چنارشاهیجان،قائمیه
 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب

خیلی آسان از دست رفت مادری با وفا که نامش را با رایحه ی گُل می توان نوشت،

اکنون در تضادهای این دنیای پیر هیچ مترادفی برای او پیدا نمی شود

آن تناور درختِ خانه شکست
بعد از این کی توان به سایه نشست؟

 هفت سال پس از عروج مادرم ، صبحگاه امروز مادر بزرگم حاجیه ماه خانم خواجه پور در دهه ی هفتاد زندگانی، پس از سالها عجز و درد دعوت حق را لبیک گفت.

 

افسوس پیش از بیدار شدن گُل های پرده

پیش از اولین سلام صبحگاهی

من

از مادربزرگ

جا مانده ام...

حاجیه ماه خانم خواجه پور همسر حاج عزیزالله مشایخ پور اصالتا خشت و کمارنجی، متولد یکی از روستاهای خشت و کنارتخته محله ای به نام چروم می باشد.

روحش شاد و یادش گرامی

 

[ 93/09/20 ] [ 13:9 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
با کمال تاسف و تاثر به مناسبت به اطلاع کلیه اقوام، دوستان و آشنایان عزیز می رساند که مراسم چهلمین روز درگذشت

شادروان زنده یاد

علی نجفی( فرزند امید علی نجفی)

روز پنجشنبه مورخ 1393/9/20 از ساعت 2الی 4 بعد اظهر

در مسجد امام هادی محله ی اولاد میرزاعلی واقع در قائمیه برگزار می شود

مراسم زنانه همزمان در همان مکان برگزار می شود

[ 93/09/19 ] [ 13:25 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

یادداشت حاج محمد باقر میرزایی برای اهالی بنکو

  «جاداردازهمه کسانیکه به هرنحو درطی مصیبت درگذشت مرحوم کربلایی یعقوب میرزایی

باماابراز همدردی کردند تقدیر و تشکر نمایم.خاصه ازمدیریت عزیز بنکو و سایراهالی محترم کمندی

سپاسگذارم.امیدوارم بتوانیم درمجالس شادی وسرور وزیارتی شماجبران محبت نماییم»

 

بنکو:

امیدواریم آخرین غم طایفه ی اولاد میرزایی باشد.

روحشان شاد و یادشان گرامی

 

[ 93/08/26 ] [ 18:32 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
خانواده های محترم میرزایی

درگذشت شادروان کربلایی یعقوب میرزایی را به شما و تمامی اهالی اولاد میرزرایی تسلیت گفته  از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت و برای بازماندگان طول عمر مسئلت داریم.

جناب آقای حاج  محمد باقر میرزایی

درگذشت شادروان کربلایی یعقوب میرزایی را به شما و خانواده ی محترم تسلیت گفته، ما را در غم خود شریک بدانید.

کربلایی یعقوب میرزایی فرزند حاج علمدار میرزایی از بزرگواران اولاد میرزایی مصادف با ایام محرم دعوت حق را لبیک گفته اند.اهالی بنکوی کمندی درگذشت ایشان را به اهالی اولاد میرزایی و خانواده ی داغدار ایشان تسلیت می گوید.، ما را در غم خود شریک بدانید.

روحش شاد یادش گرامی

[ 93/08/22 ] [ 14:1 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
 

خانواده ی محترم  امید علی نجفی

مصیبت وارده را به شما تسلیت گفته و برای آنمرحوم طلب مغفرت و برای بازماندگان صبر عظیم خواستاریم.

جناب آقای بهمن نجفی

بانهایت تاسف درگذشت برادر گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و غفران وبرای بازماندگان  طول عمر مسئلت داریم.

 

مرحوم علی نجفی فرزند امید علی نجفی از بزرگواران بنکوی کمندی مصادف با روز عاشورای حسینی به رحمت ایزدی پیوستند، درگذشت ایشان را به خانواده ی ایشان و تمامی بنکوی کمندی تسلیت می گوییم.

 

غمــــــلی بولبول زار اوخودو گلزاردا     "دریغــا کی گول تؤکولور داش قالیر"

گؤزه ل کگلیک ناله وئردی کهساردا    دریغـــا کی گول تؤکولور داش قالیر

شادروان علی نجفی فرزند امید علی نجفی متولد سال 1366 دوران ابتدایی را در مدارس شهید سرتیپ میرزایی، دوران راهنمایی را در مدارس شهید رحمن و بهشتی و دوران دبیرستان را در دبیرستان شهید مفتح گذراندند.تحصیلات آکادمیک ایشان در رشته ی کامپیوتر در دانشگاه پیام نور شهر نورآباد ممسنی در سال های 86 و 87 به پایان رسید. در سال 88 ازدواج خود را جشن گرفتند.

مرحوم علی نجفی به کار آزاد اشتغال داشتند. فرزند اول آنمرحوم پسری به نام  سپنتا است.ایام گذشت تا اینکه ابتدای سال 93 ایشان صاحب فرزند  دختری  شدند.

شادروان علی نجفی در واپسین ساعات عصر روز عاشورای حسینی دارفانی را وداع گفتند.. خوشا به سعادت ایشان که در چنین ایام و چنین روزی به دیار حق شتافتند.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

از طرف اهالی وب سایت بنکوی کمندی

[ 93/08/19 ] [ 14:22 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

من حسین بن علی(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر و برای اصلاح امت جدم(رسول الله (ع)) از مدینه بیرون میروم، .نه برای ریاست و نه برای حکومت و جاه و منصب، برای ایجاد یک حرکت فکری و نمودن راه سعادت – من به سیره ی‌ جدم قیام میکنم.

از دیرباز بخش چنارشاهیجان همانند سایر نقاط ایران در مناسبت‌هاي مذهبی، ‌همگام با سایر شهرها و مناطق کشور مراسم عزاداری را برپا داشته اند. چه در دهه ی پنجاه شمسی که جمعیت این نقطه به سختي به دو هزار نفر می رسیده، چه امروزه که این بخش جمعیتی مازاد بر پنجاه هزار نفر را در خود جای داده است. این احساس دینی چه از سر آگاهی بوده باشد و چه از سر تعصب و تقلید صرف، از گذشته تاکنون وجود داشته است.

امروزه با رشد تحصیلی و بالارفتن سواد و درک دینی – تاریخی اشخاص،  و با وجود آمدن مراکز آگاهي رسانی، رسانه ها و تبلیغات و اطلاع رسانی ها در این حوضه، این گونه مناسبت‌ها و مراسمات هم با آگاهی و درک بهتری به پا داشته مي‌شوند.

نکته ی قابل لمس در این بین (با مقایسه ی دهه ی پنجاه ، شصت و هفتاد شمسی با دهه ی هشتاد و اوایل دهه ی نود) این است که سطح زندگی مردم و دیگر شئونات در این بخش پیشرفت و ترقی کرده ولی توجه اعتقادی و کیفی به هئیت ها کاهش یافته است در حالی که در دیگر جوامع و ملل با پیشرفت جوامع بشری و ترقی علم ،جوامع سعی در آموزش و افزایش سواد علمی و تاریخی و… در یک موضوع داشته و به موازات آن هم کمیت و هم کیفیت نسبت به آن موضوع بهبود و رشد یافته است. البته این مسئله مختص بخش چنارشاهیجان نمی باشد و از سوی دیگر مطلق نیست. همچنین قابل تعمیم به همه ی اقشار هم نیست؛ چرا که در شهر چنارشاهیجان از قشر جوان انتظار کمی و کیفی در عملکرد می رود و نسل گذشته(دهه ی سی شمسی تا اواخر دهه ی پنجاه و تا حدودی دهه ی شصتی ها) در مسائل اعتقادی و مذهبی پایدار بوده و به عبارت دیگر ذهنیت آنان شکل یافته و تا حدی –  به استثنای عده ای معدود – در این موضوع ثابت قدم بوده اند. به عبارت دیگر نهاد های آموزشی، مسئولان ذی ربط و در راس همه  خانواده ها باید نسل جدید را که ذهنشان آمادگی‌های لازم برای شکل گیری هر تفکری را دارد را با مفاهیم عاشورا و اعتقادات دینی آشنا کنند و این موضوع را به صورت مستمر پیگیری نمایند و از آن غفلت نورزند.

در مسئله ی مراسمات مذهبی در بخش چنارشاهیجان توجه معنوی بانوان بیشتر از آقایان و میانسالان بیشتر از جوانان  است و از بعد کمی بیشتر مشارکت ها از سوی جوانان است و اغلب ایشان از بعد اعتقادی نیز نمره ی خوبی دارند . هرچند حلقه ی گمشده ی جوانان و دیگر اقشار در این مسئله همان بعد معنوی و درک کیفی از مسئله ی عزاداری و قیام امام حسین (ع) است و این خود فصل مفصلی را می طلبد که به مسئله ی زیربنایی و ساختاری در ایجاد زمینه های آگاهی دهی در بخش آموزش و تربیت برمی گردد(کمبود اماکن فرهنگی فعال، تبلیغات ضعیف، نبود دلسوز آینده نگر در این بخش و مسائل زیر ساختی که قسمتی از آن به عدم توجه به این بخش از سوی مسئولین مربوطه بر میگردد  - هرچند انگشت شماری دلسوز و محب اهل بیت هستند که فعالیت مستمر دارند ولی از گذشته گفته اند "یک دست صدا ندارد" ).

این موضوع باید به دغدغه ی نهاد های مربوطه تبدیل شود تا به سرحد کمال برسد.  بسیاری از مشکلات و موضوعاتی که در جامعه ی امروز چنارشاهیجان وجود دارد از بی توجهی به مسائل اعتقادی و نداشتن تقوا و انصاف دینی نشات می گیرد. کدام بچه هیئتی رو به بزه کاری می آورد؟؟ آیا وجود بزهکاری هایفراوان در این بخش، سرقت های متعدد، پرونده های متعدد قضایی- که این بخش را در استان فارس دارای رتبه کرده، همه و همه نمی تواند ناشی از این باشد که در بحث فرهنگی در چند دهه ی اخیر ضعیف عمل کرده ایم؟  اگر صد در صد این مشکلات ناشی از بی تقوایی و نداشتن وجدان دینی نباشد، حداقل قسمتی از این مشکلات ناشی از این مقوله می باشد و هست. کدام انسان معتقد به معاد و مومن و مکلف به احکام اسلام حاضر به سرقت، چاقو کشی، رشوه گیری، رانت خواری، زمین خواری، اختلاس، گرانفروشی و کم فروشی،  مزاحمت نوامیس و هزاران بزه و جرمی که شاهد آن هستیم، می شود؟ اگر انسانی به اندازه ی یک جو اعتقاد و انصاف دینی داشته باشد اگر ایمان و  تقوا تا اندازه ای در او باشد، اگر
وجدان داشته باشد حاضر به انجام هیچ بزه و جرمی نخواهد شد.

با توجه به رویه ی تاریخی در اقصا نقاط کشور و جهان می بینیم که هیئت ها و مناسك مذهبی نقطه ی وحدت و یگانگی جوامع است. شاید همین تاثیر و کارکرد قوی هیئت ها بود که یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری در سال نود دو به جای وعده و وعید های توخالی به مردم ، از تاثیر و کارکرد قوی هیئت ها سخن گفت.
از پیشینه ی تاریخی هیئت های مذهبی از انسجام و وحدت دل و زبان که به وجود آورده اند .این خصیصه در چنارشاهیجان به ویژه در محله ی اولاد میرزاعلی- که بسیاری از اماکن و نهاد های ادراری و دولتی نیز در این محله متمرکز شده است- در دهه های گذشته وجود داشته و تقریبا با توجه به بعد مسافت ابتدا همه ی هم محله ای ها صرفنظر از زبان و قومیت و دیگر صفات عرضی با وحدت دل و زبان در یک مکان مشترک (سالن نماز جمعه) به برگذارای این مراسم باشکوه اقدام می نمودند. بسیاری از اهالی چنارشاهیجان از آنروزها خاطرات به یادماندنی در ذهن دارند (از دهه ی شصت تا اواخر دهه ی هشتاد شمسی). ولی این وحدت و یگانگی به دلایل مختلف تبدیل به چندگانگی گردید. (تعصب و ناآگاهی عده ی معدودی در آن برهه، افزایش جمعیت، بعد مسافت و راحت طلبی افراد به
موازات پیشرفت در مسائل مختلف و ... تا حدودی موجب این چند گانگی گردید. ما در این گفتار به دنبال علل این تشت و چند پاره شدن ها نیستیم (ما در روز تاسوا و عاشورای حسینی تمام هیئت های چنارشاهیجان چون دریایی به هم می پیوندند تا ندای مظلومیت حسین را به جهانیان نشان دهند.حرکت هیت های مذهبی به سوی بهشت زهرا و مزار شهدا در تاسوای حسینی و حرکت به سوی امامزاده محمد الیاس آباد - گاها شاهزاده علی- در روز عاشورای حسینی نمادیک دلی و وحدت این بخش است که از عاشورای حسینی و محبت نسبت به اهل بیت نشات می گیرد .)


معرفی هیئت های  بخش چنارشاهیجان
 

محله ی اولاد میرزاعلی

  هیئت خامس آل عبا

این هیئت همان هیئت اولیه ساکنان و اطرافیان محله ی اولاد بود که بعد ها به این نام شهرت یافت. بیشتر دست اندرکاران این هیئت در ابتدا متشکل از قشرهای مختلف و همه ی قومیت های این منطقه بود (اولاد میرزاعلی، بوگرها، نجفی های بنکوی کمندی، فرهادی ها، گشتاس ها و سایر هم محله ای‌ها). اما به مرور زمان این هیئت چند پاره شده و هرکدام از هم محله ای ها هیئت مستقلی را بنا نهادند. از دهه‌ی هشتاد شمسی این هیئت به دست برادارن میرزایی اداره میگردد و از همین سالها حاج باقر میرزایی در راس این هیئت قرار دارد، البته این هیئت به دلایل مختلف چندین سال در مکان های دیگری چون مدرسه ی شهید سرتیپ میرزایی، چهار راه اولاد میرزاعلی و… برگذار شد.

آدرس هیئت: اولاد میرزاعلی، خیابان مصلی، سالن نماز جمعه

 

هیئت قمر بنی هاشم محله ی خشک آباد 

این هیئت همانگونه که در بالا اشاره کردیم در اواسط دهه ی هفتاد در محله ی خشک آباد بنا نهاده شد. اکثر گردانندگان و مشارکت کنندگان این هیئت برادارن نجفی می باشند. شاید از نخستین هیئت های این بخش باشد که به صورت خانوادگی و بسیار خودمانی به عزاداری سید و سرور شهیدان پرداخته و یک فضای قابل اعتماد و صمیمی به وجود آوردند و از این حیث قابل تقدیر است. مسجد امام هادی (ع) به دست خیرین و هیئتی های این منطقه ساخته شده است. دست اندرکاران این هیئت برادران فیروز پور(نجفی)، استاد خداخواست نجفی، شاپور نجفی، استاد ابولحسن نجفی و...  می باشند

آدرس هیئت: اولاد میرزاعلی، خیابان صیاد شیرازی، جانبازان، مفتح، بخورد به شهرک
فرهنگیان، جنب مسجد امام هادی (ع)


هیئت محله ی کشتکارها

این هیئت هم منشعب از هیئت اصلی اولاد می باشد که در اواسط دهه ی هفتاد توسط برادران کشتکار بنا نهاده شده است. این هیئت همانند هیئت نجفی‌ها و برخلاف هیئت خامس آل عبا در فضایی باز و آزاد برگذار می گردد. اکثریت گردانندگان و فعالان این هیئت برادران کشتکار و در راس آن آقای علی یار کشتکار می باشند.  هرچند در سنوات اخیر اطرافیان این هیئت مشارکت قابل توجه‌ای در این بین داشته اند.

آدرس: اولاد میرزاعلی، انتهای خیابان مدرس، جنب مدرسه ی دخترانه ی زینب کبرا
هیئت ایثارگران

این هیئت هم چند سالی است که در انتهای محله ی اولاد میزاعلی در جاده‌ی بهشت زهرا در فضایی باز برگذار می شود. یکی از هیئت هایی که دلیل تاسیسش می توان گفت بعد مسافت می باشد همین هیئت ایثارگران است. در راس گردانندگان این هیئت آقای علی ضامن هوشمند و برادران علی عسکرلو بیشترین فعالین این هیئت می باشند.

آدرس هیئت ایثارگران: اولاد میرزاعلی، انتهای خیابان مصلی، ورودی جاده بهشت زهرا


هیئت امام حسن مجتبی(ع)

این هیئت مردمی در اواسط دهه ی هشتاد به صورت خودجوش توسط جوانان کوچه ی 6 مصلی در فضایی باز تاسیس گردید. (پیشنهاد دهنده اولیه اسکندر نجفی، موسسان اسکندرنجفی، مجتبی محمدی، برادران فرهادی(احد و وحید) و برادران جمشیدی (غلام و ابوذر) بودند)، تصمیم ابتدایی بر ایجاد هیئتی سیار از جوانان بود که بعدها با مشورت با برادران جمشیدی و در راس آن کربلای احمد جمشیدی در مکان فعلی راه اندازی گردید، در اوایل کار بسیار ابتدایی و با بضاعت کم به برگذاری مراسم دهه ی محرم پرداخته و در سال دوم با کمک های مردمی اکثر لوازم مورد نیاز (از لوازم صوتی و برقی گرفته تا زنجیر و طبل) تهیه گردید. وجه ی بارز این هیئت خودجوش و مردمی بودن آن می باشد امروزه اکثریت شرکت کنندگان این هیئت خانواده ها می باشند. مشارکت و کمک های مالی و فیزیکی و هم دلی  همسایگان هیئت  و در راس آن خانواده ی کربلایی احمد جمشیدی باعث دوام ، رونق و شور هیئت در سالهای اخیر شده است.

آدرس هیئت: اولاد میرزاعلی، خیابان پاسدارن(ورودی شرقی)، خیابان مصلی ،کوچه‌ي 6 (ورودی غربی)


هیئت های محله کوهپیرایه با مدیریت برادران محمدی، محله اردشیری با مدیریت برادران رضازاده، و هیئت های محله تل میلک، کهواه، بنارمورد، مظفرآباد، ساسانی آباد، الیاس آباد، زنگنه ، نادر آباد، محله خیراتی ها، محله آهنگرها و سایر هیئت ها از جمله هیئت های شهر چنارشاهیجان هستند که در دهه ی محرم به عزادرای و برپایی مراسم سیدو سرور شهیدان می پردازند که معرفی دقیق آنان نیازمند فصل دیگری می باشد، دراین منطقه بجز هیئت هایی که به آنان پرداختیم یکی دو هیئت فرعی دیگر هم به وجود آمدند ولی در همان سالهای ابتدایی منحل گردیدند .
 

برنامه هیئت ها در دهه ی محرم

فعالیت هیئت ها در دهه ی محرم بیشتر به این صورت است که پس از نماز مغرب و عشا مردم دسته دسته به هیئت ها می آیند. پس از قرائت قرآن،مراسم سینه زنی شروع می شود.در بیشتر هیئت های چنارشاهیجان به صورت حلقه وار در
حالی که افراد سینه زن حرکت می کنند این مراسم اجرا می شود. در بعضی از هیئت ها به صورت ساکن سینه می زنند.پس از مراسم سینه زنی طبل ها به میدان می آیند صفوف زنجیر زنی بسته می شوند احترام بزرگ ترها در مراسم زنجیر
زنی رعایت شده و در جلوی صف زنجیرزنان حرکت می کنند.علم نمادین در جلوی دسته ی حرکت می کند.اکثر هیئت های چنارشاهیجان به صورت سه ضرب به زنجیر زنی اقدام می کنند.مراسم سخن رانی و روضه خوانی هم در هیئت ها متناسب با
شب های مختلف محرم در هیئت ها انجام می شود.


مکان و محل هیئت ها

اکثریت هیئت های شهر چنارشاهیجان در فضای باز برگذار می گردد به استثنای هیئت خامس ال عبا که در سالن سرپوشیده برگذار می شود.برای نکوداشت سنت های پیشین گرداگرد محوطه ی هیئت را با شاخه ها و  چوب نخل به
صورت های هندسی محصور کرده، در گوشه ای از فضای هیئت خیمه ای برپا می دارند.این خیمه به نوعی اتاق فرمان هیئت ها و برنامه های هیئت می باشد،به سلیقه ی هیئت ها گهوارها (به یاد شیرخواره های حسینی)،مشک ها و کاسه های
آب تزیینی(به یاد لب تشنگان حسینی)،شمعدانی ها و فانوس ها (به یاد غربت حسینی و نذرورات عزاداران)،علم های تزیینی،پلاکارها و نوشته های عاشورایی در محل هیئت ها نصب می شود.در شب های پایانی خانواده ها به یاد مظلومیت
طفلان حسینی ، شیرخواره ها و کودکان خور را سبز پوش کرده و در عزاداری ها می آورند،چند رنگ در مراسم های عزاداری محرم زینت بخش هیئت ها می باشد،رنگ سیاه به نشانه ی سوگ حسینی، رنگ سرخ به نشان خون حسن(ع) و یارانش، رنگ سبز نشان از زنده بودن عاشورا و قیام حسینی.
 
[ 93/08/19 ] [ 14:4 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

هزینه ها و محل بودجه هیئت های مذهبی چنارشاهیجان

مراسم عزادارای حسینی هزینه ی چندانی ندارد. جز عاشقانی که با حضورشان شور و حال حسینی را زنده نگه دارند. اما با وجود این، با پیشرفت جامعه بشری و رشد روز افزون ابزار و ادوات صوتی و برای سرزنده تر کردن مراسم سید و سرور شهیدان و با کیفیت تر بودن برنامه ها نیازمند تکنولوژی های پیشرفته‌تر در هیئت ها خواهیم بود.

در اکثر نقاط بیشتر بودجه هیئت ها  از طریق مشارکت های مردمی تهیه می گردد. برای مثال در شهر چنارشاهیجان در هیئت امام حسن مجتبی (ع) کلیه ی هزینه های جاری هیئت از طریق دارایی های شخصی و کمک های مردمی علاقه مندان به اهل بیت تهیه می شود. در مورد سایر هیئت‌ها از جمله هیئت های محله ی خشک آباد، کشتکارها و ایثارگران هم به نظر می‌رسد دارایی های شخصی و مشارکت مردمی بیشتر مایحتاج هیئت ها را برآورده می‌کند. پذیرایی میان برنامه ای هیئت ها نیز از سوی خانواده ها و نذروات ایشان می باشد. لوازمات هیئت ها بیشتر مواردی چون زنجیر، طبل، سیتم های صوتی، فرش،پروژوکتور و ادوات برقی، پلاکاردها و هزینه های چاپ بنر و هزینه های حمل و نقل می باشد که علاقه مندان و محبین اهل بیت در بخش چنارشاهیجان می توانند با مراجعه به نمایندگان و گردانندگان هیئت ها کمک های خود را به هیئت ها برسانند.

فعالین هیئت های مذهبی در سالهای اخیر:
اکثریت اقشار مختلف در محله ی اولاد میرزاعلی در فعالیت های مذهبی شرکت دارند، اما عده ای از افراد در این موضوعات دلسوزی و احساس مسئولیت بیشتری به خرج می دهند. از جمله ی این افراد حاج باقر میرزایی می باشد که از دوران نوجوانی خود را وقف مسائل فرهنگی این بخش به ویژه مباحث مذهبی نموده است. ایشان سالها ریاست کل هیئت های مذهبی بخش چنارشاهیجان را برعهده داشته است که بیشتر هماهنگی ها از طریق این مجموعه گرفته می شود. صفرنجفی وفاضل نجفی ، برادران فیروز پور، حاج خالق حسنی، جهانبخش میرزایی، سیدعنایت حسینی، برادران جمشیدی و مردانلو (دربخش اجرایی و انتظامات) و ... از فعالان این عرصه در زمانهای مختلف بوده‌اند.

 
مداحان محله:

در محله ی اولاد میرزاعلی بیشتر مداحان به صورت آماتور و بدون هیچ دوره ی آموزشی در عرصه ی مداحی رشد کرده اند. برادران میرزایی (میثم و حاج باقر)، برادران واقد (محمد و صادق)

هیئت خامس آل‌عبا: حاج آقا جمالی، برادران نجفی (مسعود و اسماعیل نجفی)

هیئت خشک آباد: برادر رضازاده از مداحان خوب از محله ی اردشیری می باشد.

از دیگرمداحان این سالها: برادران فرهادی (محسن و فردین )، برادران حقیقت (هادی و مهدی)، برادران نجفی (بهمن و رحمن)، برادران حبیبی (بهلول، سینا و ایرج) هیئت امام حسن مجتبی(ع)

حوزه ی مداحان و نوحه ها در شهر چنارشاهیجان نیازمند یک بازبینی اساسی می‌باشد تا هم دچار تکرار و کهنگی نگردد، و دیگر اینکه مفاهیم غنی و پرمحتوای عاشورایی داخل در این حوزه شود.

 
مشارکت زنان در هیئت های مذهبی چنارشاهیجان:
زنان از گذشته تا حال بیشترین مشارکت را در مراسم و عیاد مذهبی در بخش چنارشاهیجان داشته و دارند. جمعیت قابل توجهی از فعالین و شرکت‌کنندگان در مراسمات مذهبی در این بخش زنان می باشند. چه در مراسم شب های قدر و اعتکاف و چه در دهه‌ی محرم.

یکی از نکات قابل توجه در ايام محرم نذری‌ها، پخت و پز خوراکی ها و تزئینات آنها می‌باشد؛ که مشارکت بانوان در این موضوع قابل ملاحظه است. به عبارت دیگر دست اندرکاران اصلی در این جریان - که بخشی از فرهنگ و سنت اعیاد و مراسمات مذهبی در ایران  است - می باشند.
همانگونه که در سطور پیشین بیان کردیم توجه معنوی زنان در این بخش به مراسمات مذهبی و دیگر مناسبات به نسبت مردان بیشتر به نظر مي‌رسد. شاید در نگاه اول این حس به وجود آید که بانوان بیشتر تماشاگران این مراسمات می باشند، درحالی که اینگونه نیست و فلسفه‌ی وجودی عاشورا اصلا زنجیر زدن و طبل زدن نیست که بخواهیم اینگونه بپنداریم، که چون زنان در این امر سهیم نیستند پس صرفا تماشاگر هستند. زنجیر زنی و دیگر فعالیت‌های فیزیکی صرفا به عنوان نمادهایي از شور و حال نسبت به واقعه کربلا است و نباید ما را از فلسفه‌ی واقعی این واقعه ی عظیم غافل کند.

 
بخش انتطامات مراسم ها و اعیاد مذهبی:
نیروی انتظامی و کلانتری چنارشاهیجان همیشه و در همه ی ایام امنیت و نظم اعیاد و مراسمات مختلف را در بخش چنارشاهیجان بر عهده داشته است و به پاس زحمات ایشان تاکنون هیچ مشکل و یا مسئله‌ی امنیتی و انظباطی در طی این سالیان رخ نداده است. پلیس راهنمایی و رانندگی در روز حرکت هیئت ها تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد و با توجه به اینکه چنارشاهیجان در محور موصلاتی مهم کشور قرار گرفته، تاکنون هیچ سانحه ی رانندگی مانع از حرکت هیئت‌ها نگردیده است. در کنار این عزیزان، نیروی بسیج و پایگاهای مقاومت لحظه به لحظه همراه و همگام هیئت های مذهبی بوده است.

در محله‌ی اولاد میرزاعلی این مهم بر عهده ی آقای جهانبخش میرزایی (در دهه ی هفتاد) و سپس فاضل نجفی و صفر نجفی به عنوان ریاست پایگاه مقاومت محله در دوره های بعد تاکنون بوده است.

اورژانس و آتش نشانی و مدیران آموزش و پرورش و مدارس و همچنین بخش حمل نقل شهری وابسته به شهرداری نیز در مرحله های بعد در این ایام دست به دست سایر ارگانها همکاری نموده اند.

اما در بخش مردمی برادران جمشیدی و مردانلو بیشترین فعالیت ها را از گذشته تاکنون در این بخش داشته‌اند و به نوعی پای ثابت این مراسمات بوده اند. کربلایي احمد جمشیدی و فرزندان، کرامت مردانلو و فرزندان ، برادر علی محمد انصاری، عظیم ساسانی (در سالهای اخیر) و ...

 

مراسم روز تاسوعا و عاشورا:

اکثریت به اتفاق هیئت های بخش چنارشاهیجان  در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی به رسم سالهای گذشته به طرف بهشت زهرا و مزار شهدا و همچنین امامزاده‌های مجاور - امامزاده سید محمد محله ی الیاس آباد، شاهزاده علی و... - حرکت می‌کنند که همراه با شور و حال خاصی مي‌باشد. همه‌ی هیئت ها یکی می شوند و این
همان کارکرد هیئت های حسینی در ادوار گذشته تا حال است که چشم جهانیان را بعد از 1400 سال به خود خیره کرده است. این همان ندای مظلومیت حسین است که پس از قرن ها هنوز در آسمانها و زمین طنین انداز می شود.

 

مشکلات هیئت های مذهبی در شهر چنارشاهیجان:
یکی از اصلی ترین مشکلات هیئت های مذهبی چنارشاهیجان نداشتن زمین و مکان اختصاصی برای برپایی برنامه‌ها و استقرار هیئت ها است. اکثر هیئت ها با این مسئله دست به گریبان هستند. هیئت خامس آل عبا که یکی از با سابقه ترین این هیئت ها است، در محوطه ی نماز جمعه، هیئت کشتکارها با بستن خیابان محله و هیئت امام حسن مجتبی(ع) در زمینی که مالک آن سعی در ساخت ساز دارد مراسم عزاداری برپا می‌دارند.

وضعیت سایر هیئت های چنارشاهیجان هم همین گونه است. یا محل های تردد و عبور و مرور وسایل نقلیه را می بندند و یا اینکه در محل هایی که شایسته ی برگذاری مراسم سید و سرور شهیدان نیست به این مهم می‌پردازند. لذا شایسته است که با مشارکت مردم و مسئولین مربوطه مکان هایی برای هیئت ها در نظر گرفته شود تا در چند سال آینده و با رشد ساخت و ساز و افزایش جمعیت، با مسئله ی کمبود فضا، مسدود شدن خیابان ها و ... مواجه نباشیم. (هرچند در اکثر نقاط شهر به همت مردم و خیرین مسجد وجود دارد ولی مسجدها گنجایش جمعیت محله ها و مراسمات عزاداری پرشور را ندارند و با درنظر گرفتن بعد دوری و نزدیکی به همشهریان، نیازمند مکان های اختصاصی شایسته هستیم).
مسئله ی دیگری که نمی توان اسم آن را مشکل نهاد، مسئله ی کم بودن همدلی میان هیئت های این بخش است که امید هست که سال به سال همدلی بیشتری را شاهد باشیم. در حرکت هیئت ها در دهه ی محرم - به ویژه روزهای نهم و دهم محرم - هماهنگی هیئت ها می تواند به هر چه بهتر شدن مراسم کمک کند.

 
هدف را از یاد نبریم:
در بخش چنارشاهیجان مشارکت ها حداکثری است، جوانان بیشترین حضور را دارند، خانواده‌ها حضور دارند، شهر و در دیوارهایش سیاه پوش شده اند، هرشب مراسمات با شور و حرارت برگذار می شود؛ اما خوب است قدری هم به فلسفه عاشورا بیاندیشیم. چند شب پیش در یکی از شبکه های جهانی مداح اهل بیتی از کشور نیجیریه نوحه ای را به زبان خودش می خواند. وقتی ترجمه و زیرنویس آنرا می خواندم، غرور سرتاپایم را به خاطر شیعه بودنم فرا گرفت. سراسر مفاهیم والا و غنیي بود از امام حسین(ع) و نهضت عاشورا. چه خوب می شود اگر مداحان ما در بخش چنارشاهیجان هم به سمتی بروند که از افتخار کردن به صورت و ظواهر، به عمق و فلسفه ی این نهضت و جریان برسند.
شاید این چیزی که می خواهم بگوییم کمی برای مخاطبان ناخوشایند باشد، اما باید گفته شود تا بدانیم در این موضوعات کجا قرار داریم:

"سالها پیش که در دوره ی کارشناسی تحصیل می کردم، بسیاری از دانشجویان خارجی از کشورهای مختلف برای تقویت زبان فارسی شان با ما رفت آمد داشتند. در دهه‌ی محرم به محض سیاه پوش شدن محوطه دانشگاه و تزیین مسجد، دوستان خارجی مکرر از من سوال می کردند، چرا؟ محرم یعنی چه؟ و از این قبیل سوال ها.

شبي تصمیم گرفتم چند نفر از ایشان را به محل عزاداری ببرم. شاید باور نکنید اما موضوعات جالب فراوانی پیش آمد که به خاطر بعضی از مسائل خوشحال و به خاطر برخی متاثر و ناراحت شدم. اولین بار بود که عزاداری و باورهایمان را از بیرون و از دید چند نفر خارجی و بعضا غیر مسلمان از کشورهای دیگر می دیدم. یکی از دانشجویان چینی در ورودی مسجد هنگامی که از ایشان پذیرایی می‌شد دست به جیب برد تا پول شیر و کیک پذیرایی را حساب کند، همان دانشجو در دفتر یادداشت روزانه اش نوشته بود "اینها به خاطر بزرگذاشت یک شخص، ورزش‌های ایروبیک انجام می دهند. ابتدا آرام هستند و حس میگیرند و سپس لخت شده و به هوا می پرند و سر سینه شان را ماساژ می دهند". (در دانشگاه ما فقط مراسم سینه زنی و سخن رانی انجام میگرفت و مراسم زنجیر زنی نداشتیم).
یک دانشجوی غنایی  از من سوال کرد آیا همه ی شما برای این گریه می کنید که یک شخص قشنگ و بیوتیفول را از دست داده اید؟ و خیلی از نکات و موضوعات دیگر که از حوصله ی بحث خارج است.
بعد از مراسم همه را به اتاق بردم و گفتم اینها سفیر تحصیلی ایران در کشور خودشان خواهند بود باید به نحوی قضیه را توضیح دهم. خواستم بگويم:قال امام صادق علیه السلام، دیدم امام صادق را نمی شناسند، خواستم بگم قال امام علی( ع)، دیدم بازهم نمی شناسند، با پیش کشیدن قهرمان هر کشور و منطقه متناسب با موضوع و با پیش کشیدن آزادگی تا حدودی مسئله را به ایشان فهماندم. بعد از اینکه رفتند فهمیدم چقدر در شناساندن امامانمان ضعیف عمل کرده‌ایم. چرا کتب حاوی سخنان مارتین لوترکینگ بیشترین فروش ها را داشته؟ چرا چگورا و گاندی سرلوحه‌ی جوانان در دنیا است؟ و اعلامیه حقوق بشری چون نهج‌البلاغه، امامی چون علی(ع)، قیامی چون عاشورا، دانشمندی چون امام صادق(ع) هنوز ناشناخته مانده است.
هنگامی امام حسین(ع) از مدینه خارج شد و به مکه رفت حج خود را نیمه تمام رها کرد به سرزمین کربلا فرود آمد که موجی از فساد و  گناه و ظلم دامنگیر مسلمین شده بود. بیم فراموشی اسلام و سنت پیامبر بود. امام(ع) در وصیت خود و در خطبه‌هایی که در فواصل مختلف خارج شدن از مدینه تا روز شهادت بر زبان جاری ساخت هدفش را در زنده نگه داشتن اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امت جدش رسول الله(ص)، ایجاد یک حرکت فکری، آزادگی و نپذیرفتن ظلم و مبارزه با فساد دستگاه حکومتی و... بیان می‌دارد. آنچه حسین(ع) برای آن ایستادگی کرد اسلام و احکام آن – از احکام عبادی چون
نماز، روزه، حج و ذکات گرفته تا احکام معاملاتی چون  ممنوعیت ربا و کم‌فروشی، غش در معامله و... تا سایر احکام اسلام - و سنت رسول الله و معصومین بود. در مقابل حرام هایی که حلال گشته بودند در مقابل ناشایستگانی که منصب های حکومت را به دست گرفته بود ایستاد...
امروز مسئولیت ما به پا داشتن احکام و سنت پیامبر است، گریه برای امام حسین(ع) و دیگر معصومین شهید. شیعه زمانی از سوی امامان بعدی سفارش شد که بیم فراموشی و جعل شدن نهضت حسین(ع) و سایر معصومین می رفت. گریه تسکین درد و آلام است، اما نباید هدف را از یادمان ببرد. امروز اگر بزرگترین و پرزرق برق ترین هیئت ها با مشارکت صددرصدی را داشته باشیم، همه ی مداحان هم خوش ترین صداها را داشته باشند،صدای هیئت مان هم از فرش به عرش برسد، ولی در جامعه گناه کنیم، واجبات را به تمسخر بگیریم، کم فروشی و ربا در معاملات باشد، با تهمت و افترا همدیگر را متهم کنیم، دستگاه های اداری‌مان پر از رابطه گری، رشوه گیری، اختلاس و باند بازی باشد،فساد در جامعه موج بزند هیچ تفاوتی بین ما و دستگاهی که حسین بن علی(ع) در برابرش ایستاد و آن را فاسد خواند وجود نخواهد داشت جز اینکه ما شیعه هستیم و در
جامعه ای که بیشترین امنیت را در منطقه خاور میانه دارد زندگی میکنیم.
هر انسانی با هر خط فکری و با هر سلیقه ای، هر جوانی با هر تیپ و ظاهری هر خانواده‌ای در هر سطح رفاهی، هر حزبی و هر دسته ای داخل در این شور و حرارت حسینی است. امام حسین و نهضتش اختصاص به باند و جبهه ی خاصی ندارد همه را داخل در این مجلس 1400 ساله می داند. چه نهضت و چه جریان زیبایی نه آپارتاید است که سیاهان را براند و سفیدان را بخواند. نه مادیگرایی ویکتوریایی را دارد که فقیران را براند و نه استبداد سلطنتی دارد که مخالفان را بزداید. نه اقلیت سوار بر اکثریت می شود و نه اکثریت اقلیت را حذف می کند. نه چپ است و نه راست (شبیه آنچه در سیاست است)... صراط مستقیمی است که آنقدر تعادل داشته که تا امروز پایدار مانده است.
اجازه ندهیم احکام و سنت پیامبر فراموش شود. دروغ و تهمت و افترا، قتل، دزدی، اختلاس و ارتشا، ربا و نزول خواری، مزاحمت برای نوامیس و ایجاد خسارت و هزاران گناه دیگر به خاطر این است که چشمانمان را به احکام قرآن و سنت پیامبر بسته ایم، قدری بیاندیشیم. تقوا، وجدان شغلی، انصاف در معامله، انجام فرایض و واجبات دینی، توجه به احکام دین، رعایت حال همه ی اقشار، شایسته سالاری در مناصب و مشاغل، دوری از گناه، پرهیز از چشم و هم چشمی، قدری اندیشیدین به معاد و آخرت، گره بسیاری از مشکلات را می گشاید. این همان چیزی است که حسین بن علی(ع) برایش قیام کرد.

این مطالب بنا به اطلاعات و نظرات نگارنده است. دوستان اگر اشکال و ایرادی مشاهده می کنند برای اصلاح اعلام نمایند.
یاحق.

 
[ 93/08/19 ] [ 13:4 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت های پیش رو ، به مناسبت شهادت سید و سرور شهیدان

این روزها درگیر هیت  هستیم،(انشالله بعد از دهه ی محرم پست ها و مطالب سابق وب را ادامه خواهیم داد)امسال سال اوله که سنج و دمام آوردیم توی هیتمون، یه شور خاصی داره ، این شب های هیت،حال هوای خاصی داره ،حسابی شلوغه و وجه ی مردمی بودنش به همه ی مسائل دیگه غالبه، اکثریت مهمانان هیت خانواده ها هستند حتی از محله های دیگه .کلیه ی هم محله ای ها و خانواده هایی که دوستدار اهل بیت هستن و دوست دارن توی یه فضای خانوادگی عزادار سید و سرور شهیدان باشن می تونن هر شب از ساعت 8:30 تا پاسی از شب مهمون ما باشن،

هیت مردمی امام حسن مجتبی(ع)،با مشارکت  و حضور  70 درصدی جوانان( گردانندگان و عزاداران)، در فضایی باز و جایگاه مناسب و ویژه برای خانواده ها(مفرش به قالی)، با 10 مداح از سنین مختلف، از همه ی هم محله ای ها و محبان اهل بیت دعوت می نمایید.،آدرس:

اولادمیرزاعلی، خیابان مصلی، روبروی دادگاه عمومی ، کوچه 6(ورودی غربی)

اولاد میرزاعلی، خیابان پاسدارن(ورودی شرقی)

در پست های آینده تصاویر مختلفی از این شب ها برای علاقه مندان روی وب خواهیم گذاشت...


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو
[ 93/08/07 ] [ 13:40 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
خانواده ی محترم مزارعی

غروب غم انگیز فرزند گرامی تان را به شما تسلیت می گوییم و از خداوند برای ایشان طلب مغفرت و برای بازماندگان طول عمر مسئلت داریم

خانوداده ی محترم نجفی، جناب آقای نوذر نجفی

غروب غم انگیز داماد خانواده را به شما و همسر آن مرحوم تسلیت می گوییم و از خداوند برای ایشان طلب مغفرت و برای بازماندگان آن بزرگوار طول عمر مسئلت داریم.

روحش شاد و یادش گرامی

                            مدیریت وب سایت بنکوی کمندی

[ 93/07/24 ] [ 20:4 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
گشت و گذار در بخش ماهور میلاتی، تاوه ی رودک

به مدت  چند دقیقه چشم ها را ببندیم و آنچه در ادامه می آید را در ذهنتان مجسم کنید

از برم شور و برم سیاه رد می شوم به" میشان" و پس از ان به" بید کرز" می رسم جاده ی آسفالته تمام می شود چند کیلومتری هم خاکی پیمایی می کنم تا اینکه به "چاه گچی" می رسم.عشایر هم عشایر سالهای دور نیست ماشینیسم همه ی عشایر را فرا گرفته،چیزه های جالب قابل رصد فراوان موجود بود.از ماست صنعتی روی سفره گرفته تا پشم چینی گوسفندان با ماشین برقی، آب کشیدن از چاه با موتور،البته در سالیان اخیر طبعیت هم با عشایر قهر کرده آب کم یافت می شود رودخانه ها خشکیده اند .در این محل با حفر چاه امورات عشایر می گذرد.یکی از چاها نیاز به لایه روبی داشت چند ساعتی با دول گِل و لای ته چاه را کشیدیم و آب چاه را برای استفاده اماده کردیم .انچه جالبترین بود و داستان من هم از انجا شروع می شود این بود:
"منطقه ای که در انجا گوشی خط می داد"
من فراوان می دیدم که اهالی محل در طول روز چندیدن بار به نقطه ای مشخص بر سر تپه ای می روند.پس از کنجکاوی فراوان دریافتم که میعادگاه عاشقان،خبر گیری از مریضان، تسلیت گفتن بابت درگذشتگان ،جویای حال شدن از آشنایان ، اگاهی از حال دانش اموزان، رصد دفترچه های عشایری و آرد و نان ،ساخت آب انبار و پیام فرستان به نمایندگان، پیگیری اخبار روحانی و سفر های استان به استان و همه ی ما یعتلقان اینان همه و همه از این تپه مخابره می شود. در اینجا بود که به موضوعات مختلفی اندیشیدم.

چوپانی را دیدم که با کیبورد گوشی ساز می زد، اندیشیدم به نی لبک های ساربانان و دارغه ها به نوای "گرایلی" به استاد فرود و فرهاد گرگین پور به صدای شیرین و دلکش استاد کهندل پور و بانو جهانگیری، اندیشیدم به نی هفت بند پدرم در چمدانی که حتی خاک هم نمی خورد و بوی نفتالین گیجش کرده و تمام دستگاهای موسیقی را فراموش کرده

از یاغی و راهزن هایی شنیدم که دستبند و النگو از دست زنان مردم در راهها ربوده بودند از یاغی هایی که به احشام مردم رحم نمی کردند، اندیشیدم ، به گردنه بگیر هایی که ابتدا یه نفر را به نزدیکی های قافله و کاروان در حال عبور می فرستادند و اگر خبر دار می شدند که زنی همراه قافله هست از غارت ان غافله صرفنظر می کردند، به مسیح و دشتی گله زن به یاغی های با معرفت اندیشیدم
وانتی را دیدم که الاغی را به نزد دامپزشک می برد، تریلری را دیدم که سیصد راس دام را از سرحد به گرمسیر می برد، اندیشیدم به کوچ های چند ده روزه به راههای منزل به منزل به شتر و اسب و الاغ به کشیک های شبانه، به عبور از کتل ملو و کتل پیرزن، اندیشیدم به قاطری که بار دو وانت را می برد

کدخدایی را دیدم که سوار بر موتور سیکلتی به سمت دوردست ها رفت و سگ ها در اطرافش می دویدند،پرایدی را دیدم که مسافرانش را پیاده کرد تا توان بالا رفتن از سربالای را داشته باشد، اندیشیدم به اسب های کهر به مادیانهای قزل، به قاطرهایی که چهار نعل بدون هیچ چشم داشتی کوه سرخ را به کوه اقایی و دشت درا را به کفه ی کمارج می رساندند،و ناخداگاه به یاد یکی از خاره های علی آقا می افتم : که با اسب از شیراز تا قهوه خانه ی سیاه در نزدیکی های چهل چشمه با سوار دیگری کورس بسته است.

نوعروسی را دیدم که ابروهایش را تاتو و گونه هایش را برنزه کرده بود و کفش پاشنه بلندش اجازه نداد که از روی آبی بپرد، و دامادی که از سگ فانتزی می ترسید و می رفتند تا برای عروسی خرید کنند، اندیشیدم به عمق فاجعه، یاد حجب و حیای گذشته و بر باد رفته ی عشایر افتادم، اندیشیدم به پدرم که زنی را فرستاده بود تا شماره ی کفش همسر آینده اش را بپرسد تا برایش کفش و سایر ملزومات زنانه را بخرد
زن بارداری را دیدم که لواشک می خورد و ته مانده ی پاستیل و چیپسی آنطرفتر افتاده بود، اندیشیدم به این گفته ی پیامبر(ص): که هیچ شیری بهتر از شیر مادر نیست، اندیشیدم به شیر خشک هایی که این مادر باید برای بچه اش تهیه کند، یادی کردم از مادران سابق عشایر نشین ،زنانی که کودکشان را برپشتشان حمل می کردند و نخ می ریسیدند ، قالی می بافتند، شیر می دوشیدند، هیزم از صحرا می آوردند، انواع اقسام لبنیات درست می کردند.می بافتند. می دوختند .می ریختند.می شستند و اندیشیدم به زنان امروز که "jem tv" و حریم سلطان امانشان را بریده و چه غذاها که در هنگام پخش سریال های کلمبیایی نسوخت،دخترک عشایر را دیدم که از پشت گوشی موبایل از یکی از فامیل در شهر می خواست تا ادامه ی سریال "کارادای" را برایش شرح دهد،

القصه به آن نقطه رفتم تا از نزدیک این نقطه ی مهم را ببینم، رسیدم و مدتی در آنجا بودم که در همین حین چندین تماس بی پاسخ و چندین پیامک از دیار شهر بر روی گوشیم نمایان شد.متن یکی از پیام ها این بود: س.کجایی؟ چه خبر .میگم چرا گوشیت نمیگیره.خواستم بگم ایشوم رفته "تاوه ی رودک" مستقر شده اگه گشت و گذارت تموم شده بیا برو یه سر به مشهدی...بزن ببین وضعیت گوسفندامون در چه حاله(پیامک اندکی با تخلیص)
سوار شدم 9 چنارشاهیجان بودم.تجدید وضعیتی کردم فردای آن روز عموعلی آقا را هم برداشتم نزدیک غروب وارد صحن امازاده سید حسین شدیم.بنا به خوابی که دیشب دیده بود ساعتی مشغول زیارت شدیم پس از نماز مغرب و عشا راهی کمارج شدیم.من تا صبح دم با پدربزرگ و خاله هایم مشغول صحبت از همه جا و همه چیز بودم و کم خوابیدم.صبح علی اقا را به خانه ی دیگر عمویم بردم و خود عازم تاوه ی رودک شدم.از کتل رودک که سرازیر شدم 20 دقیقه طول کشید تا به امامزاده محمد چم پیر در پایین دست رودک رسیدم، گشتی در قشلاق زدم تا "هورجیدری" بالا رفتم و نزدیکی های ظهر پایین آمدم و در "چک بُن مورد" چادرها برپا بود.علی مردان را میخواستم نیافتم به منزل داماداش در آن سوی رودک رفته بود.به چادر دیگری وارد شدم.پذیرایی شدم و با صاحب خانه گرم صحبت شدیم تا اینکه رفتم تا از بالای بُن مورد نخل های درودگه را نظاره کنم.همان نخل هایی که اوایل دهه ی پنجاه تعدادی از آن را پدرم با دست های خودش نشانده بود و هنوز سرزنده و پا برجا بودند
در حین تماشای نخل های دروگه بودم که موبایل زنگ خورد، تعجب کردم که چه شد که به یک باره در این بیابان گوشی خط داد.بعد فهمیدم که زیر پایم حکم همان نقطه ی حساس و مهم در "چاه گچی " در 300 کیلومتری رودک (البته مسافت بر مبنای جاده ی آسفالته را مبنا قرار دادم) را دارد و به عبارت دیگر حکم مخابراتی را برای اهالی انجا دارد.
آنسوی خط یکی از اشخاص بنکوی کمندی بود که با حرارت زیاد حرف می زد،سلام (عمو،خرزو، هالو، کدخدا،بنکو جان) اینها القابی بود که در حین مکالمه به من چسباند-هالو کجایی که چند تا عروسی پشت سر هم توی این هفته داریم.فلانی.فلانی. فلانی و فلانی.گفتم مبارک باشه.گفت ممنون.مبارک صاحب عروسی .گفتم خب اینا خودم خبر داشتم.گفت نگرفتی.گفتم: چی را؟.گفت مطلبو.گفتم کدوم مطلبو.گفت:خرزو دوهزاریت کجه.گفتم: درگیر قشلاق و گوسفندها هستم وگرنه دوهزاریم را علی نجات غربت چنان صاف کرده که تا یه مدت کج نمیشه.خب بگو گوشیم باتری نداره.گفت: بنکو جان حساب کردم باید این ماه سرکار نرم.گفتم برای چی؟ گفت:برای چی نداره، از فلان روز تا سر برج عروسی هست توی کمندی.گفتم خب.گفت: هر روز که نمیشه رفت سر کار دوباره دو روز دیگه برگشت.باید کلا همه از کار دست بکشن .بشینن توی خونه،دو شب در میان برن عروسی.گفتم:خب، گفت خرزو البته دو ماه دیگه هم که بریم سر کار باز بیکار هستیم .گفتم :این دیگه چرا؟ گفت: هالو خب 5 تا عروسی داریم هر عروسی هم صد تومان خرج کرم و ژل، کرایه ی لباس ، بباف بدوز زن و بچه ها میشه ، 5 تا 100 تومان که شاباش بدیم باید دوماه حقوق آیندمون را بدیم جاش.
اینجا بود که دیدم کار علی نجات غربت اونجور هم که میگن خوب نبوده و دوهزاری من تقریبا کجه،دیدم بد نمیگه، همین شد که گفتم یکی دو تا پست بزارم روی وبلاگ اندر حکایات این روزهای بنکوی کمندی، اندر باب بی برنامگی و دلزدگی از آنچه باید در انجا شاد و مسرور بود ولی تبدیل به جایی شده برای هر چه زودتر پایان یافتنش و کسالت باری آن..

شاید یکی از دلایلش این باشد که بیشتر اهالی بنکو هیچ خبری از حال همدیگر نداشته و در کارها هیچ مشورتی با سارین نمی شود ..اگر تالارها وقت خالی داشتند امکان تداخل دو عروسی در کمندی باهمدیگر هم دور از ذهن نبود....البته ماه محرم و صفر که چند روز دیگر شروع می شود هم یکی از دلایل فشردگی عروسی های بنکوی کمندی می باشد

چشمانمان را بر روی این مسایل باز کنیم...

ادامه دارد...

 


موضوعات مرتبط: بحث و تبادل افکار بین اهالی بنکو
[ 93/07/24 ] [ 19:35 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

فصل شاد برای بنکوی کمندی

تا باد چنین باد

تبریک و تهنیت ویژه به جوانان کمندی

جناب آقای مهندس علی  اکبر نجفی فرزند علی مردان نجفی و خانم زندی،

جناب آقای کاظم نجفی فرزند علی قربان و خانم غفوری اصل فرزند نگهدار غفوری اصل(نجفی)،

جناب آقای رسول نجفی فرزند امیر علی نجفی و خانم اژدری

 آقای اژدری فرزند گشتاسب و خانم نجفی فرزند بهرام نجفی

که در ایام پاییزی روزهای بهاری زندگی خود را آغازیدن و شادمانی و سرور را بر لبان خانواده ها و اهالی بنکوی کمندی نشاندند

 

برای این عزیزان خوشبختی و پیروزی را در تک تک مراحل زندگی در پیش رو  آرزومندیم.

اهالی وب سایت بنکوب کمندی

[ 93/07/24 ] [ 18:59 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

میگن زمان جنگ جهانی اول که عثمانی متحد آلمانها بوده و از غرب وارد ایران می شده و انگلیس و روسیه هم در شمال و جنوب ایران در حال پیشروی و دست اندازی هر چه بیشتر به خاک ایران بودند آیت الله میرزا رضای شیرازی حکم محاربه علیه انگلیس و روسیه داده و جنگیدن با ایشان را واجب دانسته و از سوی دیگه آیت الله  خراسانی فتوای محاربه علیه عثمانی ها و المان را صادر کرد و بازار رسانه ها و روزنامه های ان روزها حسابی بر سر این مسله داغ داغ بوده و کلی طرفداران این شخصیت ها بر علیه دیگری فعالیت می کردند.حالا جریان من و خرزو در آنسوی خط هم حول محور چندین نظر می چرخید

اگر خانواده ای فرصت و وقت کافی برای رفتن به هر چهار عروسی را نداشته باشد باید چه کار کند؟

احسن آن است که قرعه بیاندازد و بر اساس قرعه به عروسی برود

به عروسی کسانی برویم که سابقا در مجالس ما حضور پیدا کرده اند(مختص افراد کینه شتری)

با یک تلفن از غذای عروسی باخبر شویم و ملاک رفتن به عروسی را غذا قرار دهیم

واجب نیست که به همه ی عروسی ها برود رفتن به دو عروسی ما را از رفتن به همه ی عروسی ها کفایت می کند
بهتر ان است که عروسی هایی که در روز تعطیل واقع شده است را برود(این حکم برای کسانی است که کار و مشغله ی کاری را بهانه ی عروسی نرفتن می کنند)

بنکو:شایسته آن است که اگر در موعد مقرر نتواند به عروسی برود –به دلیل ضیق وقت و مشغله ی کاری- در اولین فرصت به منزل تازه داماد مراجعه و ادای دین کند (کمندی بازی)

گزینه ی آخر: بنکو و اهالی بنکو با هم هماهنگی بیشتری داشته باشد تا با چنان مواردی برخورد نکنیم تا عروسی که مکان شادی و سرور است مکان کسالت بار نگردد..

[ 93/07/24 ] [ 18:51 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]


کارت های بحث برانگیز عروسی

یه مطلب دیگه طرح کارت های عروسی بود که تا حدودی طراحان ان و پیشنهاد دهندگانش میخواستند که یاد مختصری از ایل و سنت های گذشته کرده باشند که قابل تحسین بود،هر چند ،طرح همه ی کارت ها تقریبا شبیه هم بودند و نشانگر این بود که تهیه کنندگان صرفا با تقلید اقدام به این عمل کرده بودند.

به ویژه اینکه گرافیک ضعیفی داشتند تا جایی که نوشته های کارت و زمینه ی کارت هیچ تناسبی با هم نداشتند و تا حدودی می شود گفت بسیار ناشیانه در مورد نوشته ها عمل شده بود و بسیاری از افراد به محض باز کردن کارت به دنبال این بودند که مکان و زمان و سایر مشخصت کارت در کجا درج شده است و موضوع دیگر غلط املایی و متن هایی بود که در کارت ها مشاهده می شد .

در بسیاری از موارد شاهد هستیم که بر روی کارت های عروسی دقت و طرافت خاصی به خرج می رود تا جایی که برای بسیاری دغدغه ی خاطر شده و سعی بر این است که به عنوان طرحی خاطره انگیز و ماندگار در ذهن ها باقی بماند و این چیزی است که در این چند کارت مغفول مانده است.

شاید موضوع دیگری که کمتر کسی به ان توجه می کند برخوردن به این جمله ها در کارت های عروسی باشد که چنین مفهومی را القا می کنند.لطفا دوربین همراه خود نیاورید.از عکس برداری و گرفتن فیلم خودداری کنید .از اینکه دوربین همراه خود نمی اورید متشکریم.این جمله ی کلیشه ای شاید در ابتدا بسیار ساده و با حسن نیت باشد.ولی یکی چند ولی دارد.
این جمله نوعی توهین به شعور مخاطب نامه است.اول اینکه انسان فهمیده و با شعور اقدام به فیلم گرفتن از مجالس خصوصی افراد نمی کند.هستند کسانی که اقدام به چنین کاری نمایند ، ولی تعمیم دادن لاشعوری به همه و مخاطب قرار دادن همه کسانی که به عروسی خواهند آمد کار شایسته ای نیست.به عبارت دیگر "شما دوربین می آورید که فیلم بگیرید، فیلم می گیرید که پخش شود، پخش می کنید" نوعی از توهین

شاید داستان این ماجرا از آنجا شروع شد که فیلم های خصوصی افراد بر روی رسانه ها عمومی قرار گرفت و برای جلوگیری از این قبل جریانات این جمله ها در کارت های عروسی در برهه ای از زمان در شهرهای بزرگ مرسوم گردید و کم کم وارد فرهنگ عمومی شد و کمتر با این مورد مواجه شدیم.

این جمله از بعد حقوقی هم نوعی تهدید و توهین محسوب می شود هر چند در قانون وجود ندارد.شبیه آنچه در بعضی از پلاکاردها و دیوارها در جلو منازل می بینیم که" پارک نفرماید،پنچر می شود، می کنیم،خطر پنچری و .."به دیگر بیان این جمله در کارت ها بنا به قواعد اصولی مفهوم عکس این جملات می شود: اگر دوربین همراه خود بیاورید با شما برخورد خواهیم کرد، با شما بر خورد می شود"،نوعی تهدید لفظی.

از سوی دیگر شایسته نیست که به حریم خصوصی دیگران دست اندازی شود و حتی المکان همه باید سعی کنند این موضوع را رعایت کنند اگر موردی مشاهده کردند تذکر دهند تا بیشتر وارد فرهنگ عمومی بنکوی کمندی شود.اما دیگر این جمله کلیشه ای شده .چرا که فرهنگ ان از مدت ها پیش در بین بنکوی کمندی جا افتاده و خانواده های اصیل و با شعور اقدام به چنین کاری نخواهند کرد

شایسته تر آن است که در کارت های عروسی در آینده چنین جملاتی را قید نکنیم چرا که کارت های عروسی در هر جامعه ای می تواند به نوعی بیانگر میزان فرهنگ و اصالت آن جامعه باشد و درج نشدن این نوع جملات در کارت های عروسی سوای احترام به مخاطب دعوت شده، فرهنگ بنکوی کمندی را در نزد دیگر جوامع و طوایف نشان خواهد داد،هر چند این گفتار نظر شخصی و به نوعی یک پیشنهاد است.

به امید روزی که فرهنگ همه چیز جا بیافتد که نیاز به گفتن و نوشتنش نشود حتی همین چیزی که من می نویسم..

[ 93/07/24 ] [ 18:49 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
[ 93/07/04 ] [ 10:21 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

به چادر و چمن سبز، به اجاق  و جاجیم  می اندیشد، به پنت هاوس ، به سونا و استخر می اندیشد به گله های بز کوهی بر فراز کوه های کوچک و بلند، به عرض باریک جاده های مال رو می اندیشد، به ترافیک عظیم انسانی در صف زندگی به اتوبانهای خالی از انسانیت می اندیشد

به ییلاق به قشلاق به آفتاب سپیده دم، به خاکستر های جا مانده از اجاق شب، به قوری گِل گرفته به ستونهای استوار چادر، به سنجاقکی که سقف چادر را می پیماید، می اندیشد

به شهر به پایتخت به خوردن صبحانه در تراس، به خاکستر های جا مانده از سیگار ، به ظرف های نشسته ی شب، به ایمان لرزان خود و به مارمولکی که سقف اتاق را می پیماید، می اندیشد

به پشم چینی گوسفندان، به بند ریسی زنان ، به خورجین ، به ظرافت های جاجیم،  به نقش های قالی به نهرهای متوالی، به نقش شیر و آهو، به دستباف های پر از جادو، می اندیشد

به ژیلت و فلیپس ، به بند اندازی های مکرر، به جین، به ظرافت های  قالی ساخت چین ، به  ادا و اطوار روزانه به نخوابیدن های شبانه به حسادت های زنانه ، می اندیشد

به چشمه های زلال و روان ، به رودخانه های خروشان، به آق چشمه و قوزلی چشمه، به خصیل های  اطراف و پشته، به ماهی های آزاد ، می اندیشد

به مرداب های پر جلبک، به رودخانه های بی جان ، به پارس خزر و امرسان، به دوده های اطراف و به ماهی های  محبوس در تنگ آب ، می اندیشد

به درخت های با ریشه و بُن، به انسانهای پر توان،به بته های دارویی و ارژن، به هیزم های فراوان، به سایه سارهای گسترده به ریشه و اصل ، می اندیشد

به درخت پوشالی کریسمس، به گُل های خیالی والنتاین به عطاری های محل، به لرزش های بعد از عطسه، به منقل های برقی به سایه ی چادرِ مسافرتی، می اندیشد

به حرمت به عزت به احترام به ارزش های انسانی، به تصمیم های عقلانی ، به جایگاه ایل به مدنیت و حمایت های بی دریغ و به مردانگی ، می اندیشد.

به خفت به ذلت به منت به ارزش های نفسانی ، به تصمیم های احساسی ، به جایگاه پول به منییت به شانه خالی کردن از زیر بار انسانیت ، می اندیشد

به امامزاده ها به مقدسات، به کَرِه یِ حضرت عباس، به  آل و  اجاق ، به ترس از گناه و داغ، به آه و ناله به نفرین و چشم زخم به دین ، می اندیشد.

به آنتالیا به اربیل ، به کنسرت ابلیس و عزرائیل ، به فال قهوه و نسکافه ،به دیدن سرنوشت در کف دست عجوزه ی نشسته در کافه ، به عادت به گناه  می اندیشد.

 جوان دیروز ...و جوان امروز...

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 93/07/03 ] [ 10:36 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مهندس فاضل نجفی از بنکوی کمندی  در جلسه ی انتخاب هیئت رئیسه ی شورای شهر قائمیه با اکثریت آرا برای سال دوم  کاری شورای شهر ، به ریاست شورای شهر قائمیه انتخاب شدند.

 مهندس محمد نجفی فرزند رشید نجفی  از بنکوی کمندی که مدت ده سال کارشناس ارتباطات راه دور کازرون ، دو  سال رئیس مخابرات زرین دشت و دو سال رئیس مخابرات خرمبید بودند طی  مراسمی با حضور روزگار عضو هیت مدیره مخابرات فارس ،دهقان رئس باز رسی مخابرات استان وحسینی مدیر روابط عمومی مخابرات فارس به عنوان رئیس مخابرات شهرستان کازرون معرفی شدند.ایشان دارای مدرک کارشناسی مهندسی برق مخابرات و کارشناسی ارشد  صنایع سیستم وبهره برداری هستند

جناب اقای مهندس محمد نجفی انتخاب شایسته ی جنابعالی را به عنوان رئیس مخابرات شهرستان کازرون تبریک می گوییم و برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.

جناب آقای فاضل نجفی انتخاب شما را به عنوان ریئس شورای شهر قائمیه تبریک  می گوییم و برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.

وب سایت بنکوی کمندی.90bonko@gmail.com

 


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو، آمار جمعیتی ،تحصیلی و شغلی
[ 93/06/27 ] [ 16:52 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

شعار نویسنده ی کتاب حسین قره تبر

 در پیش گفتار کتاب آمده است که "قصد دارم سرگذشت گروهی مظلوم را بنویسم"

بُنکو: اما آیا پریدن از این شاخه ی تحریفات به آن شاخه ی نقل و قولات و دائم از این خان و آن خان نوشتن، شد تاریخ مظلومان،خدایی چند بار نام محمد علی خان، الیاس خان،ابوالفتح خان و محمد خان و متعلقاتشان را روی این کاغذ های بیچاره حک کرده ای .آقای گردانی کتابی که به دست من رسیده دیگر تحمل نام خوانین و دل نوشته های بی اساس شما را نداشته و تماما شیرازه ی آن از هم پاشیده (شاید هم به خاطر صحافی و شیرازه ی ضعیف آن است ، یا به خاطر این  است که کتاب را رایگان بین تعدادی از افراد در مراسم خدابیامرز در هوا پخش کردند )

 قهرمانان نویسنده هم زنان و مادران خوانین است.

ص 114 کتاب را بخوانید: زنان قهرمانان از دید نویسنده:1.عذرا بی بی مادر جهانگیر خان و عبدالله خان کشکولی و خواهر محمد علی خان.2.بی بی فخر تاج همسر سهراب خان کشکولی 3.رودابه بی بی همسر ناصر خان4 : زلیخا  همسر فضل الله استوار (بُنکو : حساب و کتاب خوانین از جمله گله بگیری از گوسفندان مردم و شمارش و حساب کتاب آنها با فضل الله بوده، و به ملا فضو شهرت داشته است. ، پدر کرم الله و گرگ الله استوار) .

ناخود آگاه یاد شعری از شاعر عارف و رند آگاه حافظ شیرازی می افتم:

                     واعظان كین جلوه در محراب و منبر می كنند                   

  چون به خلوت می روند آن كار دیگر می كنند 

      مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس     

   توبه فرمایان چرا خود توبه كمتر می كنند   

 

[ 93/06/26 ] [ 20:14 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

کمندی ها در کتاب حسین قره تبر

بعضی از دوستان در بنکوی کمندی از نحوه ی گزینش مطالب یا به نوعی گزینشی بودن مطالب کتاب حسین قره تبر را در مورد بنکوی کمندی انتقاد شدید داشتند تا جایی که پیشنهاد دادند که با این شخص باید برخورد حقوقی و قانونی نمود:

پس از بررسی های مختلف دریافتم که در سالهای گذشته این شخص اقدام مشابهی را در مورد سایر تیره ها و همچنین بعضی از گردانی ها انجام داده و با شکایت ایشان مواجهه شده و توبیخ و تنبیهات و تهداتی را هم در این زمینه سپرده است.

خود نویسنده این موضوع را در صفخاتی از کتاب بیان داشته و بر آن افتخار هم می کند و بر آن هم می بالد

همچنین با وسیع کردن دامنه ی تحقیقات دریافتم که فرزندان "آقاجان ازدری " از افراد بلوردی که اولاد ایشان در مرتبه های بالای علمی هستند از نویسنده ی کتاب به دلیل چرندیاتی که در مورد پدرانشان نوشته شاکی شده اند 

یکی از دانایان بنکو در این زمینه بیان داشت : در گذشته افرادی در میان راهها و یا  بر سر چشمه ها کارهایی را می کردنند تا نامشان بر زبان بیافتد.و این می تواند بر همین اساس باشد.و نشانگر نوعی عقده  و کمبود هایی است که این نوع افراد با تشنج و بد نمایاندن دیگران سعی در خالی کردن آن دارند.

بنکوی کمندی، در قرن بیست و یک بنکویی است شاخص، معروف به طایفه ی دانش، انسانهای شاخص و شایسته ای در این بنکو بوده و هستند، به بزرگان خود می بالند ، نامشان را نیکو می دارند، به گذشته می نگرند، از تجربیات خوب استفاده می کنند و بدی ها را تجربتی  در راه آینده ی پیش روی خود می دارند، همین بنکویی که نااهلان انسانهای شایسته و شاخص شان را از قلم انداخته و سعی در بد نمایاندن ان دارند، امروز در همه ی عرصه ها پیش رو و الگو بوده و هستند ، ملاک وضعیت حال افراد است، مهم ذات انسانها است، انسانهایی که امروزه مسجد می سازنند، در مرتبه های بزرگ علم هستند نمی توانند بد باشند ، ذاتشان بد نیست، هرچند مقتضیات زمان می تواند در برهه ای از زمان به علت اضطرار و اجبار و برای تامین معشیت اقدامی هم نمایند هر چند ناشایست، اما این پایدار نبوده و با رفع اضطرار و اجبار حاصل از جبر محیط و جامعه ی آن روز ، آن عمل بد هم از بین رفته و امروز مردمی دیگرند

در زمانه ای که یک قداره بند شاه بوده و یک نیم تاج ،تاج الملوک می شده  است و حق رعیت و کشاورز در جیب و کیسه ی ارباب زور می رفته است شاید بعضی از کمندی ها ناچار و از روی اضطرار مجبور به اقداماتی هم شده اند، که  در آن برهه از زمان،اکثریت مردم از هر قوم و طایفه ای دارای چنین مرامی بوده اند و اکثریت مردم آن دوران در آن محیط شغلشان این بوده،،که پیغمبر اسلام فرمود از امت من نه چند چیز برداشته شده که یکی از آنان کاری است که از روی  اضطرار و اجبار باشد

 

نادیده گرفتن انسانهای شاخص و بزرگوار و نمایاندن عیب دیگران در قرن حاضر، در دینی که خدایش ستارالعیوب است خیلی زشت تر از اقدام مردمی است که از روی جبر جامعه ی شاهنشاهی مجبور به گناهی شده اند، و دلیلی ندارد جز اینکه از درون بیمار و روح آشفته ی تنی چند باشد.

سخن بزرگی را سالها پیش مطالعه می کردم : "در یافتم که خوک از اینکه با او گلاویز شوی بسیار لذت خواهد برد و تو با این کارت کثیف خواهی شد".پس در برابر امثال نویسنده ی کتاب که منطق نداشته و با گفتگو نمی شود او را فهماند، نباید با ایشان گلاویز شد چراکه او از این کار لذت خواهد برد و ما کثیف خواهیم شد.

هرکس بد ما به خلق گوید ما سینه از او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم تا که هر دو دروغ گفته باشیم"

[ 93/06/18 ] [ 13:36 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

آنچه در مورد کمندی ها در این کتاب آمده است:

1.اکثریت مطالب اشتباه است

2.سند و مدرک موثق ندارد زیرا : 1. نویسنده هیچ شناخت و آگاهی از بنکوی کمندی ندارد، حتی در مورد بزرگان کمندی تا چه برسد به کمتر شناخته شدگان کمندی 2. راویانی که نویسنده از آنان  مطالب را نقل کرده  در میان جمعیت کمندی زیاد مورد اعتماد نیست و در مواردی به دو به هم زنی و تحریف و دروغ ساختن مشهورند.

3. پاره ای از مطالب از اساس اشتباه و فاقد وجود خارجی هستند و پارهای هم با دخل و تصرف و تحریف ذکر شده اند

3.نویسنده با ذهن کوته و منطق ضعیفی که داشته نوشته های خود در مورد یک دودمان و یک بنکوی پر شاخ و برگی چون بنکوی کمندی را  بر اساس گفته ها و شنیده های دو نفر و یا سه نفر پی ریزی کرده است

4.تاریخ وقتی  موثق است که مدرک و سند داشته باشد.(یا شخص در ان واقعه حضور داشته باشد و چند نفر هم حضور ایشان را تایید و مطلب نقل شده از ایشان را صحه بگذارند، یا از اشخاصی که در واقعه حضور داشته اند شنیده باشد باز هم با تایید هم ردیف ها، اگر سند نوشتاری و مکتوب ندارد .سند گفتاری و شنیداری داشته باشد.موثق بودن سند شنیداری هم با چند جهت روشن می شود یک: گوینده مورد اعتماد باشد.موضوع و مطلب از چند منبع و از چندین شخص معتبر نقل شده باشد.دو: موضوع و مطلب تاریخی شهرت داشته  یا به قول کتب فقهی متواتر باشد  سه: راویان به فاسق بودن (ناعادل) و کینه ورزی و حب و بغض شهرت نداشته باشند مومن و مسلمان باشند.چهار:به مقتضیات زمانی هم در مورد موضوع و مطلب نقل شده باید توجه شود

برای مثال : بسیاری از احادیث امامان چون از اشخاص مورد اعتماد ایشان نقل شده و اکنون به دست ما رسیده سندیت دارد.چون راوی مسلمان است.عادل است.و به فاسق بودن شهرت ندارد.و یا اینکه بسیاری از روایت ها چون شهرت دارند یعنی اینکه عده ای زیادی در زمانهای متفاوت آن را نقل کرده اند  سندیت دارد.در ضمن در کلام معصومین آمده است که اگر شخصی نزد تو آمد و موضوعی را بیان نمود در مورد ان موضوع تحقیق کن و بدون تحقیق به آن سخن اعتماد نکن.شاهد مثال اینکه در قضیه ی تهمت به عایشه وقتی تحقیق نمودند و به کذب بودن خبر پی بردند آن قضیه را باطل دانسته و راویان را شلاق زدند.

مطالبی که در کتاب امده است پاره ای از ان دانسته های نویسنده است و پاره ای از راویان نقل شده است.آنجا که نویسنده از راویان نقل کرده بر نویسنده نمی توان خرده گرفت مگر اینکه چرا ایشان به دونفر اکتفا نموده و حقیقت را ناقص و پایمال کرده است .و با توجه به جهان بینی و کوته فکری نویسنده  و منطق متزلزل ایشان که به آن پرداخته ایم و شاهد مثال آورده ایم  از این بیش هم از ایشان انتظار نمی رفته است.

عدالت  و تقوا مهمترین معیار شناخت راوی است.از سوی دیگر چون ما از درون افراد و میزان تقوا و عادل بودن ایشان خبر نداریم و نمی توان بر اساس ظاهر هم در مورد اشخاص قضاوت کرد .در مورد راویان مطالب یاد شده در کتاب حسین قره تبر هم از این بعد نمی توان قضاوت کرد و تنها راه شناخت سره از ناسره این مطالب باید در مورد مطالب ذکر شده تحقیق نمود از چندین شخص مورد اعتماد تحقیق کرد که در این صورت هم صحت و سقم مطالب روشن خواهد شد و هم میزان عادل بودن و فاسق بودن راویان آن و ما هم همین راه را پیمودیم:

[ 93/06/17 ] [ 21:36 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

مطالب سرتاسر اشتباه کتاب حسین قره تبر نشان از نادانی نویسنده و راویان و ناقلان مطالب کتاب می باشد.تنها در چند سطر اولیه کتاب در مورد کمندی ها به اندازه ای اشتباه موجود است که  سندیت کتاب و نویسنده ، روایان  کتاب زیر سوال می رود:

کمندی ها تیره ای از ابیوردی اند که ایلخان آنها بابا علی بیگ نام داشته و منطقه ی اصلی انها منطقه ی باورد و نساء جز خراسان بزرگ بوده ، تیره ی کمندی زمانی که محمد علی خان قورت یا همان قباخ قلی خان برادر زن نادر شاه افشار والی(استاندار) فارس می شود به خفر آمده اند، جد آنها بایرامعلی بوده و بایرامعلی سه پسر داشته به نام های نامدار – کرم علی و رستم بیگ که مادرشان از بویر احمدی های باشت و باوی ، بوده به نام ماه خانم،قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم چون کسی از کمندی ها اطلاع نداشت(صفحه ی 127 و 128 از کتاب حسین قره تبر(اژدهاکش) به قلم بهادر گردانی)

1:ابتدا باید به نویسنده فهماند که ایشان نه تنها با الفبای علم آشنا نیست که حتی از الفبای عشایری هم بی اطلاع است.1: کمندی «تیره » نیست، ُبنکو است.تیره مجموعه ای از چند بُنکو می باشد که با هم هم سامان می باشند در حالی که بُنکو مجموعه ای از خانوداه ها است که دارای نیای مشترک بوده و با یک سرپرست و ریش سفید.

2: جد کمندی ها بایرام علی نیست.جناب آقای گردانی اگر اندکی به خود زحمت داده بودید و از دو نفر دیگر هم تحقیق کرده بودید می دانستید که کمندی ها از سه خاندان بزرگ می باشند .خلیلی، جمعه ای، نجفی .و با وصلت و هم نشینی شده اند یک بُنکو ،جد هر کدام از این خاندان متفاوت از دیگری است. البته تقصیر شما کمتر از آن راوی بوده که خواسته پدربزرگ خود را که نیای من هم می باشد را جد کل بنکوی کمندی بداند درحالی که چنین نیست و به قول خود شما در صفحه ی از کتاب : کسی که خود را برتر از دیگری بداند دیکتاتور است و این افراد بی شک دیکتاتور هستند که این خبط را کرده اند

اصل و بنچه ی کمندی ها ، «خلیلی» ها می باشند که در آرشیو همین وب سایت حتی کوچیک ترین نوادگان و شیرخواره گان انان به تفصیل آمده است.که اجداد ایشان درپایین به : علی خان (اجداد حسین خان و قربان خان و باباخان)، غلامحسین ( اجداد سپهدار و نگهدار)، عباسقلی ( اجداد فرهاد نجفی) ، قهرمان که فرزندان ایشان رحمن( پدر محمد خان و اجداد ویسعلی و یونسعلی و قیطاس و بالاخان و مرحوم علی قیصر نجفی) ، بهابک ( فردی باسواد و کتاب دار بوده است به نقل از ولی خان نجفی) ،بهابک پدر منوچهر ( پدر سردار نجفی اجداد بشیر علی ، رستم و قربان و مرحوم غریب نجفی ) می باشد.پس دودمان اصلی بُنکوی کمندی اینان می باشند و جد ایشان هم تا جایی که ریشه یابی شده در همین سایت موجود است

3: بایرام علی سه پسر داشته به نام های نامدار،کرمعلی، و رستم بیگ که مادرشان بویر احمدی بوده و قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم.(ص 128 کتاب حسین قره تبر) ، بنکو: این اشتباه است. . بایرام علی، نامدار و کرمعلی فرزندان قربان علی( جلودار) می باشند.از هر پسر بچه ای باشعور در کمندی که سوال شود اولاد جلودار، این اطلاعات را می داند.نامدار پدر سرتیپ و فریبرز است.کرمعلی پدر سیف علی و هدایت است و بایرام علی هم پدر حجت ،یدالله، فرج الله ،نصرالله است. این تنها،سه سطرابتدایی از نوشته های آقای گردانی در مورد کمندی ها می باشد که تک تک آنان اشتباه است و این یعنی اینکه تمامی مطالب کتاب همین گونه جمع آوری شده است

4.بُنکو : رستم بگ فرزند بایرام علی نیست.رستم بگ پدر خان کرم می باشد.همسر خان کرم و همسر بایرام علی با هم خواهر هستند.خیلی جالب است اگر آیندگان بخواهند به مطالب این کتاب استناد کنند چون در ان صورت مرحوم هاجر ننه از بُنکوی کمندی و همسر بایرام علی به ماه خانم از بویراحمدی های باشت تغییر نام و تغییر نسب می دهد.یا اینکه کرمعلی که برادر بایرام علی بوده می شود پسر بایرام علی یا اینکه خان کرم که پسر رستم بگ بوده با خواهر زن پدر بزرگش ازدواج می کند(جل الخالق).یا رابطه های جالبتر ، مثلا در این صورت یدالله نجفی می شود پدر بزرگ فضیل نجفی و فضیل نجفی می شود نوه ی یدالله نجفی..

دوست داران آمار و احتمال می توانند به صفحه ی 128 کتاب مراجعه نموده و همه ی احتمالات را در پاراگراف اول بدست آورند.

در پایان همین سه سطر آقای گردانی پس از اینکه همه ی کمندی را دچار بحران هویت کرده با افتخار و دحالی که انگار همین الان تمام رشته کوه های نسب شناسی و تاریخ و ادیان و تمامی مکاتیب فکری و دینی را فتح کرده باشد با افتخار بیان داشته که "قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم»...بنکو: خدا را شاکرم که ریشه یابی نکردید وگرنه طومار هویتی تمامی نسل های کمندی را با یک یاس هویتی و فلسفی سنگین به هم می پیچاندید

این است کتابی که در 50 جلد انتشار یافته و در تیراژ ان 1000 مجلد قید شده،این است کتابی که با اندازه ای مزخرف است که به ناچار در مراسم ترحیم یکی از بستگان نویسنده به رایگان پخش شده است.این است کتابی که نویسنده و راویانش چنان سبک عقل و نادان بودند که حتی یک جمله صحیح و بدور از اشتباه در مورد کمندی نمی دانسته اند

[ 93/06/17 ] [ 21:26 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

شما را به قسمت هایی از کتاب ارجاح می دهم   تا اینکه با سطح درک ، شعور ، و نوع تفکر  نویسنده آشنا شده و  برایتان روشن شود که ایشان با این نوع تفکر اقدام به نوشتن این کتاب نموده و بیش از این از ایشان توقعی نیست چرا که پیامبر فرمودند: از مردم باید به اندازه ی درک شان توقع داشت:که از دیرباز گفته اند "مشت نمونه ی خروار است" و مابقی کتاب هم با این طرز تفکر نوشته شده:

توهین به مقام زن و سبک عقلی نویسنده ی کتاب:

از قرن یک تا چهارده اهرم قدرت بارها جابه جا شده است،در اروپا تقریبا در اواخر قرن نوزدهم مرد سالاری ور افتاد و زنها سالار شدند،(بنکو: زنها سالار شدند،جل الخالق) و اجازه ندادند حتی ریس جمهور پیش از انها راه برود – اگر بخواهیم تحولی که بنیادش را نسوان نهادند و میدان تاخت و تاز آبی چشمان بلوند گیسو بپردازم کم خواهم اورد تا 1317 زنان ایران و آسیا و شرق علم قد برافراشتند و گفتند «وقتی المان امد ،مردی ور افتاد» تا الان که دختران سیه چشم و سیاه گیسو حرف اول را در تمامی شئونات زندگی می زنند و انوشه انصاری به فضا می رود .این هم سوغات بلشویک است.(ص 243 کتاب حسین قره تبر )

99 درصد زنان ایلی فقط یک بار ازدواج کرده اند.(ص 111 کتاب)( بنکو: نویسنده در اینجا خود را به عنوان یک آمار دان و یک جامعه شناس عظیم پنداشته و با قطع و یقین هر چه تمامتر و با هیچ سند و مدرکی می گوید 99 درصد زنان ایل فقط یک بار ازدواج کردند..البته ایشان شرم دارد که با همین قاطعیت بگوید که تقریبا اکثریت گردانی ها به چند همسری شهرت دارند) ،: باید چهار زن داشت یک زن تهرانی(برای کلاس) یک اصفهانی(دخل و خرج) یک شیرازی( برای عشوه گری) و یک زن محلی ( برای خالی کردن عقدهای دیگر زنان بر سر این زن محلی آن هم با چوب ارژن)(ص  244 کتاب حسین قره تبر)

 

بنکو: همین یک مورد کافی است تا به  درک ،خرد و جهان  بینی این شخص کوته فکر و سبک عقل پی ببریم.وی اعتقاد دارد که باید عقده های عاطفی و کمبود های خود را باید با چوب ارژن بر سر  زنان عشایری خالی کند.

دشتسانی زن دوست است و دلش یکی و دوتا و چند تا نمی خواهد حرمسرا می خواهد، منهم دلم هوای دیگری داشت ولی جرائت به زبان راندن نداشتم زیرا پرداخت مهریه و« مزد» ایام با هم بودن کمر هر مردی را خورد می کند(ص 242 کتاب حسین قره تبر)

بنکو : تک تک جملات این کتاب توهین و اراجیف است ، هیچ منبع و پایه ی تحقیقی ندارد، سراسر نشات گرفته از ذهن کج فهم و عقل ناقص یک شخص است که حرمسرا می خواهد ، زن را ابزار ،وسیله و کارگر جنسی  می داند که پس از استفاده باید « مزد » او را داد،

البته فکر نمی کنم که  در میان سایر طایفهچرا که از دیرباز گفته اند "مشت نمونه ی خروار است" ی گردانی  چند همسری هم با این منطق فکری و با این استدلال  رواج داشته و دارد ( با مطالعه و بررسی به این نتیجه رسیدم که اکثریت گردانی ها چند زن اختیار کرده و در این موضوع شهرت دارند)

تمامی جملات با خطوط مشکی عینا مطالب کتاب حسین قره تبر می باشد با درج صفحات کتاب.


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو
[ 93/06/17 ] [ 20:18 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

بسیاری از دوستان از مطالب کتاب حسین قره تبر انتقاد داشته و پیگیر موضوع بوده و گزینش مطالب کتاب و بیان مطالبی که صرفا برای تخریب سیمای یک تیره بوده را مناسب ندانسته و مدام خواستار رسیدن به سرچشمه و مسبب اصلی این واقعه هستند در همین ارتباط:

به زودی گفتگویی خواهیم کرد با عده ای از افراد آگاه بنکوی کمندی در مورد مطالب کتاب،همچنین  گفتگویی خواهیم کرد با نویسندگان و روایان کتاب و هدف و انگیزه ی ایشان از بیان این مطالب را خواهیم دانست،و صحبت های ایشان را در مورد مطالب کتاب روی وب خواهیم گذاشت

همچنین با انتشارات شکوفه ی یاس قم که نشر این کتاب را بر عهده داشتند در مورد کم و کیف قضیه گفتگویی شده که عینا در پست های بعد روی وب خواهیم گذاشت.

مدیریت وب سایت بنکوی کمندی90bonko@gmail.com

 

[ 93/05/07 ] [ 11:17 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

کتابی با عنوان حسین قره تبر (اژدها کش) از انتشارات  قم ،شکوفه ی یاس به قلم آقای بهادر گردانی  در سال 1392  در 484 صفحه منتشر گردیده است .در این کتاب که نویسنده ی آن از بُنکوی  گردانی  - گردانی ها از تیره ی  بلوردی  می باشند(بلوردی از بُنکو های چلبی، ،کمندی ،سلمانی،اژدری ،اژدهاکش ،تمویی، افراسیاب ، دستان ،گردانی و .. تشکیل شده است که از زمانهای دور با هم در گرمسیر و سرحد هم سامان و گاها  با هم خویشاوندی سببی هم داشتند) – می باشد در صفحاتی به "بُنکوی کمندی ها" با عنوان "تیره ی کمندی ها " پرداخته شده است.قصد داریم در چند پست به مطالبی که در مورد بنکوی کمندی در این کتاب آمده بپردازیم.

باتوجه به حجم انتقاداتی که در اثر پرداختن به کتاب "بلوردی در گذر تاریخ " به ما وارد گردید و بسیاری از دوستان ناشیانه و بدون هیچ دلیل منطقی ما را مورد بی مهری قرار دادند که چرا اینگونه کتاب و نویسنده را نقد کرده اید و ...اینان با برخورد های احساسی و بدون اینکه کتاب مذکور را دیده باشند به دلایلی ما را مورد حملات و هجمه های سنگین قرار دادند و...( چرا که بنای کار ما در مورد کتاب بلوردی در گذر تاریخ اینگونه بود که پس از مطالعه کتاب و مشورت با اطرافیان و افراد بنکوی کمندی انتقاداتی را همزمان با نشر مطالب کتاب روی وب قرار دادیم)...اما در این مورد تصمیم داریم که صرفا مطالب کتاب "حسین قره تبر " به قلم آقای بهادر گردانی را برای علاقه مندان بر روی وب قرار دهیم  و پس از انتشار این مطالب "بازخورد افراد صاحب اندیشه و با خرد بُنکوی کمندی را در زیر همین مطالب نشر دهیم

مدیریت وبلاگ هم اکنون که این مطالب را مینگارد چندین بار مطالب کتاب را مورد مطالعه قرار داده و با ده تن از افراد آگاه بنکوی کمندی هم در این باره صحبت و مباحثه نموده ولی بازهم تصمیم بر این گرفته شده که ابتدا مطالب کتاب را بدون کم و کاست منتشر نماید- تا مسئله ای شبیه کتاب  بلوردی در گذر تاریخ آقای محمد نسیمی  و انتقادات وارده پیش نیاید - و سپس انتقادات دوستان را نشر دهد و پس از چندی مدیریت وب کلیه ی تحقیقات خود را چه در مورد نویسنده و عقبه ی ایشان و اجدادشان و چه در مورد کتاب و ناشر و مطالب آن و صحت و سقم آن را با تحقیق از میان کهنسالان و آگاهان بنکوی کمندی برای روشن شدن افکار عموم نشر خواهد داد.

دوستان و مخاطبان و علاقه مندان عزیز می توانند هرگونه نظر و انتقاد ،دفاع از مطالب و ...در مورد مباحث ذکر شده در کتاب "حسین قره تبر" را در بخش نظرات و یا به آدرس اینترنتی وب 90bonko@gmail.com یا به صورت حضوری یا تلفنی با ما در میان بگذارند تا مطالب کتاب را آنگونه که شایسته است بررسی نماییم.

تمامی مطالبی که در زیر می آید عینا جملات کتاب "حسین قره تبر" به قلم آقای گردانی می باشد.آنگونه که در کتاب ذکر شده راوی مطالب از افراد بنکوی کمندی می باشد که در زیر مطالب عنوان شده است.

قابل توجه دوستانی که پیغام داده بودند:(همه ی مطالبی که در این کتاب در ارتباط با کمندی ها آمده است جز یک مورد که به صلاح نمیدیدم در اینجا آورده شده است و کتاب مطلبی بیش از این در مورد کمندی ها ندارد)


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو، مطالب، نظرات و انتقادات مخاطبان
[ 93/05/06 ] [ 10:41 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

[ 93/05/06 ] [ 10:35 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

تمامی مطالبی که در زیر می آید عینا جملات کتاب "حسین قره تبر" به قلم آقای گردانی می باشد.آنگونه که در کتاب ذکر شده راوی مطالب از افراد بنکوی کمندی می باشد که در زیر مطالب عنوان شده است.(الله علم)

(همه ی مطالبی که در این کتاب در ارتباط با کمندی ها آمده است جز یک مورد که به صلاح نمیدیدم، در اینجا آورده شده است . کتاب مطلبی بیش از این در مورد کمندی ها ندارد)

کمندی ها تیره ای از ابیوردی اند که ایلخان آنها بابا علی بیگ نام داشته و منطقه ی اصلی انها منطقه ی باورد و نساء جز خراسان بزرگ بوده ، تیره ی کمندی زمانی که محمد علی خان قورت یا همان قباخ قلی خان برادر زن نادر شاه افشار والی(استاندار) فارس می شود به خفر آمده اند، جد آنها بایرامعلی بوده و بایرامعلی سه پسر داشته به نام های نامدار – کرم علی و رستم بیگ که مادرشان از بویر احمدی های باشت و باوی ، بوده به نام ماه خانم،قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم چون کسی از کمندی ها اطلاع نداشت(صفحه ی 127 و 128 از کتاب حسین قره تبر(اژدهاکش) به قلم بهادر گردانی)

کمندی ها با تیره ی سلمانی ها بیشتر مانوس بودند...تا اینکه دعوایی بین سلمانی ها و فارسیمندان ها در منطقه ای از حومه ی دشت ارژن یعنی اطراف چشمه ی کلگ رخ می دهد...دو نفر از سلمانی ها به نام میر آقا و میرویس از سر شناسان سلمانی ها از مقتولین بودند. کمندی ها  در این نبرد بی هدف دوش به دوش سلمانی ها می جنگیدند.کسانی که در ان زمان کشته می شدند وارثشان تا خون یکی یا چند تا از دشمنان  را به زمین نریزد آرام و قرار نخواهد داشت(ص 128)

بعد از نبرد چشمه ی گلک سلمانی ها و کمندی ها ماتم زده بودند.و حال و روزی نداشتند.بایرام علی کمندی بر جوالی تکیه زده بود(ص 129) ادامه داستان به صورت خلاصه..در ادامه آمده است که بایرام علی به جوالی تکیهزده بود جوانی امد و سلام کرد و جوان را پذیرا می شود و در می یابد که ایشان فارسیمدان می باشد.به مهمان جوان می فهماند که سخنی از این موضوع نگوید و او را پنهان می کند .به او می گوید که اگر از او سوال کردند خود را از اهالی کلونی ، عبدویی معرفی کند.و به هر بدبختی بود تا نیمه شب اجازه نمی دهد این راز بر ملا شود.در نیمه شب جوان را تا پل آبگینه همراهی می کند و ..با او دست داد و گفت خدا نگه دار تو...اما این راز چند روز دیگر بر ملا می شود و باعث کدورت سلمانی ها و کمندی ها و جدایی ایشان از هم می شود و کمندی ها به کمارج می روندو سلمانی ها راه آب کنارو را در پیش می گیرند

در آن زمان دو کلانتر در کمارج بود یکی منتصر و دیگری عباس هاشم.بایرام علی همراه پسرش نامدار به دیدن کلانتر(منتصر) رفتند ( حتما کهره ای هم به عنوان سوغاتی با خود برده بودند) ..چند ماهی در اطراف کمارج و بعد از آن به سمت میلاتون می روند...ماموران کلانتر در پی ایشان می رود ولی کمندی ها راه را کج کرده و در پشت کوه(درای) در دشت ( چم بُرا) خود را به ملا شهریار سرپرست تیره ی اژدری ها می رسانند..ملاشهریار خواهرش را به عقد نامدار فرزند بایرام علی در می آورد..طاعون شیوع می کند.محمد علی خان بر اثر طاعون می میرد.دو تن از کمندی نیز بر اثر طاعون می میرند...(خلاصه ای از ص129 و 130)

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، بحث و تبادل افکار بین اهالی بنکو
[ 93/05/06 ] [ 10:28 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

...گفتیم وقتی که طایفه ی کشکولی مورد بی میلی سردار عشایر قرار گرفت و در زیر لوای مدیریت و درایت جناب ابولفتح خان تار و مار شد.گروهی از انان به رهبری حیدرعلی خان برادر محمد علی خان به طرف بهبهان کوچ کردند.که کمندی ها هم جز آن گروه بودند.خان ماتم زده و سر در گم به بستگان توصیه کرد رعایت حال مردم ان خطه را بنمایند.کرم علی بیگ کمندی از طرف حیدر علی خان به خدمت محمد علی خان بهبهانی رفت ،که هم سلام خان زاده ی ترک را برساند، و هم اگر شد جاپایی برای کشکولی های سرگردان طالب نماید.

خان مغروز بهبهان در حالی که به قلیان نقره ایش پک کی زند خطاب به کرم علی گفت:"از بچه خا هاتون کَموش (کدامشان ) سودای بزرگی  در سر دارند"؟ کرم علی حاضر جواب گفت عرض کرد: بزرگی مختص خداوند است رهبری ما را فعلا حیدر علی خان عهده دار است و منتظر آمدن محمد علی خان هستیم"

خان گفت "ترک کوم پیری یه"( ترک نکته سنجی است) در اینجا پیشخدمت چای اورد، کرم علی چای نخورد گرچه نمک نداشت....وی از رفتار خان بهبهانآزرده خاطر شد.برگشت .چون شب فرا رسید ،کرم علی ،خان کرم – نوروز علی و عیسی خان را (هر سه کمندی بودند) را صدا زد چند تا طناب دور کمر پیچیدند و چون سکوت شب فرا رسید به نزدیک خان والا رسیدند – طویله ی اسبان – قاطرها و خرهای مصری در داخل گودالی به عمق دو متر و به وسعت دو هکتار ،دیو.اری از خشت خام به بلندی یک متر و نیم در اطراف ان بود و نگهبانان محتاج کشیک نبودند.........دستبرد جز از طریق دروازه غیر ممکن بود.اما کرم علی – عیسی را با طناب به زیر زمین می فرستد و خود با کمک خان کرم و نوروز علی بر بالا ی دیوار می ایستند .عیسی طناب را دور کمر اسب سیاه خان خفت می کند.و آن سه ان اسب کوه پیکر را بالا می کشند- نفسی تازه می کنند و اسب دوم و سوم ،قاطر زرده و خر چرمه را نیز به همان شگرد بالا می آورند 

حالا نوبت کشیک چی است .کرمعلی بالا سر او می رسد تا خروپفش گوش فلک را کر می کند دستمال را به دهن او می چپاند ،چشمان و دست و پایش را می بندد.تفنگ مجیری را بر می دارد .قطارش را باز می کند و دور کمر خود می بندد و هر سه سوار می شوند و از درز این خبر خان بهبهان می گویید دشمنان ما کور خوانده اند.این از خاطرات یدالله نجفی متولد 1306 هجری شمسی بود

ادامه دارد..


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، بحث و تبادل افکار بین اهالی بنکو
[ 93/05/06 ] [ 10:27 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

[ 93/05/06 ] [ 10:22 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

عشایر که از کشت و ذرع بهره ای نداشتند و خود را دلیران جنجگو و نه برزگران بیل به دست می دانستند دو را بیشتر برایشان میسر نبود اول اینکه دوستانی در شهر داشته باشند که مایحتاجشان را  در قحطی و جنگو گریز بر آورذه کند و سالها برای وصول طلب خود تاب بیاورند و راه دوم دزدی بود و بهترین مکان برای دزدی بستن گزرگاهای تنگ بود...(ص 131)

از مشهورترین این تیره یکی هم – سیف علی نجفی – بود  هم اکنون از نبیره های آن مردان و زنان دهها مهندس – پزشک – حقوق دان – مدیر و افسر و تاجر و فعال در عرصه ی کشاورزی و تولید پا گرفته اند،که از راه حلال و در راه خدمت به کشور و ملت سهم بسزایی دارند(ص 133) که در پاورقی به تعدادی از توفیق یافتگان در عرصه ی علم اشاره کرده است که آقایان ناصر ،صمد، محمد هاشم،توانگر ،ارسلان ،محمد و قدرت الله نجفی  با عناوین  پزشک ،دکتر ،مهندس و استاد دانشگاه از آن جمله است.

رنگ الاغ های دشتسان سفیدند، یک کمندی هشت راس از آن خرها را دزدیده بود، برای اینکه رنگشان را تغییر دهد ،از چوب درخت های گز آتشی می افروزد، خرها را جلو دود حاصل از آتش نگه می دارد ،خرهای سفید رنگ دود می گیرند و سیاه می شوند ،نوک گوش آنها را نیز به داخل گوش برمی گرداند و مقداری هم از دم آنها می چیند ،چند روز بعد (پی دوانها) پی زنها یا تعقیب کننده گان به آنجا می رسند .دزد زرنگ کمندی خرها را نشان می دهد .صاحب خرها نگاه می کند و می گوید .خرل مانل،سوزن(خرهای ما سفید ند.دشتسانی ها به سفید سوز می گویند) و از دزد ناقلا معذرت خواهی هم می خواهند.( ص 133 و 134)

"در ابتدای این داستان اینگونه نقل شده": خاطره ای از شیرین کاری های کمندی ها از یادمان ایرج نجفی فرزند سیف علی نجفی( ص 133 و 134)


موضوعات مرتبط: تاریخچه بنکو، خاطرات تلخ و شیرین بنکو
[ 93/05/06 ] [ 10:20 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

[ 93/05/06 ] [ 10:15 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

دیروز داشتم کتاب ادبیاتی که تازه به دستم رسیده بود را مطالعه می کردم که در  فصلی از آن به ناصر خسرو قبادیانی رسیدم.از قضا یکی از آثار معروف و به یاد ماندنی و صد البته پر از اندرزش به چشمم خورد.و پایان این قطعه معروف به مصرح زیبا و در عین حال بیدار کننده ختم می شد.
دو شخصیت با سابقه ی مدیریتی در شهر ما فدای بکش بکش عده ای شدند که دیروز شعار و ندای "شهر من ،من به تو می اندیشم" را دادند.آنچنان بلند شعار دادند که گوش فلک کر شد.البته کسی به صداقت،درایت،هوشمندی شورای شهر ما شکی ندارد،اما آنجا که دست های پشت پرده هر کدام از انان را به سویی بکشد اینجاست که نه تنها به صداقت شان بلکه به دست پاکی و ..شان هم باید شک کرد.
دیروز که من از همین تریبون برای انتخابات شورای شهر و اندیشه ی پاسخگو می نوشتم، متهم به قوم گرایی و ... شدم ولی امروز که قرار است شهردار شهر انتخاب شود عده ای تخصص، سوابق، کاردانی اشخاص را پس زده و تنها دلیلشان"بچه ی شهر خودمان است"،"بچه محل خودمان است" را پیش کشیدند
من نه در سیاست بوده ام و نه با آن کاری دارم ولی حق و انصاف را نباید نادیده گرفت.مهندس حاجی زاده و وزیری را کدام منع قانونی از صندلی برداشت و کدام تخصص،سابقه و سواد تحصیلی مرتبط با امر مدیریت شهری شخص دیگری را به جای ایشان نشاند.من هم خوشحالم که بچه محل مان شهردار شود.شخص بسیار محترمی است.انسان خوبی است.ولی هر کس که بچه محل،انسان خوب و محترمی باشد که نمی شود شهردار شود پس تخصص، کاردانی،سابقه ی مدیریتی چه می شود،سواد مرتبط با امر سکان داری پست شهرداری  به کدام سو می رود.
اگر قرار باشد اولین ملاک و معیار برای انتخاب شهردار "بچه محل بودن" باشد مگر "بچه محل" باسابقه،کاردان،متخصص و با سواد و تحصیلات عالیه،کم در شهر چنارشاهیجان است و یا اینکه وجود ندارد
امروز که "بچه ی محل شهردار شود" فردا همه ی کارهای "بچه محل ها" را انجام خواهد داد و این یعنی عدم شایسته سالاری،یعنی بچه محل بازی،یعنی شهر من ،من به تو نمی اندیشم به "بچه محل ها " می اندیشم.به سود و منفعت خودم می اندیشم.
شورای شهری که دیروز با احساسات مردم بازی کرد و شعار وحدت داد امروز دو دسته شده اند و همه  مردم چنارشاهیجان به خوبی می دادند که کدام یک از آنان بنای ناسازگاری گذاشتند.اینان فردا روز در بین مردم اعتباری نخواهند داشت.
من به نوبه ی خودم انتخاب همراه با احساسات و بدون پشتوانه ی فکری شورای شهر را تبریک می گوییم و همچنین به جناب اقای علی اکبر میرزایی این انتخاب را تبریک می گویم باشد که ایشان در این پست موفق باشند.روی سخن من با انتخاب شدن و انتخاب کردن نیست.روی سخن من به نا مدیریتی ها و بی سلیقگی ها و عدم برنامه ریزی ها هست.روی سخن من به این یک سال بی تکلیفی هست،به سالی که گذشت، به کارهای که باید می شد و نشد، به بی برنامگی ها،همه ی سخن من این است مسئول این همه بی سامانی ها کیست.

مزیت همشهری بودن این است که دلسوز و از جنس شهر خودمان است.مشکلات را می شناسد.ولی تکلیف این سالی که گذشت چه می شود.تکلیف وحدت چه می شود.آیا باند بازی ها ادامه خواهد یافت؟آیا بی برنامه گی ها دوباره ادامه خواهد یافت؟

مشکل و روی سخن این حقیر با شخص نیست با بی برنامه گی است.بی برنامه گی شورایی که داد سخن دادند و چنان بر مرکب شعار سوار شدند که هدف را از یاد بردند و شهرمان را فدای ندانم کاری های خود کرده اند.خواهشا اندکی با تفکر و با پشتوانه ی فکری بیشتر عمل کنید.علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.شهر ما این وسط فدای مدیریت احساسی شورای شهر شده است و مدیریت احساسی یعنی سقوط!!!

شورای شهر با هتریک خود در انتخاب شهردار،باخت،باختی پیش از موعود،خدا کند که در دیگر موضوعات شهر  هتریکی صورت نگیرد که همه گُل به خودی خواهد بود و این تورنمنت آقای گُلی برای شورای شهر نخواهد داشت الا زلالت بیشتر برای شهر بی در و پیکر چنارشاهیجان.
اما کتاب ادبیات جدید این روزهای من و زنده یاد ناصر خسرو قبادیانی،ناصر خسرویی که در قرن پنج سر به بیابان نهاد، بیابانی که امروزه طالبان هم توان ماندن در انجا را ندارند البته شاعر خدابیامرز هم از بی سلیقگی ها و باند بازی ها خبر دار بود که سر به بیابان "بدخشان" نهاد .پایان این قطعه ی زیبا انجا که عقاب از عرش به فرش رسید این مصرح ماندگار بود که:

"از ماست که بر ماست"

[ 93/03/10 ] [ 20:3 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

وب سایت بنکوی کمندی

بسم الله الرحمن الرحیم
در وب سایت "بنکوی کمندی چنارشاهیجان"به تاریخچه ی "بنکوی" کمندی(چنار شاهیجان) ،موقعیت جغرافیای، زندگی کوچ نشینی،نسب اشخاص،خاطرات و حوادث تلخ و شیرین همراه با تصاویری از گذشته ها و حال به صورت بنیادین و جامع پرداخته خواهد شد.(کمندی ها از ایل بزرگ قشقایی می باشند ترک زبان و اکثریت آنان ساکن چنارشاهیجان بوده و نام خانوادگی آنان"نجفی" می باشد)هدف اصلی پیوند سنت ها و باور های اصیل گذشته با منطق و شعور امروزیست . ما به یک ریشه دوانی فرهنگی و شور همراه با شعور پایبندیم.اینجا مطالبی برای اولین بار در تاریخ بنکو منتشر میشود و در آینده تمامی این مطالب و تصاویر و بخشی از نظرات ارزنده به صورت کتابی به همین عنوان چاپ خواهد شدو هرگونه کپی و تکثیر غیر قانونی است.ایمیل جهت فرستادن تصاویر و مطالب 90bonko@gmail.com"بنکو" مجموعه ای از خانواده هاست که با هم نیای مشترک دارند ،پیوند خونی دارند(بنکوی کمندی).مجموعه ی چند بنکو تشکیل "تیره" می دهد(تیره ی بلوردی) و مجموعه چند "تیره" یک طایفه را تشکیل داده(طایفه ی کشکولی بزرگ) و درنهایت مجموعه ای از طایفه ها "ایل" را تشکیل می دهند(مثلا ایل قشقایی).برای دیدن مطالب و تصاویر مختلف از بنکوی کمندی و چنارشاهیجان به آرشیو مطالب رجوع کنید
امکانات وب