هرچه فریاد زدم فریاد رسی نبود .ب سرعت برق و باد رفت." ایل" از باورهایمان کوچ کرده ..همه چیز را بر " مادیان " های عصر ارتباطات بستیم افق را نشان اش داده ایم و میرود ک برای همیشه محو شود.  شال و آرخالق از دایره لغات مان رخت بربست."جاجیم و مرفج" رنگ باخت..نقش قالی ها دیگر " مارال و شیر " نیست.

    همه چیز را با خود برد، مدرنیته سوار بر پهنای باند فیبر نوری ! تمام خاطرات را زدود.." کالج ، اسپورت و آسمان خراش ها، یکی پوشش زیبایمان را گرفت ، یکی سیاه چادر هایمان را...پر پرواز و چشم تیزبین ..بال هایمان را ... و ناگهان همه چیز سوخت ...( یانان قوشلار یادیز خیر )

    من و تو چه کرده ایم...این عصیان و این فراموشی !!

    ب باور منهنوز هم دوای "دل درد"مان آویشن است.هنوز هم باید  "درد دل" هایمان را با آبی قره قاج بگوییم.هنوز هم خوش ترین نواها " صدای کبک و تیهو " است.به باور من : چویل و جاشیر  خوشبوترین عطرهاست.هنوز برای ما " دنا" بام دنیاست.

    ب باور من : "هلی" زیباترین رقص هاست.هنوز برای ما " یاز" زیباترین فصل هاست.هنوز هم " کرم و اصلی" عاشقانه ترین داستان هاست.." هفت برم و قره چمن " نایاب ترین طبیعت هاست." قرقچی و قلندری " زلال ترین آب هاست. هنوز برای ما سادگی و صداقت ناب ترین چیزهاست ...هنوز ...

    به باور من :"ایلیاتی" نجیب ترین انسانهاست..اما ! یک اما می ماند! اما چه کنم که در رثای فراموشی سنت ها چشمه ها خشکیده اند و تنها  قطرات اشک است ک بر چشمانم جاریست.

   من  هنوز خوش باورم ? نمیدانم ! ب کدام سو میرویم ? نمیدانم !              مقصد هر کجا که باشد من یک " ایلیاتی " ام...

شیراز ، ابیوردی ..28 دی ماه 1399 ..اسکندر نجفی.