میان آن نامه های کهنه دنبال ردپایی از پدرم می گشتم .وقتی عزیزی را از دست می دهیم، وسایل به جا مانده از او هم دردناک اند و هم تسکین دهنده...پدرم به شعر فارسی و ترکی دلبستگی داشت.کتاب های زیادی نخوانده بود اما چند کتاب را خیلی خوب خوانده بود.گاهی برایمان ابیاتی از سعدی و حافظ و نظامی و فردوسی می خواند و آن ها را به فراخور حال روحی خودش  تفسیر می کرد.

نخستین بارقه های علاقه به کتاب در وجود من، با کتاب های قدیمی پدرم شکل گرفت.کتاب هایی که آن ها را در چمدانی چیده بود و هر از چند گاهی  بیرونشان  می آورد تا مطمئن شود که از گزند باد و باران در امان مانده اند.به راستی که بناهای آباد روزی خراب خواهند شد و گمانم زندگی همین باشد: یک فریب ساده و کوچک

یک فریب ساده و کوچک ....

ترانه های کوچک غربت ..عباس نجفی..1399 خورشیدی ...