آن دورانی که الفبا معجزه می کرد گذشت،دیگر الفبا هم روح معجزه گری خود را از دست داده،تدابیر اشتباه و غیر مدیریتی به  الفبای معجزه گر هم رحم نکرد،دیپلم چه اعجازی داشت سالهای پیش،خواه و ناخواه دیپلم تو را رو به جلو می راند،حداقلش این بود که دبیری خواهی شد از جنس آموزگاران ،چه شور و اشتیاقی داشت پدر و مادری که فرزندش به دانشرا و دانشگاه راه می یافت،چرا که از زمانی که پا در عرصه ی آکادمیک می گذاشت آینده ای روشن برایش مسجل بود،می توانست جبران زحمات پدر و مادر کند.در دهه ی شصت چه غوغایی می کرد لیسانس آن مدرک تیپا خورده ی امروزی،زندگی رابرایت شیرین می کرد آن لیسانس،آن به غایت اندیشه و علم،آن حلال مشکلات.

استاد مسلم سخن در دیار من، اگرش امروز بود .یا حکایت "پدری پسر به مکتب داد" را از دیوان می ستود یا آن را به چنین محتوایی در این عصر اصلاحات اصلاح می نمود"پدری پسر به مکتب نداد،اندر چرایی کارچنین جواب داد،دکترایی که نیاید به کار،کار آزاد به از مدرک بی کار".سعدیا اندر باب علم آموزی سخن ها براندی و اسب فصاحت در میدان بلاغت چنان گرد خاکی به پا کرد که ما اندر آن سالهای ابتدایی علم آموزی، در برابرش سر تسلیم فرود آوردیم،حالیا کوزه ای از جنس کوزه های خیام هم به  غایت گران است که بخرم و مدارک عالیه را در آبش جلا دهیم و به پاسداری از امثال و الحکم جناب دهخدا از آبش برای تسکین دلم بخوریم.

سالهایی که جنگجویی و روح مبارزه گری در لشکر کورش ها و داریوش ها پیامی برایت نداشت جز بدست آوردن نجیب دختران پارسه،سالهایی که شیرین ها از کوه تراشیدن و لیلی ها از سر به بیابان نهادن دل را به دست فرهاد ها و  مجنون ها می دادند ،سالهایی که روح پهلوانی و عیاری دل از پاک دختران آفتاب ندیده ی پستوهای اصیل می برد و سالهایی که صداقت ومهر و محبت دل از یاران برقه پوش می برد دیگر  گذشت .در نهایت اندک زمان ارج و اعتبار مدرک هم گذشت،دوران گذر لازم است اما آنجا که دیگر به مرحله ای برسی که الفبا جنگ،دیوانگی،راهزنی،قلدری و خودکامگی را به تسلیم آورد اینجاست که باید بر الفبا تسلیم شد و ارجش نهاد،زمینه های رسیدن به قله هایش را فراهم کرد نه اینکه بر زمینش زد.

سیاست گذران عزیز سوگند به قلم که قلم هم دیگر آن ارزش پیشین را از دست داده،سوگند به قلم که سیاست گذاری های بی تدبیر، روح معجزه گر الفبا را از بین برده،بدانیم که به اندازه همه ی مدارک و دانشنامه های موجود کوزه در کوزه فروشی ها موجود نیست ،فکرچاره باید بود،

محمد بهمن بیگی امروز همنشین خاک است،همه ی فرشتگان مقرب به درگاه حقانیت امروز قلم به دست دعای پیر مادران این مرز و بوم را به حسابش می نویسند،کاش پنج شنبه ای فارغ از بی حوصلگی شوم به سویش بشتابم و در کنار آن سنگی که قامت اندیشه مند او را در برگرفته بنشینم و پس از ذکر فاتحه ای آرام با او نجوا کنم "برخیز که دیگر الفبا معجزه نمی کند"

پی نوشت.

*تکه کلام " بزار دم کوزه آبشو بخور" امروزه رواج زیادی داد

*البته یکی از دوستانم بر این باور است که "این باور غلط وجود دارد که همه ی کسانی که متولد می شوند و سیر طبیعی کودکی ،جوانی و پیری را طی می کنند باید دیپلم،لیسانس و بالاتر را بدون توجه به استعدادها و نیازهای خود و جامعه طی کنند و این باعث انباشته شدن مدراک ،عدم کارایی و بالا بردن توقعات برای صاحب مدرک و اطرافیان اوست