قبرستان ها در گذر تاریخ بنکوی کمندی

هویت و نام هیچ طایفه ای با گذشت زمان فراموش نخواهد شد، مگر اینکه آن قوم و طایفه تاریخ خود را ندانند.هیچ هویتی از بین نخواهد رفت و  نمی میرد، آنزمان که وارثانش در حفظ آن بکوشند.

بنکوی کمندی در گذر تاریخ در مناطق  بسیاری سکونت داشته است.سرحد آبشلک ک از لحاض تقسیمات کشوری زیرمجموعه شیراز است.ملک آباد سردو ازتوابع خان زنیان بخش قره چمن ، خان زنیان، چنارشاهیجان،امرآباد و تل کوشک،بخش کنارتخته کمارج ، دهستان رودک تا مناطق سیار عشایری.بسیاری از اموات و در گذشتگان بنکوی کمندی در این نقاط ب خاک سپرده شده اند. ضمنا بنکوی کمندی در ادوار مختلف اموات و درگذشتگان خود را بنا ب شرایط جامعه عشایری در قبرستان های مختلف ب خاک سپرده است.

چندین قبرستان در دایره المعارف بنکوی کمندی بیشترین شهرت را دارد.

الف : قبرستان امامزاده  " پیریعقوب" در پنج کیلومتری شهر خان زنیان ک بسیاری از بزرگان بنکوی کمندی در سالهای پیش از انقلاب در آنجا آرمیده اند.

اکثریت خانواده های  بنکوی کمندی که از سالهای 1354 درخان زنیان ساکن هستند(اولاد لطفعلی) اموات خود را از همان سالهای ابتدایی در " پیریعقوب" ب خاک سپرده اند.این قبرستان در جاده خان زنیان ب شیراز ، سمت چپ ، ورودی فرعی ب سمت چرامکان، خرک، همت آباد و امامزاده دو برادر واقع است .ضمن نام زیبای این قبرستان ک نستالوژی خاصی دارد آب هوای مطبوع  " پیریعقوب" تسلی خاصی ب زائرین قبور می دهد.  

ب : قبرستان رودک واقع در روستای رودک، پس از عبور از کتل رودک و رسیدن ب روستای رودک در ضلع شمال غربی روستا قبرستان قدیمی با قبرهای زیاد ب چشم میخورد ک تعدادی از اموات بنکوی کمندی را در خود جا داده است.

 پ : بعد از عبور از روستای رودک و گذر از رودخانه،  قبرستان امامزاده محمد چم پیر در مراتع بنکوی کمندی  ک تعدادی از بنکوی کمندی در خاک این امامزاده آرمیده اند.البته بیشتر افرادی ک در این مکان ب خاک سپرده شده اند بلوردی و خاصه اژدری و اژدهاکش می باشند.

ت : بسیاری از اموات در بین راه بنابر شرایط جامعه عشایری آن سالها ب خاک سپرده شده اند ک چه بسا آثاری از آن موجود باشد.( در حال تکمیل اطلاعات)

ث : در انتهای خیابان صیاد شیرازی در ورودی محله ی خشک آباد نجفی ها ( علی آباد سابق)  قبرستانی قدیمی چشمان تو را خیره می کند قبرستانی است متروکه .پشت مدرسه شهید قلندر  حسنی و شهید کریم رضازاده .انگونه که بر می آید فقط قبل از سال 57 قبر دو تن از افراد اولاد میرزایی در این قبرستان به خاک سپرده شده و بعد از آن بود که با فوت مرحوم سردار و غریب نجفی  اینجا محلی شد برای درگذشتگان بنکوی کمندی..در شمال شرقی این قبرستان قدیمی آرامگاه چند تن از اموات بنکوی کمندی به چشم میخورد ..1: آرامگاه مرحوم علی قیصر برادر ویسعلی نجفی (که در تصویر زیر در سمت راست تصویر داری حفاظ تیره رنگ است) 2:  سه آرامگاه در جوار هم که جایگاه ابدی مرحوم سردار و مرحوم غریب نجفی (قبر آجری رنگ)( درگذشتگان  به تاریخ 1358.8.20 ) و آرامگاه ابدی خیری ننه ( مادر کشاورز نجفی در گذشته به سال 58 ) است.

در بالای این آرامگاهه، 3: آرامگاه ابدی مرحومه خانم نسیمی فرزند شاکرم نسیمی (همسر علی آقا نجفی با حفاظ آبی رنگ)(در گذشته به تاریخ 1361) به چشم میخورد.قبرهای دیگری هم از جمله آرامگاه منصور نجفی فرزند حسین خان ،بانو طلا نجفی و مرحوم طلعت نجفی و.. و قبور دیگری به  چشم می آید که به دلیل عدم اطلاعات ..( در حال ب روز رسانی)

پیش از سال های یکجانشینی   هر جا که ایل اتراق داشت اگر شخصی چشم از جهان می بست همان جا به خاک سپرده می شد. از آرمگاه های معروف بنکوی کمندی در گرمسیر یکی آرامگاه "رودک" در حومه کمارج هست و در سرحد آرامگاه  امامزاده  "پیریعقوب" در حومه خان زنیان است.و با اسکان بنکوی کمندی در چنار بین سالهای 1354 تا 1363 این قبرستان قدیمی محل دفن در گذشتگان بوده است و از دهه ی 60 به بعد بهشت زهرای شهر قائمیه در حوالی نیروگاه برق منطقه پذیرای درگذشتگان این منطقه بوده است.

( در حوالی سال 1354 خورشیدی ک بنکوی کمندی تدریجا در شهر چنارشاهیجان ساکن شده غالب اموات ایشان در قبرستانی در زیر مدرسه شهید کریم رضازاده - در انتهای خیابان صیاد شیرازی دفن شده اند، تا سالها این قبرستان ماوا و منزل اموات بنکوی کمندی بوده است.اما بنابر اصول و قواعد شهرنشینی و قرار گرفتن این قبرستان در محدوده شهر و منازل مسکونی از اواسط دهه شصت خورشیدی خاک سپاری اموات در این قبرستان قدیمی متوقف شد.)

بارها ب این قبرستان سر زدم گاها زباله هایی ک در این محدوده می ریزند که سیمای این محیط را نامناسب می کند، همت همه جانبه بنکوی کمندی را میطلبد ک از این یادگار صیانت نمایید تا دخل و تصرفی در آن صورت نگیرد.

ج :امروزه بهشت زهرای قایمیه پذیرای اموات بنکوی کمندی است. سمت راست، ضلع شرقی  بالای بهشت زهرا ( تا دهه هشتاد) و ضلع غربی بهشت زهرای شهر قایمیه در همسایگی گلزار شهدا بیشترین اموات بنکوی کمندی را در خود جای داده است.

( هرچند ظرفیت این بهشت زهرا در قسمتی ک اموات بنکوی کمندی به خاک سپرده شده اند در حال تکمیل شدن می باشد و توجه بنکوی کمندی را می طلبد ک در این باره ب فکر چاره ای باشند ، با خریدن تکه زمینی در حوالی بهشت زهرا کنونی یا انتخاب یکی از لاین های بهشت زهرای حاضری برای خاکسپاری اموات )

آنگونه که در متن روی این قبرها مشاهده می شود این است که در معرفی ریشه ی افراد " طایفه ی کمندی " قید شده است. بر روی قبرهای امروزی برای معرفی  ریشه افراد  " تیره ی کمندی" قید گردیده است. در این مورد صحیح تر آن است که ریشه افراد " بنکوی کمندی " قید گردد.چرا که کمندی از ایل قشقایی، طایفه ی کشکولی بزرگ ، تیره ی ابولوردی ، بنکوی کمندی است(امید است در آرامگاه های جدید به این نکته توجه شود).

 در اثنای نوشتار صادق هدایت در بوف کور آنچه مرا به خود می آورد این جمله جاودانه است"و فقط مرگ است که دروغ نمی گوید " ...

روح شان شاد .یادشان گرامی.

در جستجوی جغرافیای بنکوی کمندی،قره قاج

 بار دیگر جغرافیایی که دوستش دارم:قره قاج،رودخانه ی قره قاج و پل قره قاج

یکی از آنچه در جغرافیای بنکوی کمندی نمودش از دیگر مکانها مشهودتر است، همین قره قاج است.قره قاج در لغت نامه بنکوی کمندی در واقع  یک مکان است .قره در لغت ترکی به معنای سیاه،و« آقاج» نیز به معنای چوب می باشد.رودخانه ی قره قاج رودخانه ای دراستان فارس که از ارتفاعات "بن رود" به قولی از کوه "نار"می جوشد واز مسیر  خان زنیان، خانه خویس، كوار ،جهرم ،قیر و كارزین و غیره   گذشته و استان فارس را طی كرده و  به رودخانه مند تغییر نام داده و تا سواحل خلیج همیشه فارس گسترده است.

این رودخانه در حوالی  «چهل چشمه» - «نسیم آباد» تا "نرسیده به خان زنیان" در حوزه ی مراتع بنکوی کمندی در سالیان اخیر بوده است،(هرجا در میان موضوعات از قره قاج ذکری به میان آوردیم منظور  و مقصود  همین محدوده  از قره قاج،یعنی از خان زنیان تا حوالی چهل و چشمه می باشد)،پایین تر از خان زنیان در حوالی دوراه «هفت برم» ، بر روی رودخانه ی قره قاج پلی وجود دارد، هرچند این پل در لغت نامه ی بنکوی کمندی به نام پل قره قاج مشهور است ولی دراصل نام این پل«مشیر» است که از نام سازنده و بنیانگذار ان گرفته شده است.

پل مشیر بر روی رودخانه قره آغاج ساخته شده و در جاده اصلی شیراز – بوشهر، پایین تر از روستای خان زنیان قرار دارد. قدمت این پل به دوره قاجاریه بر می گردد و توسط میرزا ابوالحسن خان وزیر ملقب به مشیرالملک ساخته شده است. این پل توسط سنگ و ساروج به صورت قوس مانند ساخته شده و تمام قوس های آن یک اندازه می باشد. در سمت شرق پل مشیر، خانه هایی طاقی شکل دیده می شود که محل استراحت نگهبانان پل و همچنین مسافرانی که از این منطقه عبور می کرده اند بوده است..پل قدیمی از بین رفته و آثاری از آن باقی مانده و پلی جدید بر روی آن ساخته شده است.در پایین «دره ی گاومیران» که داخل در مرتع کمندی است نیز در روی رودخانه پلی ساخته شده است که سوای پل قره قاج است.

در سمت راست این پل(در مسیر چنارشاهیجان به شیراز) مراتع و زمین های کشاورزی بنکوی کمندی واقع شده است.کوه معروف«بیل» از آنجمله است که بیشترین جغرافیای کمندی در سردسیر را تشکیل می دهد.همچنین چم معروف به «چم سلیمانی» در سواحل قره قاج در سمت راست پل قرار دارد.امروزه چم سلیمانی به طور کامل به باغ تبدیل شده است.قسمتی از زمین های این چم متعلق به نسیمی ها «اولاد محمد حسن ، اولاد حاج نبی نسیمی،حاج سیف الله ...و عین الله،محمد،اَلمان و صدارت نسیمی»و قسمتی هم متعلق به کمندی ها(اولاد صدر نجفی) بود.بسیاری از باغ های واقع در این چم متعلق به شیرازی ها می باشد.

در سمت چپ پل نیز آنچه داخل در جغرافیای کمندی است.یکی زمین های مشرف به جاده  -پل قره قاج  است که متعلق به اولاد لطفعلی (پدر صلبعلی و ..) ،یکی زمین های اطراف چشمه ی مریم می باشد که متعلق به اولاد علی یار  و اولاد بهار (پدر برجعلی نجفی) است و همچنین زمین های حوالی «دره ی گزدان» متعلق به اولاد سردار است.چشمه ی «مریم» معروف به «مرَی چشمَسه» نیز در این حوزه است که از قدیم الایام قسمتی از آب آشامیدنی بنکوی کمندی را تامین میکرده است .این چشمه در دهه ی هشتاد در سالهای معروف به خشکسالی بسیارکم آب شد و در سالهای اخیر تا حدودی دوباره جان گرفته است.

در گذشته و همچنین در این اواخر کوچ نشینی، بنکوی کمندی برای عبور از جاده ی اصلی برای آب آوردن از چشمه ی«مریم» و چشمه ی«زالی»، یا برای رفتن به گرمسیریا برای رفتن به زمین های کشاورزی اطراف از جمله زمین های «دره ی گَزدان»،«گچ نقاشی»«زمین های تپه ی تلوزیون» و غیره از زیر این پل عبور می کردند.

این پل(پل قدیمی قره قاج)  همچنین یاد آور فیلم"بت" ساخته ی ایرج قادری با بازی بهروز وثوقی و ناصر ملک مطیعی می باشد که در قسمتی از فیلم در میان عشایر قره قره قاج ساخته شده و در پلانی از این فیلم حادثه ی تعقیب و گریز اتومبیل ها از روی این پل می گذرند.مرحوم بهمن بیگی کتابی دارد با نام اگر قره قاج نبود .

 همان قره قاجی که روزی  می خواست محمدبهمن بیگی را با آن ابهت در حالی که سوار بر مادیانش بود را غرق کند،امروزه همان قره قاج بسیار ناتوان و عاجز در جریان است، بسیار کم آب شده است.پل قره قاج هم جز مخروبه ای از ان نمانده است و پل جدیدی در چند متری همان پل سابق بر روی رودخانه احداث شده است.و بنکوی کمندی هم جز چند خانواری دیگر گذرشان کمتر به آنجا می افتد، مگر اینکه برای چیدن کنگر و یا قارچی فیل شان یاد آنجا کند،از قره قاج و رودخانه اش جز حسرتی  که ان هم  هنگام عبور از جاده ی شیراز -بوشهر تداعی می شود به جا نماده است.

ایل ما را چه می شود-1392                                                                                                               

در جستجوی جغرافیای بنکوی کمندی،خان زنیان

خان زنیان: بار دیگر شهری که مردمانش شاد هستند

در جغرافیای بنکوی کمندی منظقه ای به نام خان زنیان به چشم میخورد.خان زنیان در 30 کیلومتری جنوب غربی شهر شیراز ،در مسیر موصولاتی شیراز ، بوشهر - کازرون قرار گرفته و از گذشته داری اهمیت فراوان بوده است.بنکوی کمندی هم در گذشته از همین مسیر برای تجارت هیزم و سایر اجناس فراوان عبور کرده اند.خان زنیان  آب و هوایی خوش، باطراوت و سردسیری دارد.دارای باغ های بسیار و زمین های کشاورزی فراوان و حاصلخیز است.غالب میوه های این شهر سیب،هلو،زرد آلو و  همچنین گردو و گلابی است

از جمله ابنیه های تاریخی این منطقه یکی کاروانسرایی است که امروزه رو به تخریب است.این کاروانسرا درای یک ورودی و حیاطی بزرگ و اتاق های چندی است که از چهار سوی  حیاط آن  آن پله هایی برای رسیدن به بالای کاروانسرا وجود دارد.نقل است که "احمد بن موسی(شاه چراغ) که از دست حکام وقت عباسی فراری بوده مدتی در خان زنیان مخفی بوده استیشترین شهرت تاریخی این منطقه به دلیل  «جنگ خان زنیان »است که در ان قشقایی ها و طایفه ی دره شوری به مبارزه با انگلیسی ها برخواستند(نیاز ب ویرایش دارد). .

در دایره لغات بنکوی کمندی «خطیری» و «خان زنیان» فراوان وجود دارد.اهالی این منطقه شامل صفایی ها ، خبیری ها ، سلطانی ها ، شاهیجانی ها ترکان قشقایی، خیراتی ها، قرمزی ها(نسیمی ها)،کمندی ها( نجفی ها)،آهنگرها و و دیگر طوایف است.

اولاد لطفعلی از بنکوی کمندی در منطقه ی خان زنیان سکونت دارند.از جمله اولاد صلبعلی ،اولاد کلبعلی،اولاد شیرعلی و اولاد  صفرعلی از نجفی های ساکن خان زنیان می باشند. نسیمی های این منطقه به «قرمزی ها» شهرت دارند.شاید وجه تسمیه قرمزی ها به این دلیل باشد که چهره ی اکثر اینان «سرخ و سفید» می باشد.شغل اکثریت ایشان از گذشته کشاورزی و باغداری بوده است

آنچه از بزرگان و پیران بنکوی کمندی روایت می شود این است که نسیمی ها و کمندی های  خان زنیان مردمی شاد و خونگرم هستند،هرچند در دهه ی هشتاد حوادث و اتفاقاتی که باعث  از دست دادن  بسیاری  از عزیزانشان شد  تا حدودی آنان را داغدار نمود .بارزترین خصلت آنان همبستگی شان می باشد تا جایی که در تمامی مراسم ها حضور دارند.با وصلت های فراوانی که میان کمندی های چنارشاهیجان  با نسیمی های خان زنیان صورت گرفته تا حدودی آنان نیز داخل در کمندی محسوب می شوند، هرچند  ذکر کردیم که، از بنکوی کمندی فقط اولاد لطفعلی در خان زنیان ساکن بودند و سایرین از اینها «قرمزی ها» را تشکیل می دهند که شهرت خانوادگی اکثریت آنان «نسیمی»است.

از جمله خانواده های نسیمی که در چنارشاهیجان سکونت دارند می توان به اولاد کاکاجان نسیمی( پدر علیجان نسیمی و محمدعلی نسیمی ) اشاره کرد ک از دیرباز با کمندی ها خونه یکی و همسایه هستند و ب واسطه وصلت داخل در کمندی محسوب می شوند.. علی جان نسیمی پدر  باباجان نسیمی( پدر محمد، احمد ، مهدی ، صمد و ابراهیم نسیمی) است. محمد علی نسیمی(پدر شکرالله ،نعمت و حشمت نسیمی ) است..از جمله کمندی هایی که با اهالی خان زنیان و قرمزی ها وصلت نمودند می توان  مرحوم داراب، ابذر، محمد علی و .. را نام برد.

دو تن از دختران مرحوم لطفعلی نجفی از بنکوی کمندی بانو گل نسا( همسر علیجان نسیمی) بانو ماه نسا ( همسر علی یار نجفی) است.

قبرستان « پیریعقوب» در چند کیلومتری این منطقه واقع شده است که بسیاری از درگذشتگان بنکوی کمندی در این قبرستان به خاک سپرده شده اند .بسیاری از اهالی خان زنیان امروزه ساکن شیراز شده اند.

این شهر درای بستنی بسیار معروفی است (بود)که از شیر گوسفند درست می شود و صف های طولانی خرید بستنی در روزهای تعطیل و به ویژه در عید نوروز از نکات قابل توجه در این شهر است گرچه چند سالی است  بِرَند پرطمطراق آن درپوشی بر کیفیت و طعم نه چندان قابل قبول آن گذاشته است و شهرت امروزی آن بیشتر به خاطر نام و شهرت سابق آن است تا طعم آن.

امازاده میرمحمد کمارج

روزی که رفت..روزی که آمد(خاطرات ایل)

روزی که سواحل "قره قاج" را رها کردیم و پس کوچه های خاکی و گل گرفته ی شهر را برگزیدیم،روزی که هیبت و بلندای "کوه" بیل را با دشت نامزروع و طلسم شده عوض کردیم

روزی که تماشای "گله های بز کوهی" و"  کبک" در سپیده دم ایل را جا نهادیم و در پستوی خانه ای از حصار به دیدن سریال های نامفهوم و کلاسیک ان روزها نشستیم و خدا خدا کردیم تا شاید چشممان به دیدن "بز یا میشی"و "یا "خرگوشی" در تلوزیون روشن شود و غافل از اینکه تنها تصویری که می دیدیم"کفتار" بود و"کفتار"

روزی که "قازان دَلان" و"آق بُته" را سدی در راه شکوفایی و مانعی برای پیشرفت دیدیم و از ریشه کندیم و  جایش درختی از جنس شهر رویاندیم ،روزd  که "کیکم "و"بَن" از یادها رفت و درخت بی خاصیتی چون "سپیددار" و"آکالیپوس" را برای سایه برگزیدیم
روزی که پای پیاده گاه ساعت ها "کُتل" رودک را پیمودیم تا دیداری تازه کنیم با امامزاده ای "چم پیر" و امروز با وجود اتومبیل شش سیلندر رفتن به "امام زاده ی" غریبمان را خرافه پرستی می دانیم، روزی که "امامزاده محمد" رودک تنها  "زوار" ش قبرهای خالی از انسانی است که به پایش خفته اند و تنها همدمش پرنده ی کوچکی است که در سوز سرمای زمستان بدو پناه می برد،  و ما برای شفاعت دست به دامن کیلومترها راه می شویم و  مرقد "امامزاده محمد" رودک در چند فرسخی مان خاک می خورد.

روزی که"چشمه های "بولوقو" "شیرینک" "مَری" "قوزلی"  را وا نهادیم و قسط های پی در پی  چک های بی برگشت یخچالی  دوازده فوتُ سای بای ساید را برایمان ارمغان آورد تا با گرفتن لیوانی در زیر "سرد کنش" آبی از جنس چاه با طعم "کُلر" را بنوشیم،روزی که چشمه ی "قوزلی" مکان و ماوایی برای گرازها شد تا روزها در "زرشک های" اطرافش بیارامند و شبها در آب آن بغلتند


روزی که "آلج" ، "بنک" ، "کلخنگ " و "چرز" از "چانته هایمان "رخت بربست تا شرکت داداش برادر کرج تنقلاتمان را تامین کند .روزی که "هل " و "میخک " جایش را به اودکلن " ورساچی " و " کنزو " داد

روزی که بوی "ترکی چرگ"(نان تیری) را فراموش کردیم تا لواش و جوش شیرین عرض اندام کند .روزی که دوشیدن سید (شیر)عار شد و ایستادن در صف شیر یارانه ای افتخار.

روزی که "مشک " و " یایق " را دادیم تا "امرسان"یکه تازی کند و روزی که دیوار های خانه مان خالی از جای" برنو " و " قطار" شد تا پوستر های "سوفیا لورن" و" آلن دلون" جای آن را بگیرد

روزی که "ماس سینه " ،"لورک چوکلیک" از سفره ها جمع شد تا "رد بول" و "دلستر "کلاس بخش سفره ها باشد. آن روز که "چیق" و "تلواره" رفت تا مدرنیته حصاری شود بین من و تو .

روزی که برای اموختن زبان فرانسه و لاتین تا لِولِ  بی نهایت پول می دهیم و در این سوی ماجرا از گفتن"یوخ" شرمنده ایم،روزی که اگر کودکی در جمع از لغتی انگلیسی استفاده کند حضار احسنت ها میگویند و این در حالی است که حتی والدین هم لغات اصیل ترکی را فراموش کرده اند

روزی که "لباس ترکی " مایه ی تحقیر شد و تیپ "کالج " و "اسپورت " مایه ی تمدن،روزی که "یاقلق" و منجق" را درآوردیم تا روسری کلاغی بر سر گذاریم،روزی که "چین" لباس های ترکی رفت تا لباس های چینی زینت بخش مجالس شود ،روزی که شال و آرخالق" رفت تا کت و شلوار برند "گراد" خودنمایی کند.روزی که "گیوه" با آن اصالتش را با "یانگ پاور" درجه ی دو عوض کردیم.

روزی که "جاجیم" ،" گلیم " و " قالی های ترکی با طرح شیر و مارال را دادیم تا قالی های ماشینی با طرح های بی روحش زینت بخش خانه هایمان شود.

آن روز بود که
سادگی و صداقت چون " دراج " ، " کبک " و " تیهو " های "دشت دِرا " پر کشید و از میانمان رفت. آن روز بود که نسیم دلنواز "قرقچی "،"کوه آقایی" " قوزلی" را پشت سر نهادیم و رسیدیم به جایی که هستیم.میدانم "قره قاج "و " رودک " هست ولی این درد همچنان می تازد..

دل ساده....برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور، گنجشک ها را از دور و بر شلتوک ها کیش کن که قند شهر دروغی بیش نبوده است...


و این داستان ادامه دارد..1391.10.4

"کناران" چگونه" چناران "شد..(روایت شهر شدن چنارشاهیجان)

اولین انسانی که اومد توی این دشت "کنار" معلوم نیست کی بود.با چه انگیزه ای اومد ،سوار بر الاغی نفس نفس زنان، لنگ لنگان، باروبنه اش را زیر سایه ای "کناری" پهن کرد،"خرش را آن طرفتر بست، دور و برش پر بود از درختان "کنار" و چند متر آن طرف تر را به دقت می توانست ببیند،گله اش را به "تنگ فراخ" و " پاچه کوه" می برد ،می چراند و عصر هم گله در"کناردان" اطراف می خوابید.
چشمه ای به نام "چنار" در پایین کناران جاری بود،درختانی زیبا و خوش قامت اطرافش سایه ساری می کردندکم کم چندی دیگر هم آمدند،با سنگ"پاچه کوه" خانه هایی از گل و سنگ ساختند،زندگی از سر گرفته شد.طایفه های دیگری هم آمدند،آنها هم خانه هایی ساختند و زمین هایی را بگیر کردند(با گاو زمین را شخم کرده و به اصطلاح صاحب زمین می شدند.از باب احیای زمین).به فکر درس خواندن بچه هایشان افتادند ،ابتدا در سرحد و گرمسیر در چادرها ی سیار این اتفاق افتاد،بعدها در چنارشاهیجان،مدتی بعد دامنه کوه را رها کرده و پایین تر آمدند،هیزم خانه ها را گرم می کرد،آسیاب ها دائم در فعالیت بودند.

نزدیکترین شهر کازرون بود،مردم چنارشاهیجان در مایحتاج اولیه خود کفا بودند و برای لباس یا کفشی یا دیگر وسیله ای که خود نمی توانستند فراهم کنند دست به دامن شهر می شدند آن هم چند ماهی یک بار،بز و گوسفند در اطراف محله می چرید و شب ها در حیاط خانه ها در داخل "آغل"یا "گله دانی" به سر می کرد،کم کم مغازه هایی(دکان) در سه راه فعلی شکل گرفت،کم کم برق و آب هم آمد،تنازعات بین هم محله ای ها بود،گاه بر سر زمین و آب درگیر می شدند گاه بر سر قومیت،ریش سفیدها حکم می راندند،باغ های اطراف شکل گرفت،صدای تلمبه های چاه های اطراف را شب و روز می شد شنید.
اوایل قبرستان در نزدیکی مدرسه شهید کریم رضازاده بود بعد ها به جای امروزین تغییر یافت،ابتدا یک روستای کوچک که مردمش در کوچ بودن شکل گرفت، چندی بعد ساکن شدند،رگه هایی از  یک دهستان شکل گرفت ،خانواده هایی از دور و اطراف آمدند،"کمیته ای " برای انتظامات به وجود آمد،،دبستان و پس از آن مدارس دیگر،نفت را نزد چهار راه کنونی با کوپن توزیع می کردند،کپسول برای پخت و پز هم در همان حوالی بود،شرکت تعاونی و کمیته ی امداد هم در حد فاصل سالن نماز کنونی و چهار راه شکل گرفت،اینچنین بود که دشت "کنار" به "چنار" تبدیل شد و چنار شاهیجان شکل گرفت..

    ادامه دارد...                            Iran-Love-2274-3902b5

نام گذاری چنارشاهیجان

چنارشاهیجان اسم خاص دهی از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون که در 36 هزارگزی جنوب فهلیان، کنار راه شوسه کازرون به فهلیان واقع است. کوهستانی است و هوایش معتدل است و 303 تن سکنه دارد. آبش از چشمه. محصولش غلات و شغل اهالی زراعت و گلیم بافی است.لغت نامه ی دهخدا
 

نام گذاری اماکن و... چنارشاهیجان در اعصار گذشته (قائمیه کنونی)
آسیاب ها
1-آسیاب کا قباد محمدی(زیر باغ مشهور به مهندس )  جنب مجتمع دکتر پارسا ،خیابان هفت تیر ،فرعی اول دست چپ  در زمین های کشاورزی موجود . سنگهای آسیاب مذکور به نقلی در زیر خاک مدفون است.

 

2-آسیاب مشهور به زیر برم (یکی از مسیرهای آب چشمه جنار که به نسبت آب بیشتری جاری بود.) در نزدیکی آسیاب کا قباد به نقلی در زمین فعلی آقای یدالله ساسانی.

3- آسیاب بین محله زنگنه و روستای الیاس آباد کنار جاده دست راست جنب باغ موجود

4-آسیاب سید عباس تقوی بین روستای الیاس آباد وروستای حاجی آباد در دامنه رشته کوه موجود (به گفته قدما پوزه حاجی آباد)

5-آسیاب درویش در نزدیکی وهمسایگی آسیاب سید عباس

6-آسیاب بنارمورد در دامنه کوه وپشت منازل کنونی محله بنارموردو در کنار برکه

7-آسیاب بنارمورد در تنگ فعلی جنب چشمه بنارمورد.

رشته کوه ها

1-      1-خیگ پشت درجنوب غربی که محل زندگی نسل های گذشته بوده ورد پای از زندگی آنان در ارتفاعات می باشد .از جمله مرزهای به هم ریخته باغ ها که با توجه به تنه های باقی مانده باغات  انگور بوده وبه نقل از گذشتگان وجه تسمیه کوه به سبب حمل خیگ های شیره انگور و... می باشد .(خیگ به معنی نوعی مشک که از پوست گوسفند درست می شود برای نگهداری آب و مایعات )

2-     2- پیرایه و پهونده یا پونده که در غرب وجنوب غربی می باشد ومتصل به خیگ پشت است ومجموعه رشته کوهای است که از گذشته تاکنون مردم در سکنی گزیده اند واشکفتهای (غار کوچک به زبان محلی ) دراین ارتفاعت وجود دارد که یکی از مکان های زندگی قدما بوده که برای  نسل گذشته ومعدود افرادی از نسل کنونی  اشکفت سید عزیز حسینی نامی آشنا است و اکنون تعدادی از خاندان طایفه جعفری به صورت عشایری در دشت عالی این ارتفاعات زندگی می کنند.

3-     3- کوه سهوکی (سیاه ) در شمال قائمیه که درختان بلوط ،بنه ، بادام کوهی و...آن را پوشاندند ودر دامنه این کوه دو تنگ مشهور به نام های تنگ خورشیدی وتنگ فراخ (گشاد وپهن ) محل زندگی بوده واز نام های است که هنوز در بین نسل های موجود تا اندازه ای آشنا است ودر دامنه همین کوه است که قبرستان قدیمی بوده که در نوشته های قبلی ذکر آن شده .

4-     4- کوه سیبکی در جنوب چنارشاهیجان قدیم (قائمیه کنونی ) که دمشرف بر روستای الیاس آباد می باشد ودر دامنه وسینه این کوه انسان های زندگی می کردند و آسیاب های شماره (4و5)در پایین همین کوه بوده وآن طرف این کوه غار شاهپور واقع شده است  .به نقل از بزر گان این رشته کوه توسط گروهی خارجی که ظاهرا" ژاپنی بودند در دوران پهلوی مورد بازدید و بررسی قرار گرفته و به نقلی معتقد بودند به سبب آبهای زیر زمینی موجود در منطقه و بافت جنس کوه ،کوه بر فراز آب های شناور قرار دارد واحتمال فرو رفتن دارد و همچون سیبی بر آب است بطوری که آن  گروه خارجی حاضر به خوابیدن در جوار خان وقت در دامنه کوه نبودند وبرای استراحت شبانه به دامنه های کوه های مقابل پناه می بردند.لذا بر همین اساس کوه سیبکی نامگذاری شد. اخیرا"گروهی کوهنورد از جمله میثم آقایی و فرجام بشیری گشتاسب وارد غاری عمودی بر فراز ابن کوه شدند که ظاهرا"800 متر طول دارد . بنابر این با توجه به دیدگاه گذشتگان و کشف جدید  ونزدیکی به غار شاهپور و در همسایگی آب راه (او رهه) در مرز کوه سیبکی و کوه زنگنه ، به نظر می رسد که حفره های این کوه ازجمله غار شاهپور ، کله کفتری (بهتر است بگوییم سیبکی )، آب رهه و... به هم مرتبط هستند و ان شاء الله در آینده شاهد کشف بزرگ تر وبهتر باشیم.

5-    5-  کوهی که محله زنگنه بر آن واقع شده است ومشهور به سه پایه بوده وبربالای این کوه مکانی صاف وجود دارد که قدما  آن را جنگجا  نامیدندوبه نقل از آنان محل شلیک گلوله وسنگر  جنگجویان بوده و از همان جا به قلعه ها شلیک می شده که در آیند توضیح  خواهم داد .    

                                                برگرفته از وبلاگ کناران

آب نما" ی اولاد...چهار راه چه کنم.!


هوشنگ نجفی در یکی از پست های وبلاگش این چنین از چهار راه اولاد سخن به میان آورده«اولین چهارراهی را که در زندگی شناختم  چهارراه آب نما  اولاد بود که بستنی فروشی سرنبش همین چهارراه قرار داشت بستنی دانه ای  ۶تومان  می داد .بعدها که بزرگتر شدم  بخاطر شیرینی عابران سیه چشمش  درروز وشبگردان عاشق سپید دلش  در شب به چهارراه آب نبات معروف شد...» منبع.وبلاگ بهت.هوشنگ نجفی



اما چرا این مکان به "آب نما " معروف است؟

در سالهای اولیه حضور ساکنان در این محله پل امروزی در چند قدمی چهار راه وجود نداشت،به همین منظور برای عبور عابران از روی "دره" ی کنونی ارتفاعی از گل ، قلوه سنگ ها و در سطح بالایی سنگ هایی  با عرض کمتر از پل امروزین چیده بودند و مردم از روی آن سنگ فرش تردد می کردند،"در فصل زمستان با بارش باران و سرازیر شدن آّب پشت دیواره ی سنگی پرشده و بالا می آمد و از روی سنگ فرش ها عبور می کرد و به سمت چشمه ی چنار جاری می شد.شاید تصویر آن در ذهن بسیار جالب باشد چرا که آّب پس از جمع شدن پشت "ارتفاع دست ساز شبیه سد "از روی آن عبور می کرد و سنگ فرش را در برمی گرفت و به تعبیر دیگر "آب نمایان می شد" و از همین رو به آّب نما شهرت یافت" نقطه ای که در آن آب هم سطح زمین و زیر گذر عابران نمایان می شد

در لغت نامه های فارسی نیز آب نما به همین معنی آمده است"

در لغت نامه ی عمید معانی زیر برای "آب نما" آمده است.

1. حوض یا جوی آب در خانه و باغ که آب آن نمایان باشد.

2. جایی که آب چشمه یا کاریز به روی زمین می‌آید.

3. جایی در مسیر رودخانه یا سیلاب که سنگ‌فرش و بالاتر از سطح رودخانه است.

"آب نما" آبستن حوادث بسیار ی از گذشته تا حال بوده است،"شب نشینی " های بسیاری را به چشم دیده "نقطه ایی بوده که هر قلدری در شهر برای به رخ کشیدن زور بازویش حتی یک بار هم که شده از ضعیفی "گرد گیری" کرده""آب نما" سالهاست که نامش به فراموشی رفته و شاید اندک "کهنسالان" منطقه با این اسم یادش کنند.اما قصه ی دیروز "آب نما" ی شهر ما با غصه ی امروز شهر ما پیوند ناگسستنی دارد .امروز در لغت نامه ی هم سالان من این نقطه به "چهار راه چه کنم"؟؟! معروف گشته و ناخداگاه آدم را یاد فیلم فارسی "چهار راه حوادث" ناصر ملک مطیعی می اندازد.چرا که هر وسیله ی نقلیه ای که بخواهد از این  چهار راه  عبور کند اولین سوال این است که "چه باید کرد"؟؟؟

چهارراهی در مرکز محله که مستعد حوادث بسیاری است نیاز به یک بازبینی اساسی از سوی مسولین شهری دارد،کمبود یک میدان در این نقطه محسوس است.کسی چه می داند شاید نام این میدان هم پیرو اصالت این نقطه شود و خاطرات آن روزهای "آب نما " را برای رهگذران زنده کند""میدان آّب نما"

* چنارشاهیجان،اولاد، خیابان مصلی،چهار راه اولاد ،جنب شرکت تعاونی در گذشته به آب نما شهرت داشته است

*نگارنده "زد و خورد" های بسیاری را در این سالها در این چهار راه مشاهده نموده ، زد و خورد "انسان با انسان ، وسیله ی نقلیه با انسان و وسیله ی نقلیه با وسیله ی نقلیه...

                                           بنکوی کمندی چنارشاهیجان"90bonko@gmail.com