چو غنچه گرچه فروبستگیست کـــار جهان           توهمــچـــو باد بهاری گره گشا می باش

صدای تلفن همراهم مرا به خودم می آورد،  جواب میدهم،آنسوی خط دکتر ارسلان مرا به مراسمی دعوت می کند .کفش هایم را می پوشم .راه می افتم.مقصد نزدیک است .وارد می شوم .با یک نگاه می توان فهمید که تقریبا همه آنان که در مراسم حاضر هستند به نوعی از ریش سفیدان و معتمدان بخش چنارشاهیجان هستند .تعدادی از اهالی کوهمره ،چندی از بزرگواران میرزایی و تعداد زیادی از بزرگواران بنکوی کمندی حضور دارند،نزد دکتر ارسلان و جناب اسدالله می نشینم .پذیرایی در جریان است .عکسی بر روی دیوار ذهنم را به خود مشغول می کند.مراسم با تلاوتی چند از کلام الله مجید شروع می شود،گرداننده ی مراسم مقصود از این مراسم و دلیل گرد هم آمدن حضار را بیان می دارد .پس از او در باب بخشش و آثار آن سخنانی از زبان یکی از حضار بیان می گردد.عکس روی دیوار باز ذهنم را مشغول می کند .به خود می آییم یکی دیگر از حضار از لطف و مرحمتی که نسبت به خانواده اش شده با سخنانی شایسته و درخور قدر دانی می کند و بیان می دارد که زبانش در بیان تقدیر و تشکر قاصر است و پس از صحبت او مردی راست قامت با چشمانی که می توان درد را در ماورای آن احساس کرد شروع به صحبت می کند ،چقدر استوار است این مرد در برابر این همه مصیبت در این سالها،اشک در گوشه ی چشمانش جاری می شود ،باز چشمانم به عکس روی دیوار خیره می شود ، جوانی در خرداد 91 از بین ما رفت و امروز تیر ماه 92 جوانی به جامعه برگشت.آری خانواده ی مرحوم رامین نجفی طی مراسمی" دیه "ی  راکب موتور سیکلتی که مرگ رامین عزیز را رقم زده بود را بخشیدند.لحضه ی ترک مراسم بار دیگر چشمانم به عکس روی دیوار خیره می شود این بار لبخندی بر لبان صاحب تصویر جاریست.روحش شاد و یادش گرامی

                       مکان :منزل قربان نجفی   ،   زمان: 21 تیر 92   ،موضوع : بخشش دیه