صولت الدوله قشقایی کیست؟؟؟
صولت الدوله در دوره پنجم و هشت قانون گذاری از طرف مردم جهرم به مجلس راه یافت، اما به موجب لایحه ای که علی منصور – وزیرکشور وقت- تهیه و تنظیم نمود و به مجلس داد نمایندگان خود فروخته به دستور اربابان خود بدون هیچ گفتگویی در شهریورماه 1311 به اتفاق آرا، تصویب و از وی که در آن زمان در زندان رضاشاه بود سلب مصونیت نموده و سه ماه بعد در سن 59 سالگی به زندگی او خاتمه دادند. این اولین سلب مصونیت درتاریخ مجلس ایران است.
ناصر نجمی در کتاب دولت های ایران از کودتای سوم اسفند تا آذر 1358 می نویسد:
چگونگی و کیفیت روحیات و رفتار زندانیان سرشناس عصر رضا شاهي در زندان قصر خود سرگذشتی است شنیدنی، آنها که روزگاری قدرتمندترین مردان عصر خود بودند، رفتار و روحیه ای داشتند که به کلی متفاوت با دوران اقتدارشان بود.
صولت الدوله قشقایی رئیس ایل قشقایی که او هم به دست رضا خان به زندان افتاده بود به اتفاق محمد ناصر خان پسرش در حالی که نماینده مجلس بودند، قبل از این که از ایشان سلب مصونیت شود شبانه تحویل زندان دادند. تا هنگامی که مستوفی در قید حیات بود، هیچگونه اقدامی رضاشاه برعلیه صولت الدوله ننمود. فوت ناگهانی مستوفی فرصتی به پهلوی داد و همان روزی که جنازه مستوفی را به ونک تشییع می نمودند مأموران شهربانی صولت الدوله و ناصر پسرش را از صف تشییع کنندگان بیرون کشیده و روانه زندان قصر کردند. صولت الدوله در زندان با همان لباس و کلاه مخصوص قشقایی بسر می برد و در کریدری به نام کریدر مرگ جایگزین گردید. او در سخن گویی بی پروا بود و اکثراً به اولیای مملکت ناسزا می گفت و فوق العاده عصبانی و پرخاشگر بود.
ناصرخان قشقایی که جوانی باهوش و زیرک بود، سعی می کرد که در این جنجال ها که اسباب زحمت بودشراکت ننماید. علت مرگ صولت الدوله راهم معلول این می دانند که پزشک احمدی دژخیم زندان که بدواً در شغل خود تجربیاتی نداشت میزان سمی که به وسیله انژکسیون استعمال نمود خیلی شدیدبود، به طوری که این اولین قربانی یعنی صولت الدوله در حال نماز خواندن سکته کرد و پهلوی (رضا خان) را از نگرانی بیرون آورد. اما دکتر کردستانی که پس از معاینه جسد صولت الدوله گفته بود که مرگ او ناشی از تزریق آمپول سم بوده او را متهم به جنون و هذیان گویی کردند.
صولت الدوله مردی بود خداپرست، او مرتب در زندان نماز می خواند و پس از فوت وی بنا به تقاضای پسرش و موافقت شهربانی کل، نعش پدر را به پسر دادند تا در امامزاده عبدالله مقبره خانوادگی دفن نمایند. این بود سرنوشت دردناک و رقّت انگیز سردار عشایر که سالیان دراز با انگلیسی ها جنگیده بود و در وطن پرستی و ایران دوستی کمتر نظیر داشت.
اجداد صولت الدوله همواره دارای مقام ایلخانی گری و مورد احترام و ستایش مردم جنوب به خصوص قشقایی ها بودند. صولت الدوله به ملییون و وطن خواهان تمایل زیادی داشت و آزادی خواهان همواره او را به عنوان پشتوانـــه خود می دانستند و از وی کمـــک می گرفتند. وی به رئیس علی دلواری، زایر خضرخان و ناصر دیوان ( امیر لشکر) احترام زیادی قائل بود چرا که آنان نیز مردان وطن پرست و بیگانه ستیز بودند.
رئیس علی دلواری را تاج سرکرانه معرفی می کرد و از اینکه این مردان بزرگ یعنـــی رئیس علــــی و زائــرخضرخان در کنار یکدیگر برای وطن می جنگند و اختلافی ندارند خوشحال بود. در جنگ تنگستانی ها صولت الدوله تعداد زیادی تفنگچی قشقائی به کمک مجاهدین جنوب فرستاد. همفکری و علاقمندی او به ناصر دیوان موجب به وجود آمدن جبهه متحد برعلیه نیروهای انگلیسی شد.
بعد از برکناری مخبرالسلطنه، صولت الدوله مقتدرترین شخصیت سیاسی جنوب بود. در1291 که روسها نیرویی به تهران گسیل داشته و تا کرج آمدند دولت از ترس تصمیم گرفت پایتخت را به اصفهان یا شیراز انتقال دهد. در همین زمان انگلیسی ها با افسران ژاندارمری در جنوب درگیری پیدا کرده و اتهامات ناروا به آنها زدند و کمک های مالی آنها را قطع کردند. ژاندارمری هم دست به کودتا زد و عملاً کنترل شهر را به دست گرفت و با کمک قشقایی ها کنسول گری را محاصره کردند که انگلیسی ها همه مدارک موجود را سوزاندند.
صولت الدوله تعدادی سوار مسلح به کمک ژاندارمری فرستاد و از هیچ نوع حمایت مالی و نظامی به یاور علی قلی خان و مجاهدین فروگذاری نکرد.
ژاندارمری هم پس از تسلط بر اوضاع قراردادی با صولت الدوله منعقد کرد که مفاد آن چنین است.
الف ) در جنگ برعلیه متفقین از کمک به یکدیگر خودداری نکنند.
ب ) با دوستان مشترک دوست و با دشمنان دشمن باشند.
رؤسای ژاندارمری و کمیته حافظین استقلال و حزب دمکرات آن قدر به صولت الدوله اعتماد داشتند که ضیاء الواعظین را مأمور تبلیغ در ایل نمودند و در پی آن، اتحادی بین صولت الدوله و سلطان احمدخان اخگر فرمانده ژاندارمری مستقر در برازجان و سالار نصرت به نمایندگی از ایالت فارس منعقد شد که طی آن اتحادیه قشقایی و ژاندارمری فقط برای جنگ با متفقین باشد و سردار عشایر دستور تجمع 1500 سوار مسلح را صادر کند که تحت سرپرستـــی فرزندش به مجاهدین جنوب بپیوندد که در نتیجه در محرم 1334 ه. ق تعدادی سوار وارد برازجان شد. اما طولی نکشید که شورش ژاندارمری با فشار انگلیسی ها و سیاستمداران داخلی فروکش کرد و محاکمه افراد آن و فعالان سیاسی شروع شد، زیرا موقعیت متفقین و قدرت انگلیسی ها روز به روز زیادتر می شد.
آنچه مسلم است صولت الدوله و فرزندانش هیچگاه با انگلیسی ها میانه خوش نداشتند و مأموران انگلیسی مرتب در ضدیت وی با آنها سخن گفته اند. اختلاف با قوام الملک شیرازی و دیگر حامیان انگلیسی مثل سید ضیاء الدین موجب کینه توزی و دشمنی بیشتر شد.
وجود ایلات خمسه، بختیاری و بویراحمدي و قشقائی در جنوب و اختلافات آنــــان موجب درگیـــری ها و ناامنی زیاد می شد اما صولت الدوله تلاش می کرد از بی نظمی جلوگیری کند بخصوص اینکه بعضی از سران این ایلات هم در انقلاب مشروطیـــت و هم در جنگ جهانی اول نقطه مقابل صولت الدوله بودند.
سرجورج بارکلی در گزارشی به ادوارد گری وزیر امور خارجه انگلیس در1910 می نویسد : "به نظر می رسد آرامش اوضاع فارس به خواست صولت الدولــــه بستگی دارد". و همین مـــأمور انگلیس در گزارشی دیگر می نویسد : ((صولت الدوله عملا" حکمران فارس است )). اقتدار صولت الدوله به حدی بود که گاهی منجر به تغییر وزرا نیز می شد. مثلاً فرمانفرما ،وزیر داخله ، به دلیل مخالفت با عزل صولت الدوله از ایلخانی گری از کار بر کنار شد. زیرا اعتقاد داشت فارس بعد از صولت الدوله اوضاع وخیمی خواهد داشت که چندی بعد نظر فرمانفرما به اثبات رسید.
تجاوز انگلیسی ها در 1918 میلادی (1297 شمسی) به خاک ایران و تشکیل یک نیروی مستقل (SPR) در جنوب تحت نظر افسران انگلیسی و هندی و مداخله آنها در امور ایران صولت الدوله را فوق العاده متأثر نمود و نفـــرت شدیدی از آنها به دل گرفت و مبارزه و خصومت علنی خود را به آنها اعلام کرد.
دولت آلمان هم با استفاده از روحیه ضد انگلیسی صولت الدوله، مرتب وی را برعلیه بریتانیا تحریک می نمود.
بسم الله الرحمن الرحیم