینه:*
مسافران پس از استراحت در بِرکِتَک،  به سمت «پُل آبگینه» حرکت می کردند.عده ای از خانواده های بنکوی کمندی در این روستا ساکن و امروز۶در این منطقه زندگی میکنن.

*کُتل دختر ، میان کُتل و کُتل پیرزن:*
نخستین گردنه ی پس از روستای پل آبگینه «کُتل دختر» نام داشت.عشایر  پس از عبور از کُتل دختر به محلی به نام «میان کُتل» می رسیدند. این مکان پوشیده از جنگلِ بلوط و بادام کوهی بود و کاروانسرا داشت.

 بومی‌های منطقه، کاروانسرای میان کُتل را به نام «کاروانسرای شاه عباسی» می‌شناسند که اشاره به کاروانسراهایی دارد که شاه عباس صفوی در سراسر کشور ساخته بود.

عشایر ایل رو  پس از عبور از «میان کُتل» به «کُتل پیرزن» می رسیدند که دارای گردنه های بسیار سخت و پُر پیچ و خَم بود.

 در وجه تسمیه کُتل پیرزن گفته اند که اعراب پس از فتح کازرون از همین راه عازم شیراز شدند وقتی به این کُتل صعب العبور رسیدند آن را «عقیلته العجوز» نامیدند یعنی «گردنه یسختی ها». ولی در گویش محلی به این گردنه، کُتل پیرزن می گویند چون یکی از معانی عجوز، «پیرزن» است. بر همین اساس گردنه ی کوچک تر را «کُتل دختر» نامیدند.در محل کُتل پیرزن کاروانسرایی وجود داشت که شاه عباس صفوی آن را بنا کرده بود.

*پیر بِنِکی یا پیر کُل خُنگی:*
کاروانیان پس از استراحت در کاروانسرای کُتل پیرزن، به محلی موسوم به پیر بِنِکی یا پیر کُل خُنگی می رسیدند.در اینجا بقعه ای بود که در گُنبد گچی آن درخت «بِنه» سبز شده بود.

 ویژگی این بقعه، رویش درخت بنه بر بالای بام و گنبد آن است در حالیکه وقتی به درون بقعه وارد می شوند هیچ اثری از تنه درخت دیده نمی شود.این بقعه در باور افراد بومی، آرامگاه خواجه عبداله انصاری می باشد. 

*گِلو خواجه ای:*
مسافران وقتی سرازیری «گِلو خواجه ای» را پشت سر می گذاشتند وارد «دشت ارژن» می شدند و از آنجا به سمت رودخانه قره آغاج می رفتند. 

*پُل قره آغاج:*
پل قره قاج از نوستالوژی های بنکوی کمندی ب حساب می آید..سالها در جوار مراتع دره گامیران و کوه بیل آب احشام بنکوی کمندی را تامین کرده است. طبیعت زیبای «دشت ارژن» و «پُل قره آغاج» چشم انداز زیبایی داشت و مسافران پس از دیدن آن همه مناظر زیبا به خان زنیان
 می رسیدند.پُل قره آغاج مربوط به دوران قاجار است .

*خان زنیان:*
خان زنیان در حال حاضر محل سکونت تعدادی از خانوارهای بنکوی کمندی است.در خان زنیان کاروانسرایی وجود داشت که در زمان قاجار ساخته شده بود. این کاروانسرا مکانی دلنشین و خوش آب و هوایی برای استراحت مسافران بود. آثار آن کاروانسرا همچنان موجود است.

*کفه کارد تیز کُنَک و راهدار خانه شیراز:*
مسافران پس از عبور از رودخانه قره آغاج و پشت سر گذاشتن خان زنیان به «کِفه کارد تیز کُنَک» می رسیدند. در این کفه به مسیر خود ادامه می دادند تا به «راهدار خانه شیراز»  می رسیدند.

تسلیت ب جامعه بزرگ "مشایخ " و اقوام و وابستگان ..

به اطلاع تمامی اقوام، دوستان و آشنایان می رساند با توجه به شیوع ویروس کرونا و جهت همراهی  با پرسنل پزشکی و پرهیز از تجمعات و مراسم ها  در راستای اقدامات پیشگیرانه و سلامتی عزیزان:
  مراسم تشییع ، تدفین و سومین و هفتمین  روز در گذشت : 
پدری مهربان زنده یاد حاج عزیزالله مشایخ پور  روز یکشنبه مورخه 1399/11/26 ساعت  9 صبح  از سید محمد نوربخش کازرون به سمت روستای کمارج مشایخ( امامزاده محمد ) برگزار می گردد..

 

روحت شاد و یادش گرامی..

هارمونی ساختاری وجودی بُنكوی کمندی💐💐

هارمونی وجودی و سلسه مراتب  بُنكوی کمندی

             ایل.     👈🏿 ایل بزرگ قشقایی
         👇

       طایفه.  👈🏿 طایفه کشکولی بزرگ
         👇

      تیره.    👈🏿 تیره ابیوردی یا بلوردی
       👇

       بُنكو.    👈🏿 بنکوی ریشه دار کمندی
           ( چندین خانوار غالبا خویشاوند " ابه ، بولك و يا ايشوم " )
       👇

           بیله .   👈🏿 چند خانوار خویشاوند
       👇

          خانوار.  👈🏿مثلا اولاد رستم بگ.اولاد غلام، کهیار ، منوچهر،             ملاحسین.اولاد جلودار ، بیرامعلی، اولاد شهریار و...
       👇

            نفر.   👈🏿 صرفا ب جهت تقسیم بندی


ايل قشقايي از شش شاخه : دره شوري ، شش بلوكي ، كشكولي بزرگ ، كشكولي كوچك ، عمله و فارسيمدان ، تشكيل گرديده است ولي در ساختمان ايلي هريك از شاخه هاي مزبور را اصطلاحا " طايفه " مي نامند.

هر طايفه از چندين تيره و هر تيره از چندين " بُنكو يا ايشوم " و هر " بُنكو" از شاخه هايي به نام " بيله " و هر " بيله " از چند " خانوار " تشكيل شده است.

بُنکو " مجموعه ای از خانواده هاست که با هم نیای مشترک دارند ، معمولا خانواده های یک بنکو با هم پیوند خونی دارند.

ساختار وجودی بنکوی ریشه دار کمندی از ایل بزرگ "قشقایی" ، طایفه "کشکولی بزرگ" ، تیره "ابیوردی" ، بنکوی "کمندی" ، خانواده های "نجفی"  شکل گرفته است ک ب طایفه "دانش" شهرت دارند💐💐

اسکندر نجفی زمستان 1397 خورشیدی

...هارمونی ساختاری "بُنكو ی کمندی "..

وب سایت بُنکو ی کمندی ...💐💐

در وب سایت " بُنکوی کمندی "به تاریخچه ی "بُنکوی" کمندی ،موقعیت جغرافیای، زندگی کوچ نشینی،نسب اشخاص،خاطرات و حوادث تلخ و شیرین همراه با تصاویری از گذشته ها و حال به صورت بنیادین و جامع پرداخته خواهد شد.کمندی ها از ایل بزرگ قشقایی می باشند ترک زبان و اکثریت آنان ساکن قایمیه و شیراز  بوده و نام خانوادگی آنان"نجفی" می باشد.

وب سایت بنکوی کمندی ماحصل تحقیق و گفتگوهای متعدد از سال 1383 تا امروز می باشد ..در این تحقیق امکان اشتباه دور از ذهن نمی باشد.هرگونه انتقاد و پیشنهاد را با ما در میان بگذارید.

هدف اصلی  این مجموعه پیوند سنت ها و باور های اصیل گذشته با منطق و شعور امروزیست .ما به یک ریشه دوانی فرهنگی و شور همراه با شعور پایبندیم.اینجا مطالبی برای اولین بار در تاریخ بنکو منتشر میشود و در آینده تمامی این مطالب و تصاویر و بخشی از نظرات ارزنده به صورت کتابی به همین عنوان چاپ خواهد شدو هرگونه کپی و تکثیر غیر قانونی است.

ایل : اتحادیه‌ای سیاسی متشکل از تیره‌ها و طوایف عشایری است که به اتکای وابستگی‌های خویشاوندی (نسبی، سببی و آرمانی) یا در برهه زمانی خاص، بنا به مصالح و ضرورت‌های سیاسی و اجتماعی با هم متحد شده و تشکیل یک ایل را می‌دهند

طایفه : عبارت از یک واحد اجتماعی ـ سیاسی متشکل از چند تیره است و در سلسله مراتب رده‌های ایلی، مهم‌ترین و مشخص‌ترین رده به‌شمار می‌رود.

تیره: در ساختار اجتماعی عشایر ایران، تیره از مجموع چند رده کوچک‌تر (مانند تش، بُنکو، گوبک، دودمان و …) تشکیل می‌شود که عمدتاً بعد از طایفه قرار دارد و رکن اصلی طایفه و ایل محسوب می‌شود. اساس تیره مبتنی بر پیوندهای خویشاوندی واقعی و اصل و نسبی از خط صلبی (پدری) است که همبستگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دفاع از منافع افراد عضو را به عهده دارد.

بُنکو " مجموعه ای از خانواده هاست که با هم نیای مشترک دارند ، معمولا خانواده های یک بنکو با هم پیوند خونی دارند(بُنکوی کمندی ).

مجموعه ی چند بنکو تشکیل "تیره" می دهد(تیره ابیوردی ،بلوردی)

 مجموعه چند "تیره" یک طایفه را تشکیل داده(طایفه ی کشکولی بزرگ) 

  مجموعه ای از طایفه ها "ایل" را تشکیل می دهند( ایل قشقایی).

ادرس اینترنتی  جهت فرستادن تصاویر و مطالب 90bonko@gmail

برای دیدن مطالب و تصاویر مختلف(از سال 91 تاکنون ( از بنکوی کمندی و چنارشاهیجان به آرشیو مطالب رجوع کنید.

اسکندر نجفی 1397 خورشیدی...مانا بوید...💐💐

..هارمونی وجودی بُنكوی کمندی


ايل قشقايي از شش شاخه : دره شوري ، شش بلوكي ، كشكولي بزرگ ، كشكولي كوچك ، عمله و فارسيمدان ، تشكيل گرديده است ولي در ساختمان ايلي هريك از شاخه هاي مزبور را اصطلاحا " طايفه " مي نامند .

هر طايفه از چندين تيره و هر تيره از چندين " بُنكو يا ايشوم " و هر " بُنكو" از شاخه هايي به نام " بيله " و هر " بيله " از چند " خانوار " تشكيل شده است . بنابر اين ساختمان سنتي ايلي از ايل تا خانوار به صورت زير طبقه بندي شده است.

          ایل : طایفه : تیره :بُنكو : بیله : خانوار : نفر 

الف – بُنكو : بُنكو ، از اجتماع چند سياه چادر در منطقه محدودي به نام " يورت " كه در داخل مرتع مستقر ميشوند تشكيل گرديده است .افراد مستقر در اين واحد اغلب خويشاوند و در مسايل مربوط به دامداري و كشاورزي باهم توافق نزديك دارند . 

قشقاييان علاوه بر اصطلاح " بُنكو" واحدهاي اجتماعي خود را " ابه ، بولك و يا ايشوم " مينامند . كليه افراد ساكن در " بُنكو " از تيره خاصي بوده داراي نياي مشترك هستند ، مرتع آنان مشترك و تصميمات ايشان نيز مشترك است . " بُنكو " واحدي اقتصادي و هم اجتماعي بشمار مي رود . سرپرست هر " بُنكو " ريش سفيد ناميده ميشود كه از بين افراد همان " بُنكو" انتخاب شده و كليه مسايل مربوط به بُنكو را زير نظر دارد

تجارت با "لیک"( شتر) تنگ ابوالحیات دهه 40 شمسی

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را  تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید