چه خاموش و چه آرام ب سوی ابدیت رهسپار شد..صداقت ریخت، فرزند اصالت به ابدیت پیوست..ای پاک ، ای نجیب ، ای آبی تر از صداقت..دلم گرفت ..آهسته خاطرات را ورق زدم از کنار تک تک  برگ های خزان  زده گذشتم.مردی - ساکت و آرام - در دور دست ها دیدم.

تمامی مراسم ها حضورش دائمی بود.هیچ از پا ننشست.آنچه در توان داشت راستین و صادقانه یکجا نثارت میکرد.فرقی نمیکرد در کدام جبهه باشی، بی چشم داشت حضور داشت.

هوا سرد است و دلگیر .پرنده سوی غربت میکند کوچ ...

شب
در قُرقِ
اندوه هایِ نا خواسته است
...

آهسته از کنار جمع گذشت این بار برای خداحافظی آمده بود.برای همیشه رفت تا از اخرین بازماندگان نسل سادگی و صداقت باشد.روحش شاد و یادش گرامی..