در فراغ حاج نصرت الله مشایخ
برنو را از روی دیوار بر میدارم ،اشک از چشمانم جاری می شود.
"گچ آزاد خانی " و "چاه حیدرخانی " یادآور روزهایی است که صدای غرش برنو سکوتشان را می شکست .
به دیروزها فکر می کنم .چه میشود مردی را که از هنگامی که به دنیا چشم گشود، شب و روز را در دامان طبیعت گذراند ،چه می شود مردی را که حتی هنگام وداع دل و جانش با طبیعت بود
در آن لحظه که دلش از این دنیا گرفت ،آنگاه که زردی آفتاب میرفت تا ظلمت بر این هستی سایه بیفکند .گوییا دلش طاقت این دنیا را نداشت، رفت در همان منزل و مأوای گذشته،در دامنه ی آن کوهی که کودکی و جوانی را در آن گذرانده بود برای همیشه با ریشه ها و آن کهنه یادگار ایل ،منزل و مأوا ی دیروز وداع کرد.
رفت و تمام خاطرات را در آن لحظات از ذهنش گذراند،کودکی ،جوانی را ،همه ی روز های تلخ و شیرین را و در آخر در برابر همه ی خاطرات سکوت کرد و ایستاد.
آری برگه ای ارزشمند از کتاب ایلمان ورق خورد و دنیایی از خاطره ها در دفتر خاطره هایمان نقش بست
"کوه بیل "با دره ی سر سبز و آن چشمه های ی همیشه جاریش و "قرقاج " با خروش آبی هایش دیروز رفتن مردی را به نظاره نشستند که تا لحظه ی آخر دلش در کوه و دشت و دمن بود
حاج نصرت رفت،آن درخت تناور ( ریشه مادری ام ) به یک باره از وزیدن ایستاد . به یک باره فرو افتاد ،تازه کبک های دره های "کوه بیل" خط و خال انداخته بودند،خوشه های گندم در برابر پرتو طلایی خورشید چه زیبا بر هم موج می زدند.
افسوس که دیشب صدای ناله های شغال اطراف چادرهای ایل ،همه ی دلخوشی های این روزها را از ما گرفت.
برای سالیان سال دلم توان بوییدن هیچ چویلی را نخواهد داشت .جاشیر های اطراف " آق چشمه " را کسی نوازش نخواهد کرد،دیگر به "نشانه روی" هیچ برنویی ایمان نخواهم آورد.
هیچ کس را دیگر یارای گذشتن از "غیب الهی" ،"بجکال""نه ملایی"،"جیدردان" نیست،چرا که همراه همیشگی مان مدتی است که مسیر "عشق" ،"جاودانگی" و" عروج" را در رسیدن به آسمان ایل طی کرد و رفت ، با عروج اش ایل به ماتم نشست،
"همه ی راه های ایل را از خاطرم می گذرانم ،از قرقچی و قلندری و خرک و زاخرد " عبور می کنم، پیر شکفت را از نظر می گذرانم ،به اطراف باغ های پیرشکفت می رسم ،" باغ ننه آقا" و "هرهای وحشی " کوه بیل ،نزدیک "قوزلی چشمه"بر روی تخته سنگی می نشینم ،کبک های اطراف دره چه غمگین می سرایند ،توان رفتن ندارم اینگار همین دیروز بود ،مردی را آنسوی دامنه ها می بینم برنوی خوش دستی را با خود دارد ،آهسته و استوار گام بر میدارد به دنبالش میروم و هر چه به او نزدیک میشوم از او دورتر می شوم .روحش شاد و یادش گرامی
قدم هایت همیشه در جاده های خاطرات ایل باقی خواهد بود ...
پنج شنبه های سکوت،امام زاده پیریعقوب،آرامگاه حاج نصرت الله مشایخ
بسم الله الرحمن الرحیم