چه کسی این انشاء را خواند؟ مربوط به چه سالی است؟
هفته ی پیش که ناظم موضوع انشاء را مشخص کرد همه ی فکر و ذهن دانش آموز مشغول شد،با خود اندیشید باید حرف دلش را بیرون می ریخت ،به خانه رسید با خود کلنجار می رفت ،دفتر را برداشت به باغچه ی حیاط رفت ،مدتی به فکری فرورفته بود و خود بی خبربود ، ناخود اگاه دفتر را گشود و درد دلش را بر صفحات " دفتر کاهی" نگاشت ،قطره اشکی از گونه هایش جاری شد رود باریکی از اشک شکل گرفت ، گونه هایش را شست و در انتهای صورتش پایین آمد، زنگ انشاء فرارسید ،در دلش غوغایی بود ناظم اسمش را صدا زد ،روبه روی بچه ها ایستاد ،دفتر کاهی را گشود و درد نامه را با صدای آمیخته با اندوه خواند:
"بسم الله الرحمن الرحیم،موضوع انشاء...همیشه نامش در ذهنم است ،از جلوی چشمانم می گذرد ،دوستش دارم،نمی دانم چه شد که او را از دست دادم،دلم میخواهد او را ببینم ،وقتی بچه های دیگر را همراه با پدرانشان می بینم غصه ام می گیرد، دوست دارم پدرم دستانم را در دستانش بگیرد و مرا با خود به این سو و آنسو ببرد ،خرید کنیم ،برایم لباس بخرد، نمیدانم حرف های من را می شنود یا نه ،ای کاش هرگز نمی رفت،شبها همه او را به خواب می بینم ، رفت و خاطرات کودکی ما را تلخ کرد،دستم به میوه ی درخت باغچه مان نمی رسد ،بابای من کجایی تا حضورت آرامشی شود برای خاطراتم،"
در اینجا اشک دیگر اجازه ادامه دادن انشاء را نمی دهد،هق هق دانش اموز اشک را در چشمان ناظم جمع می کند ،به سویش می رود و سرش را در آغوش خود می گیرد و آرامش می کند بچه های کلاس همه بغض کرده اند سکوت عجیبی بر زنگ انشاء حاکم می شود،در راه برگشت به خانه انگار بار سنگینی را از دوش خود برداشته بود،اولین شبی است که آرام به خواب میرود...،یک هفته پس از آن زنگ انشاء معلم دو هدیه را به رسم یادبود به او تقدیم می کند،دخترک خوشحال" روسری آبی" بر سر در باغچه حیاط انشاء را برای خود از بر می خواند،کاش بابایم بود تا آن میوه را از سر شاخه ی درخت برایم بتکاند، ای کاش
این خاطره "برداشت آزاد" از انشا ء ی سالهای پیش یک دانش آموز است که آن را از یکی از دانش آموزان آن کلاس در جایی نقل کرده است شنیدم و خیلی دوست داشتم" برگه ی کاهی" آن دفتر انشاء به دستم می رسید تا برایتان به نمایش می گذاشتم تا آن انشاء ی پر از درد یک دانش آموز را برای مخاطبان تداعی شود.
صاحب این دفتر انشاء را حدس بزنید
بسم الله الرحمن الرحیم