کمتر کسی هست ک بهمن بیگی را با آن "پیپ" زرین دسته حنایی ندیده باشد.تکثر الفبای عشایر با قامتی سترگ همیشه " پیپ" بر لب داشت.بارها با خودم کلجار رفتم ک کسی ک مبدع جالب ترین شیوه آموزش و پرورش بود چرا دایم در برابر شاگردان قد و نیم قدش یک "پیپ" بر لب داشت !? 
آیا این " پیپ کشیدن " یک نوع بدآموزی نبود..مردی ک تمام عمر را صرف آموختن نموده بود !! 
پیپ نمادی از تجدد ب حساب می آمد ..آیا بهمن بیگی میخاست ک پوستین کهنه ک میراث گذشتگان بود را ب کناری نهد و پا ب پای تجدد پیش رود !? 

من سالها آثار بهمن بیگی را کندوکاو کرده ام.با شاگردانش ساعت ها صحبت کرده ام.غالب نوشتار و گفتار و تصاویر را جویده ام.تنها این " پیپ کشیدن " بهمن بیگی را نتوانستم هضم کنم ! 

آنگونه ک بهمن بیگی خود را معرفی میکند :
«زندگاني را در چادر با تير تفنگ و شيهه ي اسب " آغاز کرده بود. در کتاب  بخارای من ایل من ب نقل از خودش " تمام مشاغل و دل مشغولی ها را رها میکند و ب سوی ایل می شتابد " . با این تفاسیر و شناختی ک از بهمن بیگی دارم او عاشق فرهنگ و رسومات ایل هست میراث گذشتگان  برایش زیباترین پوستین هاست و او  پرچم دار فرهنگ و سنت های ایل هست.
پس حکایت این پیپ معطر دسته حنایی اورجینال  چیست!?

ب نظرم هر انسانی فراخور نام و سمت ش یک سری علایقی دارد...بهمن بیگی هم از این قاعده مستثنا نیست..از طرفی  این مرد بزرگ هیبت چنان یکرو و یک رنگ است ک در مرئی و منظر همگان  پیپ ش را بر لب میگذارد و چیزی پنهانی ندارد.بهمن بیگی در پس این " پیپ " ی ک بر لب دارد عمیقا ب فکر فرو می رود.دورترین عشایر را در صعب العبور ترین نقاط از نظر میگذراند.


کودکان عشایر با پوست  سوخته و پای افزار پاره از نظرش میگذشتند ..کمبود امکانات و مشکلات و موانع کام بهمن بیگی را تلخ می نموده ..گاهی برای فرار از این تلخی ها " پیپ" را با خوش طعم ترین توتون ها چاق می نموده تا اندکی از تلخی ها را با طعم دل انگیز پیپ ش فراموش کند ...

"پیپ" بهمن بیگی نه نماد تجدد است و نه تعمدی در این کار هست.مکتب بهمن بیگی جز الفبا هیچ مخدری را برای تسکین آلام یک ایلیاتی تجویز نمیکند..
بهمن بیگی آموزشی با طعم  الفبا را در قالب مدارسی سیار و زرین  چاق نمود ک عطرش تا سالهای سال بر محیط تمام نهادهای آموزشی خواهد پیچید..روحش شاد و یادش گرامی.

29 دی ماه 1399.اسکندر نجفی ...

کپی مطالب با ذکر منبع بلامانع است.