چنارشاهیجان،قائمیه
 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب

دیروز داشتم کتاب ادبیاتی که تازه به دستم رسیده بود را مطالعه می کردم که در  فصلی از آن به ناصر خسرو قبادیانی رسیدم.از قضا یکی از آثار معروف و به یاد ماندنی و صد البته پر از اندرزش به چشمم خورد.و پایان این قطعه معروف به مصرح زیبا و در عین حال بیدار کننده ختم می شد.
دو شخصیت با سابقه ی مدیریتی در شهر ما فدای بکش بکش عده ای شدند که دیروز شعار و ندای "شهر من ،من به تو می اندیشم" را دادند.آنچنان بلند شعار دادند که گوش فلک کر شد.البته کسی به صداقت،درایت،هوشمندی شورای شهر ما شکی ندارد،اما آنجا که دست های پشت پرده هر کدام از انان را به سویی بکشد اینجاست که نه تنها به صداقت شان بلکه به دست پاکی و ..شان هم باید شک کرد.
دیروز که من از همین تریبون برای انتخابات شورای شهر و اندیشه ی پاسخگو می نوشتم، متهم به قوم گرایی و ... شدم ولی امروز که قرار است شهردار شهر انتخاب شود عده ای تخصص، سوابق، کاردانی اشخاص را پس زده و تنها دلیلشان"بچه ی شهر خودمان است"،"بچه محل خودمان است" را پیش کشیدند
من نه در سیاست بوده ام و نه با آن کاری دارم ولی حق و انصاف را نباید نادیده گرفت.مهندس حاجی زاده و وزیری را کدام منع قانونی از صندلی برداشت و کدام تخصص،سابقه و سواد تحصیلی مرتبط با امر مدیریت شهری شخص دیگری را به جای ایشان نشاند.من هم خوشحالم که بچه محل مان شهردار شود.شخص بسیار محترمی است.انسان خوبی است.ولی هر کس که بچه محل،انسان خوب و محترمی باشد که نمی شود شهردار شود پس تخصص، کاردانی،سابقه ی مدیریتی چه می شود،سواد مرتبط با امر سکان داری پست شهرداری  به کدام سو می رود.
اگر قرار باشد اولین ملاک و معیار برای انتخاب شهردار "بچه محل بودن" باشد مگر "بچه محل" باسابقه،کاردان،متخصص و با سواد و تحصیلات عالیه،کم در شهر چنارشاهیجان است و یا اینکه وجود ندارد
امروز که "بچه ی محل شهردار شود" فردا همه ی کارهای "بچه محل ها" را انجام خواهد داد و این یعنی عدم شایسته سالاری،یعنی بچه محل بازی،یعنی شهر من ،من به تو نمی اندیشم به "بچه محل ها " می اندیشم.به سود و منفعت خودم می اندیشم.
شورای شهری که دیروز با احساسات مردم بازی کرد و شعار وحدت داد امروز دو دسته شده اند و همه  مردم چنارشاهیجان به خوبی می دادند که کدام یک از آنان بنای ناسازگاری گذاشتند.اینان فردا روز در بین مردم اعتباری نخواهند داشت.
من به نوبه ی خودم انتخاب همراه با احساسات و بدون پشتوانه ی فکری شورای شهر را تبریک می گوییم و همچنین به جناب اقای علی اکبر میرزایی این انتخاب را تبریک می گویم باشد که ایشان در این پست موفق باشند.روی سخن من با انتخاب شدن و انتخاب کردن نیست.روی سخن من به نا مدیریتی ها و بی سلیقگی ها و عدم برنامه ریزی ها هست.روی سخن من به این یک سال بی تکلیفی هست،به سالی که گذشت، به کارهای که باید می شد و نشد، به بی برنامگی ها،همه ی سخن من این است مسئول این همه بی سامانی ها کیست.

مزیت همشهری بودن این است که دلسوز و از جنس شهر خودمان است.مشکلات را می شناسد.ولی تکلیف این سالی که گذشت چه می شود.تکلیف وحدت چه می شود.آیا باند بازی ها ادامه خواهد یافت؟آیا بی برنامه گی ها دوباره ادامه خواهد یافت؟

مشکل و روی سخن این حقیر با شخص نیست با بی برنامه گی است.بی برنامه گی شورایی که داد سخن دادند و چنان بر مرکب شعار سوار شدند که هدف را از یاد بردند و شهرمان را فدای ندانم کاری های خود کرده اند.خواهشا اندکی با تفکر و با پشتوانه ی فکری بیشتر عمل کنید.علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.شهر ما این وسط فدای مدیریت احساسی شورای شهر شده است و مدیریت احساسی یعنی سقوط!!!

شورای شهر با هتریک خود در انتخاب شهردار،باخت،باختی پیش از موعود،خدا کند که در دیگر موضوعات شهر  هتریکی صورت نگیرد که همه گُل به خودی خواهد بود و این تورنمنت آقای گُلی برای شورای شهر نخواهد داشت الا زلالت بیشتر برای شهر بی در و پیکر چنارشاهیجان.
اما کتاب ادبیات جدید این روزهای من و زنده یاد ناصر خسرو قبادیانی،ناصر خسرویی که در قرن پنج سر به بیابان نهاد، بیابانی که امروزه طالبان هم توان ماندن در انجا را ندارند البته شاعر خدابیامرز هم از بی سلیقگی ها و باند بازی ها خبر دار بود که سر به بیابان "بدخشان" نهاد .پایان این قطعه ی زیبا انجا که عقاب از عرش به فرش رسید این مصرح ماندگار بود که:

"از ماست که بر ماست"

[ 93/03/10 ] [ 20:3 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

 در پست های پیشین بیان کردیم که بسیاری از پیشکسوتان فوتبال در چنار اکنون از میدان بازی بیرون بوده و فوتبال را ادامه نمی دهند این درحالی است که تعدادی از این بازیکنان  هم مانند فرشید کشکولی و كرم ميرزايي و رجب اردشيري و تعدادي ديگر همچنان در فوتبال فعال و با تشكيل تيم پيشكسوتان در ماه اخير موفق به پيروزي در مقابل منتخب كوهمره شده، هم چنین  بازيكناني كه از قلم افتاده اند  که ضمن پوزش به ترتيب كسوت  از انان نام خواهیم برد:

1-عليرضا فرهادي از زنگنه مدافعي قدرتمند و صاحب سبك و توانا و باهوش

2-علي محمدي از شاهين كوه پيرايه چپ پاي طلايي معروف به علي كارلوس

3-مصطفي ساساني از خوش تكنيك ترين مهاجمان در تاريخ قايميه
4-سعيد حسني از بهترين دروازه بانهاي قايميه با خروجهاي منحصر به فرد
5-مرحوم مازيار محمدي هافبك خوش چهره و قلدر كه متاسفانه در عنفوان جواني بر اثر تصادف به رحمت ايزدي پيوست
6-الله نظر ميرزايي از بهترين و سرعتي ترين مدافعان
7-اسلام محمدي هافبك وسط خوش فكر و بازيساز
9-علي اكبر (جعفر اميني از محله بنارمورد
عبدارسول خوشبخت مهاجم از اردشيري
10-سيد محمود موسوي مهاجم از اردشيري
11-مهراب اردشيري ملقب به خداداد عزيزي

ضمن تشکر فراوان از دوست عزیز آقای کشکولی از  پیشکسوتان دوست داشتنی شهر چنارشاهیجان که اطلاعات اصلاحی را در اختیار ما گذاشتند


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص
[ 93/02/12 ] [ 13:29 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
دیشب وقتی همه جا را سکوت فرا گرفت، وقتی که جیرجیرک حیاط خانه ی ما- که هیچ وقت به چشم مشاهده اش نکرده ام و همیشه برام سوال بوده که چه جوریه؟ کجاست؟ معنای این پزواک چیه و خیلی سوال های بی جواب دیگه - برای چند دقیقه به احترام مارمولک تازه درگذشته سکوت کرد، بعد از مدت ها از دور، صدای یکی دوتا از تلنبه های قدیمی و جدید چنارشاهیجان به گوشم خورد.

صدای تلنبه در هر روستایی از نوستالوژی های زراعتی -اقتصادی به شمار می رود به وِیژه در دهه های اخیر که خشکسالی از یک طرف و گرانی و هزینه های سنگین زراعت از طرف دیگر کشاورزان منطقه را کم انگیزه کرده است. صدای پای آبی را که من در سکوت شب های چنارشاهیجان شنیدم گواه این امر بود که سال 92 نسبت به سنوات گذشته اندکی پر باران تر بوده است.در واقع این صدای پای آب نبود ، صدای ترحم خداوندی بود،صدای آن یگانه ایزدی بود که رحمتش را شامل حال ما کرد.

با بسیاری از باغدارن و زمین دارن و کشاورزان صحبت کردم.سوال این بود:زکات وخمس سالانه را می پردازید؟ جواب ها ها متفاوت بود.البته واحد بود.توجیه جواب منفی، متفاوت بود.خمس و زکات چی هست! شامل ما نمیشه برای دیگرانه.یه بار چند سال پیش پرداخت کردم دیگه کافیه.چرا بدم!کی گفته؟ از این پس می پردازم. شاید انگشت شماری از هم محله ای ها واقعا خمس و زکات بپردازند،مابقی ...شاید سخنم خنده دار به نظر برسد،ولی ارزش دقیقه ای فکر کردن را دارد.

سراسر ایران باغداری و کشاورزی وجود داشته ودارد،چرا در بعضی از منطقه ها شاهد خشکسالی و از بین رفتن باغات و کشت و کار هستیم؟؟ دلایل جغرافیایی بماند، ولی ناسپاسی،کفران نعمت، مادی گرایی، نپرداختن خمس و زکات، فطره و سایر دیون واجبه و ... از دلایلی است که سالها باعث خاموشی صدای پای آب در منطقه ی ما شده است، چند ماهی است که زمزمه های صدای این نعمت الهی به گوش می رسد،واجبات الهی فراموش نگردد،نذورات ،خمس و زکات فراموش نگردد ،باشد که ابرهای بهاری هم شهر ما را فراموش نکنند چشمانم را روی هم می گذارم،صدای پای آب به گوش می رسد، نمیدانم این ترحم الهی سالهای دیگر هم ادامه خواهد داشت یا نه،راستی خمس و ذکات اندوخته هایمان فراموش نشود.

موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو، موقعیت جغرافیایی بنکو
[ 93/01/19 ] [ 2:3 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

یک سال دیگر هم گذشت،سال 92 با همه ی تلخی و شیرینی هایش بالاخره تمام شد.در سال پیش رو سال خوب و خوشی را برای همه ی دوستان و تمام اهالی بنکوی کمندی آرزومندیم.

برای اینکه بیش از این  به مرده پرستی و کهنه پرستی متهم تر نشیم باید از اتفاقات قشنگی که توی این مدت رخ داده صحبت کنیم.

بنده خدا ها تا یه جاهایی هم حق دارند و راست میگن، خدا وکیلی تا صبح علی طلوع به من یکی بگن از غصه بنویس هرچی دفتر سیاه میشه ولی همین که میخوایم از خبر های خوش و ازدواج و این حرف ها بنویسیم انگار دایره لغاتمان یهویی ته میکشه،خالی میشه انگار برگشتیم به عصر حجر و باید اتیش کنیم و دود هوا بدیم تا ملت  متوجه بشن خبری هست.

یه تبریک به نوه ی عمو فرهاد به مناسبت پیمان جدیدی که توی زندگی ش توی هفته گذشته بست.

تبریک بعدی برای یکی از باتعصب ترین و خوش اخلاق ترین بچه های بنکوی کمندی جناب آقای مهندس  علی اکبر نجفی هست به مناسبت روز های قشنگی که قراره توی زندگیش رخ بده و در هفته های های بعد ازدواج شون را جشن خواهند گرفت

تبریک سوم به جناب دکتر عبدالحمید نجفی بازم به مناسبت اینکه در هفته های آتی قراره ازدواج شون را جشن بگیرین.

برای همه ی این عزیزان آرزوی خوشبختی و سعادتمندی داریم و باشد که در تمامی عرصه ها سربلند و پیروز باشند.

 پیام تبریک دوستان و مخاطبان برای این پست باز خواهد بود و  به صورت استثنا نظرات مخاطبان عزیز برای این پست تایید خواهد شد.آرزوی تندرستی و سربلندی برای تمام اهالی بنکوی کمندی در سال جدید.


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو
[ 93/01/07 ] [ 13:20 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
  ازدواج یکی از سنت های پیامبر (ع) است و از ایشان نقل شده که هر کس ازدواج کند نیمی از دین خود را حفظ کرده است .اما ازدواج در میان جامعه های مختلف از قومی به قوم دیگر و از منطقه ای به منطقه ی دیگر متفاوت است و دارای رسم و رسومات خاصی است.
در میان بنکوی کمندی هم رسومات خاصی وجود دارد
..خواستگاری ،بله برون،لباس کنان،کوش انگشتر،...در مرحله  ی بعدی دعوت ازاقوام و جشن عقد کنان . پس از آن در یک زمان معین شده از طرف خانواده عروس و داماد روز عروسی تعیین میگردد و از اقوام دعوت میشود و شب قبل از عروسی مراسمی به عنوان "حنا بندان" انجام میگیرد و فردای آن روز،روز عروسی است که غالبا با دادن ولیمه همراه است و دعوت شدگان پس از پایان عروسی برای کمک به تازه داماد "شاباش" می دهند.
در گذشته ازدواج با مراسمات دیگری نیز همراه بوده برای مثال(بوسه بر اجاق پدر از سوی عروس، نشستن کودک پسر به دنبال عروس بر روی اسب،سحر نوازی مهتر،عروس کشان، شیر بها،پای انداز) گاها افراد با بضاعت هفت شبانه روز عروسی شان به طول می انجامید (در کمندی افرادی بوده اند که عروسی شان سه شبانه روز ادامه داشته) و عروسی کسانی که از وضعیت مالی پایین تری برخوردار بودند "کورکش" نام داشته به این صورت که داماد بدون جشن آنچنانی دهنه ی "اسب حامل عروس " را  میگرفته و راهی خانه بخت میشدند.
دیگر رسمی که از بین رفته این بوده که در شب "کَره ی " سنگی بزرگی ایجاد میکردند و بر روی آن هیزم میریختند و آتش بزرگی روشن میشد و در اطراف آن به هلهله و شادی می پرداختند  ، "زنان  و دختران ایل  بر گرد اتش "چوپی و هلی" میرفتند(نقل است که احمد بگ " پدربزرگ  غلامعلی نجفی در عروسی فرزندش "ملاایمان" به خاطر بضاعت مالی خوبی که داشت به جای هیزم "پوست گردو" بر  بلندی آتش کشید)(به نقل از فرهاد نجفی)
شاباش در گذشته به صورت نقدینگی نبود،بردن قوچ یا میش در مراسم های ازدواج بیشتر رسم بود.امروزه شاباش بیشتر به صورت وجه نقد است که به واسطه ی یک یا چند نفر به صورت لیست جمع اوری می شود.
امروزه بسیاری از رسوم گذشته  رو به فراموشی رفته اند و پاره ای از رسومات هم به دلیل وضیعیت معیشتی افراد یا انجام نمیشود و یا با دیگر مراسمات ادغام گشته اند ، مثلا امروزه معمولا با یک عقد ساده در محضر ،پس از مدتی تمام  عروسی در یک بازه ی زمانی چند ساعته به پایان میرسد و گاها مراسم حنابندان و روز عروسی یکی میشود. ...


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 93/01/07 ] [ 13:15 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

   یه روز عصر رفتم و نشستم بین نسل های پیشین بنکوی کمندی، عمو سپهدار،عمو فرهاد،عمو خلیل،قربان مش حسینعلی،مدتی بعد در حین گفتگو آقای گل محمد اژدری هم به جمع مان اضافه شد،ان روز برنامه ام صحبت با عمو فرهاد بود،در لابه لای سخنانش با تایید و خاطره گویی اطرافیان هم گاها گفتگو دنبال می شد، خرزو عبدالمحمد(پدر فاضل) هم مدتی بعد  تشریف آورد،در این پست چکیده ای از صحبت های عمو فرهاد را با هم مرور می کینم.

بنکو:سلام عمو فرهاد،ممنون که با ما هم کلام شدی وبا خاطرات و صحبت های شیرین ما را قابل دونستید.اگه میشه خودتون اول کاری یه معرفی ساده بکنید؟

هالو من متولد سال 1313 هجری شمسی هستم،البته این شناسنامه ها زیاد قابل قبول نیستند،اسم پدرم عباسقلی، اسم پدر پدرم خداوردی هست.قولا با این ادم(اشاره به عمو سپهدار) عمیته هستیم(عمو زاده).(به روایتی همان گونه که در شجره نامه بیان کردیم مرحوم کاماندنی و خداوردی پسران مرحوم قره بگ هستند.کاماندنی پدر عمو سپهدرا و نگهدارهست و خداوردی پدر عباسقلی ).

بنکو:عمو فرهاد  معذرت میخوام فضولی هم میشه چه سالی ازدواج کردی؟

(عمو فرهاد با خنده).هالو من  یک سال بعد از اینکه که مرحوم خان کردم رحمت خدا رفت و اوبه رفت سرحد ازدواج کردم.با خواهر مرحوم سیف علی نجفی.(عمو فرهاد باز با خنده ادامه داد) هالو مرحوم قلمکار  چند سال از من بزرگتر بود به این صورت که وقتی من بچه شیرخوار بودم را یاد می آرود.

بنکو:مرحوم خان کرم سال 32-31 فوت کرده.یعنی به عبارتی توی همون سالها ازدواج کردی ؟

عمو فرهاد:آره سال 32 ازدواج کردم. ،پدرم تک پسر،خود منم تک پسر، روح الله پسرم هم که تک پسر هستند.(بنکو: خدا حفظشون کنه)

بنکو:خب از اون روزها چیزی یادت میاد؟

( با خنده) هالو چی میخوای بدونی تا بگم.(حافظه ی خوبی داشت.همه ی جزییات به خاطر داشت).

هالو من یه جوون بودم شیک میگشتم خیلی هم غرور داشتم.به زمین و زمان هم باج نمیدادم این خصلت از پدرم بهم ارث رسیده بود.معروف هم بود از کمندی بگین؟ هالو کمندی هم یه طایفه ای بود زیاد جا نمی گرفت(در همین حین خرزو عبدالمحمد وارد بحث شد و گفتند: آقای نجفی در گذشته کمندی بسیار اشتباهات انجام داد.از این نقطه به اون نقطه می رفت مدتی جاگیر می شد و باز از اون نقطه می کَند و جای دیگه ساکن میشد.آقای نجفی سرت را درد نیارم کمندی مِلک های زیادی را از دست داد.مردم مِلک می گرفتند ما دنبال ناسازگاری بودیم و از اینجا به اونجا میرفتیم و عاقبت اومدیم توی این خاک ماندگار شدیم .قره چمن.ملک آباد.آب شلک و خیلی جاهای دیگه مال کمندی بود ولی الان نه)

بنکو: هالو فرهاد چی میشد که کمندی این طرف و اون طرف میرفت و به قولا یه جا ساکن نمیشد؟

هالو با خنده: هالو کمندی زیر بار نمیرفت.یه خورده به این خاطر بود و یه خورده دیگه به این دلیل که جاگیر نبود.میگفتند مرحوم نامدار حاضر نشده از گله های کمندی،گَله گیری کنند باعث شده از این منطقه به اون منطقه برن.خان کینه شون به دل گرفته و از مِلک های پیشین خارج شدند

بنکو:هالو زندگی گذشته و معیشت بنکوی کمندی به چه صورت بود؟

هالو نگاه کن گذشته مثل الان نبود که پول زیاد باشه،میگفتن «تَک اَشَگلی»(صاحب یه خر:قولا به افراد کم بضاعت می گفتند).هالو اکثریت کمندی «تَک اَشَگلی» بودند.یکی دو نفر بود به کمپانی معروف بودند.یکیش همین علی آقا خداندیده بود.مال و حشارش زیاد بود.دستگیری فراوان می کرد خدا هم بهش داده بود.اون موقع هر کس از خوانین بگیر تا غیرو می اومد جاش خونه ی علی آقا بود....مرحوم علی اکبر پدر خلیل و جلیل حاضری هم به کمپانی معروف بود.

بنکو:هالو منظورت دوره ی شماست یا قبل اون را هم شامل میشه؟

هالو من گفتم متولد 1313 هستم.از زمانی که من یاد دارم صحبت میکنم.دوره ی پدربزرگان را هم در حد شنیده ها اطلاعات دارم .مثلا احمد بگ پدر مرحوم غلام علی ادمی بوده که توی عروسی پسرش به جای هیزم با پوست گردو کَره میکنه و آتیش میزنه و دورش چوبی می رفتند(یکی از رسومات عروسی ها در گذشته های دور این بود که آتش بزرگی می افروختند و بر گردا گرد آن  می رقصیدند) هالو  زمانهای گذشته مردم بی بضاعت بودند.یه عده مجبور بودند میرفتن جاهای دورتر مال مردم را می آوردند و بین اوبه تقسیم می شد تا امورات بگذره.خیلی هم مرد میخواست که بتونه این کارا را بکنه...

هالو نگاه کن من نمی تونم کم و زیاد بگم فردا در پیشگاه خدا ادم باید جواب پس بده

بنکو: شاید به همین خاطره بهتون میگن شیخ فرهاد؟

هالو با قهقه ی بلند: هالو درست میگی توی کمندی بهم میگن «شیخ فرهاد» قولا به این معنی که کم و زیاد توی کارم نیست و با صداقت همه چیز را میگم.البته بهم فرهاد کوه کن هم میگن. ( عموسپهدار در همین حین از من با خنده پرسید :هالو شما که نمینویسی؟)

(آقای اژدری از عمو فرهاد سوالی کرد.اسدالله از اونور خیابان عبور می کرد .با صدای رسا گفت:این جوون ها را توی جمع تون را ندید از راه بدرتون میکنن.باران نم نم می بارید.مشهدی قربان از نانوایی برگشته بود و نان را به حاضرین تعارف کرد و پس از مدتی از جمع خارج شد)

عمو فرهاد ادامه داد: هالو من 16 سال از کمندی دور بودم .بیشتر این طرف اون طرف کار میکردم .مدتی رودک بودم .مدتی کازرون کار کردم.بالاخره اومدیم چنارشاهیجان ساکن شدیم.الان هم خدا را شکر، خدا عاقبت همه را خیر کنه پرسیدم :بنکو:عبادات را انجام میدی؟ هالو گفت اگه قبول کنه بله.در این سن روزه را هم میگرفت.سال گذشته همسرش را از دست داده بود .در این باره پرسیدم

گفت:پانزده ماه هست که ایشون رحمت خدا رفته و تنها زندگی می کنم.عصرها وقتی هوا خوب باشه با خویشاوندان دور هم جمع می شویم و از هر دری صحبت میکنیم.

بنکو:هالو شرمنده مزاحمت شدیم.خدا بهت سلامتی و تندرستی بده و همیشه شاد باشی. در همین حین  بارش باران شدید شد.جمع پراکنده شدند.به پایان صحبت ها رسیده بودیم از عمو فرهاد و بقیه خداحافظی کردم و با یکی از دوستان که همراه هم بود راهی خانه شدیم. این صحبت در تابستان سال 1392 انجام شده است  تا اینکه امروز قسمت هایی از آن را روی وب گذاشتیم.

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص
[ 93/01/07 ] [ 12:56 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]


مرحوم امین نجفی از بنکوی کمندی ، فرزند قربان متولد سال 1362 در چنارشاهیجان است.دوران ابتدایی تا دبیرستان را در مدارس شهر چنارشاهیجان(شهید سرتیب، شهید رحمن و مفتح) گذراند.علاقه و استعداد خاص ایشان به ورزش فوتبال ایشان را در سنین نوجوانایی به وادی فوتبال کشاند

مرحوم امین نجفی که در بین بچه های بنکوی کمندی به یزدان شهرت داشت، ضمن علاقه فراوان،فیزیک و استیل خاص به ورزش فوتبال را دارا بود،در بازی های بین محله ای خوش می درخشید، ساپورت تیم و بچه های کمندی در بازی های بین محله ای بود*1.

مرحوم امین از اولین بچه های کمندی بود که ورزش فوتبال را به صورت حرفه ای دنبال می کرد،علاقه ی زیادی به تیم ایتالیا و در راس آن به «باجیو» داشت و به واسطه ی موههای فِر، شباهت نسبتا ظاهری هم با باجیو داشت.در بازی های رسمی پست دروازبانی را هم گاها می پذیرفت.

هم سالان ایشان در بنکوی کمندی(علی اکبر نجفی،عباس نجفی،محمد حسن نجفی،مرحوم رحیم نجفی، هوشنگ نجفی،علی اصغر نجفی، مسعود نجفی، احمد نسیمی ، حسین نجفی(طهماسب)،اکبر نجفی(قربان) و ...از ایشان خاطرات به یاد ماندنی و فراموش نشدنی تعریف می کنند.ضمن فوتبالی بودن و تعصب و غیرت ایشان نسبت به بچه های کمندی، بسیار شوخ طب و خوش برخورد بود.

اما این علاقه و استعداد عجیب بنکوی کمندی در ورزش فوتبال، همان که می توانست امروزه یکی از موفق ترین های این عرصه در بنکوی کمندی باشد در نوروز سال 77 طی حادثه ای از میانمان رفت،تصویر چهره ی فوتبالی بنکوی کمندی در سنگی نقش بست، سنگ قبرش گریستن ابر در بهارن را یاد آور شد،وداع کرد، وداعی با یاران* 2

پیراهن های ورزشی ، توپ فوتبال ،لوح و مدال های ورزشی  که تا آن روز به عنوان کلکسیون افتخارات ورزشی بر دیوار اتاقش خودنمایی می کرد،سوی حجله اش روانه گردید تا اشک دوستان را بر گونه ها جاری کند و پس از آن برای همیشه در صندوق خاطرات جا گرفت*3

یک سال بعد دوستانش برای پاس داشت یاد و خاطره اش جام فوتبالی را در زمین مدرسه ی شهید رحمن برگذار کردند تا یاد آوری کنند که: یاد تو نرود از دل ما ،مگر ان روز که در خاک شود منزل ما*4.چند سال بعد هم در جامی که در سالن جایگاه نماز برگذار شد دوستان یاد و خاطرش را زنده کردند و پدر ایشان هم در زمان اهدای جوایز تیم قهرمان در سالن حضور پیدا کردند.

امروز پانزدهمین سالگرد عروج مرحوم یزدان است،ایشان در پانزده سالگی از بین مان رفت.برای شادی روحش با ذکر فاتحه ای یاد و نامش را گرامی می داریم تا ادای دینی کرده باشیم به یکی از با تعصب ترین های بنکوی کمندی.روحش شاد و یادش گرامی

******************

*1. مرحوم امین به دلیل علاقه ی فراوانی که به فوتبال داشت بیشتر امور مالی در موضوع فوتبال را متقبل می شد.خریدن توپ فوتبال در آن زمان برای تیم ها در چنارشاهیجان تقریبا میسر نبود.مرحوم امین برای اولین بار هزینه های خرید توپ «چهل تیکه» را متقبل شد.آن توب هنوز در گنجینه ی خاطرات آن مرحوم در منزل ایشان موجود است.

* 2.بر روی سنگ قبر ایشان این شعر حکاکی شده است.بگذار تا بگریم چون ابر در بهارن/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران.آرامگاه ایشان در بالای مزار شهدای چنارشاهیجان در جوار آرامگاه مرحوم فاضل به خاک سپرده شد بعد ها مرحوم رحیم نجفی را هم در جوار ایشان به خاک سپردند.

*3.چندی از پیراهن های ورزشی ایشان به همراه سایر یادبود های ایشان تا مدت ها در خانه ی ما بود برای حفظ آنها، در همان سال به خانواده ی ایشان تقدیم شد تا در گنجینه ی خاطرات ایشان نگهداری شود و از آن جمله عکس های فوتبالی فراوانی بود که در جاهای مختلف گرفته شده بود.(به محض فراغت از مشغله ها،تا چندی دیگر تعدادی از این تصاویر را برای علاقه مندان و برای تداعی خاطرات روی وب خواهم گذاشت)

*4. این جام در همان سالها توسط آقای ذولفعلی نجفی(فرزند عمو حسینعلی) برگذار شد.این بیت شعر بر پارچه ی سیاهی بر سر در مدرسه ی شهید رحمن نصب شده بود.امین جان: یاد تو نرود از دل ما /مگر آن روز که در خاک شود منزل ما.فکر کنم پیشنهاد دهنده ی این شعر جناب آقای شهرام نجفی(فرزند گرگ الله) بود.این پارچه ی مشکی حاوی شعر تا مدت ها در خانه ی ما بود دقیقا نمیدونم سرگذشتش به کجا رسید


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص
[ 93/01/04 ] [ 11:48 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

مرحوم زالی خان فرزند کل ولی خان از بزرگان بنکوی سلمانی است.ایشان در سال 1302 در ایل متولد شد.بلوردی متشکل از بنکوهای بسیار است.سلمانی ها از جمله بنکو های طایفه ی بلوردی است.مرحوم زالی خان از نوادگان پسری ولی خان است.ییلاق بنکوی سلمانی واقع در گچ نقاشی- نسیم آباد(12 کیلومتری شیراز) می باشد.قشلاق ایشان در آب کنارو از توابع بلوک کازرون است.

مرحوم زالی خان از سر دیاران بنکوی سلمانی می باشد.ایشان مدت ها کدخدایی بنکوی سلمانی را عهده دار بوده است.این شهرت تا جایی است که یکی از چشمه های اطراف کچ نقاشی به نام ایشان خوانده می شود.چشمه ی زالی خان در دره ی گزدان نام خود را از این بزرگوار گرفته است.

چشمه ی زالی:«زالی خان چشمسه» نام خود را از «زالی خان» از بزرگان بنکوی سلمانی گرفته است.این چشمه نیز در سمت چپ جاده اصلی(از چنارشاهیجان به شیراز) در «دره ی گَزدان» ، در نزدیکی زمین های بنکوی سلمانی واقع گردیده است.اطراف این چشمه از قدیم الایام «جاخرمن» بزرگی است که خرمن های اطراف به آنجا منتقل شده و مراحل خورد کردن زراعت در آنجا انجام می شود.

بنکوی سلمانی از دیرباز از هم سامانان بنکوی کمندی در سرحد و گرمسیر و به ویژه در سرحد بوده اند.بنکوی کمندی و سلمانی هر دو از طایفه ی بلوردی می باشند.وصلت های بسیاری هم بین این دو بنکو شکل گرفته است.اولاد زالی خان اکثریت امروزه ساکن شیراز و معدودی از آنان در چنارشاهیجان و آب کنارو ساکن می باشند

مرحوم زالی خان باباخانی در سال 1382 به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاه ایشان  در قطعه ی ابیوردی در دارالرحمه ی شیراز واقع شده است.روحش شاد و یادش گرامی


موضوعات مرتبط: شناسه ی اشخاص
[ 93/01/04 ] [ 10:54 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

چشمه ها در جغرافیای بنکوی کمندی در ادوار گذشته تا حال

سردسیر(سرحد)

قوزلی:«چشمه ی گردویی»«قوزلی چشمه»: چشمه ی گردویی از ارتفاعات کوه بیل، واقع در سرحد بنکوی کمندی می جوشد.در بالای این چشمه چند درخت گردو از قدیم الایام وجود داشته است.این چشمه تقریبا در انتهای مرتع بنکوی کمندی واقع گردیده است.آب این چشمه شیرین بوده و در تمامی فصول جاری است.امروزه نیز با وجود اینکه بسیاری از چشمه های ان حوالی خشکیده اند ،چشمه ی گردویی سرزنده و جاریست

چشمه ی شیرینک:چشمه ی شیرینک نیز در سرحد کوه بیل واقع است.آب این چشمه دو مزه (تلخ و شیرین) می باشد و بیشتر در امر شستشو و غیر مصارف شرب از آن استفاده می شود.این چشمه از "پَهله ی شیرینک" واقع در کوه بیل سرچشمه می گیرد.

چشمه ی بولوقو: بولوقو، از قل زدن و جوشیدن گرفته شده است، به خاطر صدایی است که هنگام جوشش از زمین داشته است به این نام شهرت یافته است.این چشمه که در اطراف ان «جیدرهایی» بود.نیز در دامنه ی کوه بیل در حد و سامان بنکوی کمندی و حضرات مشایخ واقع شده است .از این چشمه تا اوائل دهه ی هفتاد شمسی آثاری موجود بود ولی امروزه بکلی خشکیده است.

چشمه ی مریم:«مَری چشمَسه»:مریم نام نوعروسی است که این چشمه نام خود را از ایشان گرفته است.این چشمه در سمت چپ(به سمت شیراز) جاده اصلی شیراز – بوشهر قرار گرفته است.از دوراه هفت برم که به پیش برویم نرسیده به گچ نقاشی، راه خاکی وجود دارد که چشمه ی مریم در آنجا واقع شده است.تا دهه ی هفتاد،اطراف این چشمه، به مساحت هزار متر چمن زار بود ولی امروزه ضمن اینکه آب این چشمه بسیار کم شده است ،چمن های اطراف نیز از ابین رفته اند.راه خاکی مذکور از چشمه عبور کرده و به«زاخرد » می رسد

چشمه ی زالی:«زالی خان چشمسه» نام خود را از «زالی خان» از بزرگان بنکوی سلمانی گرفته است.این چشمه نیز در سمت چپ جاده اصلی(از چنارشاهیجان به شیراز) در «دره ی گَزدان» ، در نزدیکی زمین های بنکوی سلمانی واقع گردیده است.اطراف این چشمه از قدیم الایام «جاخرمن» بزرگی است که خرمن های اطراف به آنجا منتقل شده و مراحل خورد کردن زراعت در آنجا انجام می شود.

آق چشمه یا چشمه ی بَجکال:«آق» در لغت ترکی به معنای سپید است.چشمه ی سپید، چون از منطقه ای که به رنگ سپید است می جوشیده است.این چشمه در کوه بیل،در تپه ای سفید رنگ به نام «بَجکال» درپایین مراتع حضرات مشایخ واقع شده است، آب این چشمه نیز دو مزه بوده است.این چشمه نیز امروزه خشکیده است.

چشمه ی جیدردان: این چشمه در بالای مراتع حضرات مشایخ واقع شده، قابل شرب نمی باشد و برای دیگر مصارف استفاده می شود.جیدردان دوتاست.بالایی و پایینی، پس از گذشتن از دره ی غیب الهی و نه ملایی ابتدا به جیدردان کوچک خواهیم رسید،در جیردان کوچک نیز رودی جاری است.پس از عبور از این منطقه به جیدردان بالایی خواهیم رسید.این منطقه دارای درختان گَز بسیار می باشد و یورد بالایی حضرات مشایخ بوده است.این چشمه در تمامی فصول سال جاری است.

توضیح:آب های جاری و چشمه ها غالبا از مشترکات عمومی محسوب می شود و از گذشته تا حال هم عشایر کوچ نشین که در حوزه و محدوده ی یک چشمه بوده اند بدون هیچ مزاحمتی از آب این چشمه ها استفاده می کردند و کم پیش می آمده که صاحبان یک مرتع مانع آب بردن دیگران شوند و البته بوده اند اشخاصی که مزاحمت هایی هم ایجاد می کرده اند.همانگونه که پیشتر هم بیان کردیم بنکوی کمندی در سرحد با حضرات مشایخ، بنکوی سلمانی، پیرشکفتی ها، مالکی و جروقی ها هم سامان و همسایه بوده است.

آب انبارها: امروزه به دلیل اینکه بسیاری از چشمه ها خشکیده اند و از سوی دیگر مشقت و سختی های آب آوردن از چشمه ها باعث شده تا سازمان امور عشایری و جهاد در بسیاری از مراتع و مناطق عشایر نشین به تناسب خانواده ها آب انبارهایی را احداث نماید یا تانکرهای سیار را مستقرساخته، که به وسیله ی تانکرهای آبکش آب عشایر را تامین نماید.

در دهه ی هشتاد به همت اداره امور عشایری و جهاد و با پیگیری های جناب آقایی فیروز مشایخ پور، در سرحد بنکوی کمندی آب انباری در «دره ی گاو میران » احداث گردیده است. همچین آب انباری در دره ی غیب الهی واقع در مراتع حضرات مشایخ احداث شده که مشکل آب آشامیدنی کوچ نشینان آن حوالی را تقریبا حل نموده است.

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: موقعیت جغرافیایی بنکو
[ 93/01/04 ] [ 10:37 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

با یکی از اهالی بنکو صحبت میکردم .صحبت از عید و روز نو شد .پرسیدم در گذشته بنکوی کمندی سال نو را چگونه جشن می گرفتند،تحویل سال نو در ایل به چه صورت بود؟

پاسخ داد.در گذشته(از سالی که به یاد می آورد تا سال 1355) چیزی به نام سفره و چیدمان خاصی که امروز وجود دارد در بنکوی کمندی وجود نداشت،سفره ای کشیده نمی شد تا اینکه بخواهیم ماهی یا سبزه یا فلان سین را در سفره داشته باشیم.بحث سفره و متعلقات آن بعد از سکونت و یکجا شدن رواج پیدا کرد.تازه در اوایل سکونت هم خیلی ساده و معمولی برگزار می شد.

در ایل چگونه از لحظه ی تحویل سال مطلع می شدید؟

اول باید متذکر شد که اصلا کسی در این وادی ها نبود و کسی در فکر لحظه ی تحویل سال و این حرف ها نبود.آخر قرار نبود گره از کار کسی وا کند.به نظر خودت در اوانی که همه در پی سختی ها ی زندگی عشایری بودند، در اوانی که دام و دامپروری همه ی زندگی تو شود آیا گوسفند از لحظه ی تحویل سال منفعتی خواهد دید،آیا خوشحال خواهد شد،آیا با تحویل سال شکم گوسفند سیر خواهد شد؟

این بحث ها اصلا در آن زمان محلی از اعراب نداشت.از زمان تحویل سال هم به روش های گوناگون مطلع می شدیم.خیلی ها در بنکوئ رادیو داشتند.باتری قلمی می خورد.از طریق رادیو ها مطلع می شدیم.کسی به شهر میرفت .موقع برگشت می گفت مثلا فلان روز عید است.

واکنش اهالی بنکو در روزهای تحویل سال نو چگونه بود؟

خرزو جان فکر کنم مغرت پاره سنگ بر می داره.من میگم مردم دنبال مشغولات خودشون بودند.کسی فکر عید و این موضوعات نبود.خب واکنش مردم چه بود.از سر و کول هم بالا می رفتند.

بزار برات روشن کنم.مثلا یک نفر که در ایل فوت می کرد .گاهی اوقات یک عده از بنکو وقت نمی کردند همان سال برای تسلیت گفتن بروند.سال بعد در قشلاق یه کله قند یا یه روغن بر می داشتند یه عده می شدند می رفتند خونش.یک سال بعد

حالا باز بپرس واکنش مردم چی بود.سال که تحویل می شد.یا می گفتند سال تحویل شده.مردم چند تا چادر دور هم به هم شاد باش می گفتند.روبوسی می کردند.در همین حد

خرزو می گفتن خیلی خوش اخلاقی،چه زود اوقات خودت تلخ می کنی،آخه من سوال پرسیدم؟

خرزو خب آدم را ناراحت می کنی،من میگم پدر طرف رحمت خدا میرفت،گوسفند امان نمی داد طرف یه روز کامل وایسه خونه،بعد تو هی بپرس لباس نو از کجا می خریدند،هی بپرش شیرینی تر بود یا غیره و ذالک...

خرزو سال خوبی داشته باشی و صد سال دیگه عمر کنی؟

خرزو عاقبت خیر بشی.قدیم کسی فکر این چیزا نبود.از این سال تا اون سال کسی چشمش برنج را نمی دید.لباس نو کجا بود.حالا فرضا که بود کدوم مجلسی می پوشیدیم .کجا می رفتیم.خب پدر من، ما دنبال مشغولات خودمون بودیم.امروز هم مجبورتا پیرو عادات شهر و شهر نشینی شدیم.والا اگه به خود اهالی قدیم بنکو باشه سفره را برای نهار هم نمی اندازند چه رسد به سفره ی سال تحویل.مردم روی زمین غذا می خوردند.یه دسته نون می گرفتند دستشون میرفتند پی زندگیشون.این همه دنگ و فنگ اون زمان اصلا نبود

خرزو بهترین عیدی را اون زمان کی بهت داده؟

خرزو افسوس که ...خیلی ازم دستگیری کرده وگرنه دو تا میزدم پس کله ات.مرد مومن مگه حرف توی گوشت نمیره، وصله ی شلوار از این سال تا اون سال چشمش به نخ و سوزن نمی افتاد تو از چرخ خیاطی می پرسی!!

خیلی وقت ها ما یه هفته بعد میفهمیدم سال تحویل شده.پول کجا بود.عیدی کجا بود.شاید ته چِقِن(ته کیسه) یه خانواده چند تا نقل و نبات گیر می اومد .میرفتی خونه اش، میذاشت کف دستت.

خرزو امروزه سال نو را چه جوری می بینی؟

خرزو جان خدمتت عرض کنم، آدم تا می تونه باید از زندگی لذت ببره،ما اینقدر ملالت کشیدیم به کجا رسیدیم،این همه سختی و ...دو به چی رسیدیم؟اگه اینجا هم ساکن نمی شدیم معلوم نبود الان کجا دنبال گوسفند باشیم.

شادی خوبه.صله رحم خوبه.آشتی خوبه.ادم بالاخره همنشین خاک میشه.کینه را باید از دل ها پاک کرد.فخر فروشی خوب نیست.تحویل سال به ما این چیزها را میگه.میگه یه سال گذشت.تو هم بگذر.گذشت خوبه.وقتی میبینم همه ی نوه و نتیجه های یک خاندان موقع سال نو گرد هم جمع میشن خوشحال میشم.همدیگه را فراموش نکنید.قدیم هر بدی داشتیم از هم واحال بودیم(باخبر بودیم)

خرزو ممنون.دستت درد نکنه.برامون دعا کن.(خرزو : محتاج دعا هستیم).اومدم سرت را به درد آوردم.خرزو جان ببخش.از حرفات لذت بردم.بالاخره این روزها هم میگذره.سال خوبی داشته باشی.



موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 93/01/04 ] [ 9:38 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

شناسه ی ویسعلی نجفی و امان الله نجفی از موفق ترین های عرصه ی اقتصاد در کمندی

ویسعلی نجفی

ویسعلی نجفی فرزند محمد خان از شاخص ترین افراد بنکوی کمندی در دهه های اخیر است.ایشان متولد 1318 به روایت شناسنامه ایشان متولد 1318 هجری شمسی می باشد.

ایشان بنا به گفته ی خودشان متولد 1308 می باشند هرچند در شناسنامه برای ایشان سال 1318 ثبت شده است با مقایسه ی هم سالان ایشان همان قول 1308 به واقع نزدیک تر است.در دوره ای که لوازم اولیه و امکانات خواندن و نوشتن در ایل به ندرت یافت می شد ایشان در مکتب آن سالها که «کُتو»«kotoe» نام داشت توانست خواندن و نوشتن را بیاموزد و از محدود افراد در بین هم سالان خود در  بنکوی کمندی است که قدرت خواندن و نوشتن را دارد.

آقای ویسعلی نجفی از نخستین کسانی هست که در دهه ی پنجاه شمسی بنای آمدن به چنارشاهیجان را طرح ریزی نمود و از اولین کسانی می باشد که در چنارشاهیجان از مالکین اولاد میرزاعلی زمین خریداری نمود است.در سالهایی که دل کندن از کوچ نشینی و رسومات پدران و گذشتگان برای بنکوی کمندی سخت بود و تقریبا اگر به شخصی می گفتی که تعدادی از گوسفندات را بفروش و در عوض در فلان جا صاحب زمین می شوی ،بسیار بر وی گران می آمد و حاضر به چنین کاری نمی شد.اما پیشرفت و زندگی مدرن و ماشینی به ناچار بر زندگی سخت و پر دردسر کوچ نشینی فائق آمد 

در این بین کسی که تفکر و خرد اقتصادی داشت می توانست بنا به دانشی که داشت پیشگام یک جامعه ای به نام بنکوی کمندی شود تا این انتقال صورت گیرد، انتقالی که در آن باید از ایل و دنیای طبعیت دل کند و بر شهر سکونت گزید.

آقای ویسعلی نجفی شاید از طراحان اولیه سکونت در شهر چنارشاهیجان نباشد ولی به قطع یقین ایشان بنا به دانش اقتصادی که داشت توانست واسطه ی این انتقال در نوع زندگی  باشد.خرد اقتصادی که از ایشان به عنوان یک فرد عامی یک پیشرو در جامعه ی کمندی ساخت.به این صورت که با خرید زمین از مالکان اولاد میرزایی و فروش آن به خانواده های بنکوی کمندی توانست واسطه ی این جابه جایی در نوع زندگی شود.این پیشگامی ایشان بنا به دلایلی از ایشان به عنوان یک شاخص اقتصادی در بنکوی کمندی به وجود آورد

اول در آن روزها اکثریت مردم از علم و دانش خرید و فروش در عرصه ی ملک و املاک بی بهره بودند و عده ی انگشت شماری از اگاهی در این زمینه برخوردار بودند  و احتمال اینکه از ناآگاهی آنها سوء استفاده شود وجود داشت..دوم اینکه بنا به زندگی کوچ نشینی افراد و خانواده ها نمی توانستند به یک باره زندگی خود را رها نموده و در چنارشاهیجان به دنبال خرید زمین برای سکونت باشند.این موارد باعث می شد تا یک نفر که دانش این امر را داشت پا به میان نهد و در جهت منافع بنکوی کمندی واسطه ی این انتقال شود.

پدر ایشان از ریش سفیدان سالهای دور در بنکوی کمندی به شمار می رفته است . این خصویت از پدر در بین سایر برادران به ایشان رسیده و از ایشان در بین بنکوی کمندی فردی شاخص و موثر در اکثریت امور ساخته است.امروزه آقای ویسعلی نجفی بیشتر در امور خداپسندانه شرکت می کند و از خیرین این عرصه به شمار می رود.

امان الله نجفی

از دیگر افراد دارای دانش و خرد اقتصادی می توان از آقای امان الله نجفی نام برد.امان الله نجفی فرزند مرحوم نصرالله نجفی از بزرگواران بنکوی کمندی است.بنا به گفته ی بزرگان بنکوی کمندی ایشان با خرد اقتصادی که داشت - در آن سالهایی که اکثریت افراد بنکوی کمندی به همان زندگی و اقتصاد سنتی بسنده کرده بودند و طرحی برای پیشرفت نداشتند - توانست روز به روز در عرصه ی اقتصاد پیشرفت نماید و با دانش  اقتصادی و بدون هیچ سرمایه ی اولیه و تنها بنا به خرد اقتصادی که داشت  توانست یکی از موفق ترین افراد در بنکوی کمندی در عرصه ی اقتصاد باشد.پشتکار و اراده ی ایشان  از مواردی است که در بین بنکوی کمندی تحسین می شود.سوای اشاخصه ی اقتصادی  از افراد خوش رو و خوش برخورد در بین بنکوی کمندی به شمار می رود.

نکته ی قابل توجه در مورد این بزرگواران این است در دوره ای که حتی مدراس ابتدایی هم وجود نداشت و دانشگاه هنوز سالهای ابتدایی تاسیس خود را پشت سر می گذاشت ایشان  تنها بنا به خرد و دانش خدا دادی و اراده و پشتکار قابل تحسین، که در ایشان بود توانستند از موفق ترین افراد  در این عرصه ها باشند.این در حالی است که امروزه بسیاری از جوانان با وجود زمینه  های رشد ،هنوز نگاهشان به جیب والدین می باشد و به قول فیس بوکی ها شغل شان «دست در جیب پدر و مادر می باشد»

برای تمامی عزیزان در بنکوی کمندی به ویژه این دو بزرگوار آرزوی سلامت و تندرستی و  همچنین موفقیت برای ایشان و خانواده ی محترم در تمامی عرصه ها را از خداوند منان خواهانیم.باشد که الگوی خوبی برای تمامی افراد در بنکوی کمندی باشند.



موضوعات مرتبط: شناسه ی اشخاص
[ 92/12/22 ] [ 14:14 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
شاخص های فوتبال در شهر چنارشاهیجان
شهر چنارشاهیجان و حومه پر است از بازیکنان با استعداد های بالا، اما در این میان تعدادی به دلایل مختلف از دیگران متمایز شده و بیشتر شناخته تر شده هستند.

آقای کرم الله میرزایی از شاخص ترین بازیکنان اولد میرزایی در دهه ی هفتاد هست.ایشان بازیکنی ریز نقش و فوق العاده باهوش بود و به واسظه ی همین خصوصیات محبوبت خاصی در بین تماشاگران فوتبال در ان سالها داشت تا جایی که امروزه هم محبوبیت خود را حفظ نموده است.ایشان امسال در جام رمضان به عنوان سرمربی با تیم شهید نجفی قهرمان گردید.

آقای رجب اردشیری از شاخص ترین بازیکنان محله ی اردشیری در دهه ی هفتاد هست.ایشان بازیکنی تنومند و بازی ساز بود و در بین اردشیری ها از محبوبت خاصی نسبت به دیگران برخوردار هست.همچنین اضغر زینعلی از بازیکنان شاخص اردشیری در ان سالها بود که سبک خاصی در فوتبال داشت 

آقای موسی محمدی از شاخص ترین بازیکنان کوهپرایه و محمدی ها می باشد .شهرت ایشان علاوه بر بازی خوب به واسطه ی ضربات ایشان است.بازیکنی چپ پا که بسیاری از دروازبانان طعم ضربات قدرتمند ایشان را چشیده اند

آقای ازل جاویدی از شاخص ترین بازیکنان محله ی اولاد میرزاعلی می باشد.ایشان دارای تکنیک بالا و بازی سازی خوبی دارد.ایشان همچنان فوتبال را ادامه داده و در جام رمضان امسال با تیم شهید نجفی قهرمان گردید.

آقای حجیر ساسانی از شاخص ترین بازیکنان فلکه ی چنارشاهیجان و ساسانی ها می باشد.ایشان علاوه بر اینکه بازیکنی تکنیکی هست از قدرت شوت زنی خوبی هم برخوردار هست.برادران ایشان هم از جمله زریر و عیسی هم از شاخصه ی های فوتبال در چنارشاهیجان هستند هرچند حجیر به عنوان برادر بزرگتر به واسطه ی خوش اخلاقی از محبوبت خاصی برخوردار بوده وهست

آقای فرهاد رستمی از شاخص ترین بازیکنان محله ی کهواه و رستمی ها می باشد.محبوبت ایشان بیشتر به واسطه ی اخلاق نیکوی ایشان بوده است.

آقای فرشید کشکولی، چهره ی دوست داشتنی و اخلاق خوب،از ایشان شخصیتی دوست داشتنی در  اویل دهه ی هشتاد برای فوتبال دوستان شهر چنارشاهیجان ساخته است

آقای محسن مرادی از شاخص ترین بازیکنان محله ی الیاس آباد می باشد.قدرت بدنی بالا و خوش اخلاقی ایشان نیز از دلایل محبوبیت ایشان بوده است

در میان این بازیکنان آقایان رجب اردشیری ،فرهاد رستمی و محسن مرادی بیشتر متعلق به اوایل دهه ی هفتاد می باشند و آقایان زینعلی ، موسی محمدی و برادران ساسانی بازیکنان به روز تر و دارای تکنیک می باشند.

بازیکنان مذکور در بالا امروزه بیشتر در خاطرات فوتبالی ها و علاقه مندان جا دارند،

آقایان فلامرز عسکری، هادی بهاری ،علی اکبر نجفی، کاظم میرزایی،فرزاد میرزایی،سید محسن حسینی،مهدی خانی پور، فرزاد شجاعی، حبیب نجفی از اولاد میرزایی ،اسحق کشتکار از تیم زنگنه،علی اکبر رستمی از تیم  زاگرس، آقای رمضانی از اردشیری،سید نواب یوسفی از تیم ساسانی آباد... از بازیکنان خوب شهر چنارشاهیجان می باشند.

در سالهای اخیر و در اواسط دهه ی هشتاد بازیکنانی پا به عرصه ی فوتبال نهادند که شاید محبوبت افراد بالا را نداشته باشند ولی از افراد موفق در این عرصه هستند و کماکان در این عرصه می درخشند.

آقای حامد نجفی از بنکوی کمندی و از محله ی اولاد میرزایی از بازیکنان ریز نقش و موفق به شمار می رود.آقای صادق خورشیدی از مدافعان خوب و شاخص از محله ی اولاد میرزایی،برادر ایشان افشین خورشیدی هم از شاخص های این عرصه به شمار می رود.آقای حمید ریسی از محله ی ساسانی آباد از شاخص های این رشته هستند

و...

  دروازبانان شاخص

آقای عربلو از محله ی اردشیری از دروازبانان شاخص در شهر چنارشاهیجان در دهه ی هفتاد هست.

آقای اشکان محمدی از محله ی کوهپرایه از دروازبانان شاخص و خوش اخلاق در دهه ی هفتاد هست.

آقایان امین ایاسه ، رهام فرهنگی و  کاظم واقد از دروازبانان شاخص محله ی اولاد میرزایی به شمار می رفتند،رهام و کاظم  چند سال بعد از افراد مذکور در بالا موفقیت خوبی در عرصه ی دروازبانی کسب کردند.

دروازبانان از مهره های کلیدی در هر تیمی به شمار می رود و در سالهای اخیر شهر چنارشاهیجان در این پست نتوانسته است مثل سابق افراد شاخصی را به جامعه ی فتبال معرفی نماید.

شاخص های علاقه مند و فعال در عرصه ی فوتبال

جناب آقای  سید محمد باقر حسینی از علاقه مندان و از تماشاگران حرفه ای شهر چنارشاهیجان در دهه ی هفتاد به شمار می رود.ایشان یک بار  در جام محله ی اولاد میرزاعلی که در« زمین تیلی» از طرف برادران شهریاری برگزار شده بود مدال و لوح تقدیری با همین عنوان کسب نمود.ایشان در دهه ی هشتاد ساکن شیراز شدند

جناب آقای مهدی حقیقت از اهالی  اولاد میرزاعلی، از جمله ی افرادی هست که در زمینه ی فوتبال در شهر چنارشاهیجان چه به عنوان علاقه مند و چه در عرصه ی مباحث فوتبالی از شاخص ها به شمار می رود.شاید از اولین کسانی باشد که تشکیل تیم های پایه را بنیان نهاد. بدون اینکه از طرف هیت فوتبال و سایر بخش ها حمایت شود در دهه ی هشتاد در زمینه ی فوتبال و تیم های پایه فعالیت بسیاری نموده است.برای اولین بار در شهر چنارشاهیجان ایشان توانست یک باشگاه با نام ستارگان قایمیه در سال 92 ثبت نماید.

بسیاری از بازیکنان شاخص فوتبال چنارشاهیجان امروز دیگر فوتبال را مانند سابق دنبال نمی کنند.کمبود امکانات و نبود حمایت ها استعداد های بسیاری را در شهر چنارشاهیجان در همان ابتدای جوانی خاموش نمود .بازیکنان فراوانی در شهر چنارشاهیجان با استعداد های بالا وجود داشتند که هر کدام به دلایلی ترجیع دادند که سرنوشت شان را در عرصه ی دیگری رقم بزنند تا در عرصه ی فوتبال.امروز مهمترین مشکل شهر چنارشاهیجان کمبود امکانات و فضای ورزشی هست که نگاه دلسوزانه و مجددی از مسولین را می طلبد.

برای همه ی این عزیزان در هر جایگاه و هر سمتی که هستند آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.

این اطلاعات و معرفی افراد تنها بنا به حافظه ی نگارنده می باشد مخاطبان و دوستان عزیز برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاید،اگر شاخص ها و افراد دیگری را سراغ دارند که از قلم افتاده اشاره نمایند تا اطلاعات تکمیل شود.به ویژه اینکه نگارنده از محله ی اولاد میرزایی بوده.ودارای اطلاعات کمتری از سایر محله ها می باشد.

90bonko@gmail.com وب سایت بنکوی کمندی چنارشاهیجان           


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص، آمار جمعیتی ،تحصیلی و شغلی
[ 92/12/22 ] [ 12:33 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

باشگاه فرهنگی ورزشی ستارگان قائم به همت آقایان حقیقت و بهاری راه اندازی شد

اولین باشگاه رسمی در شهر چنارشاهیجان به نام ستارگان قائم راه اندازی و ثبت شد.مهدی حقیقت از فعالان عرصه ی فوتبال با تلاش های مستمر و بنا بر شناختی که از سطح چنارشاهیجان داشت توانست با همکاری هادی بهاری که ایشان هم از بازیکنان خوش اخلاق شهر قائمیه می باشد این باشگاه را راه اندازی نماید.همچنین سایت رسمی این باشگاه به آدرس http://setareganghaem.ir/ در پایگاه های اینترنتی قابل مشاهده است

در شهر چنارشاهیجان که از هیت فوتبال بسیاری ضعیفی در سالهای اخیر برخوردار بوده است و کسی در حیطه ی ورزشی چندان پاسخگوی جوانان این مرز و بوم نیست .تلاش بی وقفه و یک تنه ی آقایان حقیقت و بهاری قابل ستایش می باشد.لازم به ذکر است که این باشگاه فعلا در رده ی سنی نوجوانان نونهالان مشغول به فعالیت می باشد.علاقه مندان می توانند برای آگاهی و عضویت در این باشگاه چه به عنوان بازیکن و چه به عنوان هوادار  به سایت این باشگاهhttp://setareganghaem.ir/ و یا به هر یک از این دو بزرگوار مراجعه نمایند.

لازم به ذکر است که تیم ستارگان قائم در رده نونهالان لیگ برتر استان فارس حضور داشت و توانست در مسابقات استانی با میزبانی تیم خرم بید با حضور تیم های المپیک قادر آباد ، شهرداری جهرم ، آینه سازان کوار شرکت نماید.این تیم حال حاضر در رده نوجوانان و نونهالان که در لیگ برتر استان فارس حضور دارند

ضمن عرض تبریک به این مناسبت،برای همه ی ورزش دوستان و علاقه مندان به ورزش فوتبال در شهر چنارشاهیجان به ویژه برای این دو بزرگوار آرزوی موفقیت و طی پله های ترقی در عرصه ای که گام نهادند را داریم باشد که مسولین و دست اندرکاران محترم حمایت های خود را از این باشگاه دریغ ندارند تا افتخارات بعدی را از این باشگاه شاهد باشیم.

وب سایت بنکوی کمندی چنارشاهیجان90bonko2gmail.com


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو
[ 92/12/22 ] [ 11:37 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

زمانی آنقدر با کمبود امکانات در شهر چنارشاهیجان مواجه بودیم که با اهدای یک زمین برای چند سالی در بالای محله ی اولاد میرزاعلی زمین فوتبالی به وجود آمد.این زمین فوتبال چون دارای دیرک فلزی بود به« زمین تیلی»شهرت یافت.چقدر از لحاض امکانات ضعیف بودیم که چون تنها یک زمین دارای دیرک داشتیم آن را زمین تیلی نام نهادیم.داشتن زمینی خاکیِ داری دیرک آن روزها آرزو بود.

نکته ای که امروز ما را بیشتر آزار می دهد این است که امروز همان یک زمین فوتبال را هم نداریم.یعنی عقب گرد.«زمین تیلی» را هم نداریم.آن آرزوی دیروز، امروز برایمان خاطره شده است.

چه کسی پاسخگو هست سوالی است که جوابی ندارد.چند سالی هست که قرار هست در این زمینه فکری شود.زمینی هم در پشت جاده در محله ی اردشیری بنا نهاده شده است ولی هنوز خبری از تکمیل آن نیست.واقعا در بخشی به وسعت چنارشاهیجان با جمعیت نزدیک به پنجاه هزار نفر چرا نباید امکانات ورزشی باشد.خواسته ی زیادی نیست.حتی یک سالن ورزشی مختص به فوتبال در محله ی اولاد میرزاعلی وجود ندارد.سوای بحث ورزش حرفه ای، جوانان برای سرگرمی و دوری از آفت های بسیار نیاز به امکانت ورزشی دارند


موضوعات مرتبط: موقعیت جغرافیایی بنکو
[ 92/12/22 ] [ 10:59 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

فال و طالع بینی سال 93

مهم نیست اگر نسیم، بوی نوروز در غربت سردمان به ارمغان نمی آورد.

مهم این است که دل هایمان هنوز دلهره نوروز داشته باشد.

مهم این است که بگردیم به دنبال آن یک سینی که سفره مان کم دارد.

مهم این است که دل های ما بهاری باشد وقتی همسایه ها می پرسند: "چرا لباس نو پوشیده ای؟"

رسیده و نرسیده نوروزتان پیروز باد!

عباس نجفی



موضوعات مرتبط: مطالب، نظرات و انتقادات مخاطبان
[ 92/12/21 ] [ 13:7 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
[ 92/12/19 ] [ 3:16 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

ورزش در بنکوی کمندی

دوران زندگی عشایری:ایل و آن کوه های بلند، ایل و آن دره های پر پیچ و  خم، ایل با آن همه دشت و دمن ، ایل با آن همه مشغولات و تنوع، ایلیاتی را صبور و سخت کوش به بار می آورد.پیاده روی از ابتدایی ترین و ساده ترین ورزش های ایل بود که زندگی امروزی از آن بی بهره است.

تیر اندازی،  سوار کاری، دو و شنا از ورزش هایی است که از دیرباز با زندگی ایل و مردمش عجین شده است.بنکوی کمندی هم به مقتضای زندگی کوچ نشینی که داشته از این ورزش ها بهره مند بوده است، تا جایی که در کوچ ها، گاه روزها پیاده روی می کردند.سوارکاری و تیر اندازی از ورزش هایی بوده که لازمه ی زندگی عشایری بوده است.

تفنگ دَم پر، ام یک، برنو (کوتاه، میانه، بلند)، پنج تیر پران و سوزنی( روسی، ترکی، آلمانی و آمریکایی) از جمله تفنگ های موجود در زندگی عشایری بنکوی کمندی بوده است.البته برنو طرفدار بیشتری داشته است.نقل است که کشتی هم در بین بلوردی ها از جمله بنکوی کمندی هم گاه رواج داشته است و در اوقات فراغت گاه به این ورزش می پرداختند(نیاز به اطلاعات)

پس از یکجانشینی: در دهه ی پنجاه (سال 54 به بعد) که بنکوی کمندی در چنارشاهیجان ساکن شد و زندگی عشایری و کوچ نشینی رو به پایان رفت،بنا به مقتضیات زندگی شهری،  کم کم این ورزشها از عادات روزانه ی بنکوی کمندی رخت بربست.بچه های بنکوی کمندی که کمتر با زندگی عشایری سر و کار داشتند نیاز به تفریحات و سرگرمی هایی داشتند.از اینرو به ورزش ها و بازی های موجود در آن زمان روی آوردند.«هوو کِلی» ،«شیرشلاق»، «فوتبال» و «شنا»( در رودخانه های های اطراف محله از جمله در«آب های شاپور»، بوشیگان»« چشمه ی چنار»« کُرَه گَه» و ... ) از جمله ی این ورزش ها و سرگرمی ها بود.

فوتبال که مثل سایر نقاط ایران در چنارشاهیجان هم طرفدارو علاقه مندان  بیشتری داشت از سوی بچه های کمندی پیگیری شد.البته دیگر ورزش های ثبت شده در فدراسیون ها همچون والیبال ، تنیس، دو، و شنا (کمتر) هم وجود داشت و بیشتر در مدارس انجام می شد ولی فوتبال طرفدار بیشتری داشت شاید دلیل آن علاوه بر جذابیت  این ورزش، این بود که نیاز به مقدمات فراوانی نداشت برخلاف سایر ورزش ها.فوتبال تنها یک توپ میخواست و جمعی از بچه های ساده دل، چراکه سرتاسر این کره ی خاکی، خاک بود و زمین خاکی.

دهه ی شصت: بنا به خاطراتی که از بچه های آن دوران (اواخر دهه ی 50 و دهه ی شصت) شنیده ام.در ورزش ان زمان قومیت گرایی و تعصب قومی بسیار رواج داشت.برای مثال هر قومی تیم خاص خود را داشت.هر محله ای تیم خاص خود و زمین مختص خود را داشت و وای از آن روزی که بچه های یک محله تصمیم می گرفتند در زمین مختص محله ی دیگر دقایقی بازی کنند، توپ شان پاره می شد .کتک کاری و... اغلب لرزبانها تیم جدا و زمین جدا ، ترک زبانها تیم جدا و زمین مختص خودشان، نجفی ها تیم جدا..فرهادی ها تیم جدا..میرزایی ها تیم جدا..گشتاسبی ها تیم جدا..محمدی ها و بعد ها ساسانی ها تیم جدا..خلاصه محله گرایی، قوم گرایی آن روزها در ورزش هم دیده می شد.به ویژه در ورزش های گروهی مثل فوتبال.

زمین :ابتدای کار، زمن های خاکی در هر کوی و برزن در هر محله و یا در اطراف محله فراوان به چشم می خورد.گاه فردای یک بازی فوتبال زمین فوتبال شخم می خورد، گاه توپ از سوی صاحب زمین یا از سوی همسایه ها به علت شلوغی یا دیگر علل پاره می شد، گاه زمین فوتبال از سوی فرد قهر کننده یا صاحب زمین و یا بچه های سایر محله و سایر قومیت ها ، پر از سنگ و شیشه می شد.زمین های مدارس،این زمین ها اغلب آسفالت بودند.چه زمین های آسفالتی که ناخن و پوست پای بچه ها را نخراشیدند.

مشخصات زمین های فوتبال آن زمان: «دیرک» یا به زبان گفتاری «تیرک» دروازه ها از سنگ بود..دو سنگ که گاه دروازبان از غفلت بازیکنان استفاده کرده و سنگ ها را جابه جا کرده و اندازه دروازه را کوچکتر می کرد. اندازه ی دروازه ها معمولا سه گام معمولی بود..

دعواها همیشه بر سر گل شدن یا نشدن بود، گاها یک تیم بخاطر ضایع شدن حقش قهر کرده ، ا ز  زمین بیرون می رفت و تیم مقابل با نواهای «ترک زمین سه هیچ» آنان را مشایعت می نمود. خط کشی ای وجود نداشت.گاه روی زمین شیارهایی ایجاد می کردند یا اینکه گچی از ساختمانی نیمه کاره به سرقت می رفت و تا چند روزی خط کشی زمین تازه بود.،معمولا خط اطراف زمین  به صورت سنگ چینی مشخص می شد.به عبارتی در بعضی بازی ها تا چند مدت «اوت دستی» اتفاق نمی افتاد.

توپ :توپ ها پلاستیکی بود، یک پوسته ، دو پوسته و یا سه پوسته( توپ آهنگرها اغلب سه پوسته بود).برای سنگین تر شدن ، یا دلیل مهمتر که فقر مالی بود(با دو پوسته کردن توپ ها دور تر پاره می شدند). برای مقاوم تر کردن توپ، آن را دو پوسته می کردند.البته آهنگر ها به خاطر قدرت بدنی که داشتند از توپ سنگین تر استفاده می کردند.

طریقه ی دو پوسته کردن:به این صورت که توپی مندرس را از وسط به نحوی می بریدند و بر روی توپ اصلی می انداختند و اگر به قولا «کیپ» نمی شد، با نخی دو لبه ی پوسته ی توپ را به هم می دوختند(شبیه بخیه زدن). کمتر تیمی بود که در اوئل دهه ی هفتاد توپ چرمی یا به قولا «میکاسا» داشته باشد.بود اما انگشت شمار بود.در بازی های رسمی استفاده می شد.چه توپ ها که خارهای باغ تقوی آنها را پنچر نمود.چه توپ هایی که قلدرمآبی یکه بزن های – شیر خانه و شترمرغ میدان – دل ساده ی بچه ها را شکست و توپ شان را به دو نیم مساوی تقسیم کرد.

دهه ی هفتاد: از دهه ی هفتاد ورزش و به ویژه فوتبال طرفدارن فراوانی در چنارشاهیجان پیدا کرده بود.جام های فراوانی برگذار می شد.بیشتر در رده ی بزرگسالان فوتبال دنبال می شد.«زمین تیلی»، «زمین مدرسه ی شهید مفتح» و «زمین محله ی اردشیری» خاطرات فراوانی را از آن روزها به خود دیده است.با توجه به سن نگارنده این مطالب، از دهه ی هفتاد نسبت به پیش از آن اطلاعات بهتر و دقیق تری ارائه می شود.در این سالها اولین تیم های یک دست و منسجم  تشکیل شد.لباس های ورزشی متحد الشکل، نام گذاری قاعده مند تیم ها، پیگیری مستمر و اصولی در امر تمرین و بازی ها،

ادامه دارد..  

موضوعات مرتبط: تاریخچه بنکو، خاطرات تلخ و شیرین بنکو
[ 92/12/19 ] [ 3:15 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
[ 92/12/19 ] [ 2:50 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

فوتبال،بچه های کمندی(نجفی ها) و دیگران :توپ پلاستیکی، زمین های خاکی، کفش های ته میخی، گرمای تابستان، مدرسه ی شهید رحمن ، تیم سوئد و ایتالیا همه خاطرات بچه های کمندی بوده و هستند. سوئد و ایتالیا - و برزیل هم مدتی- از اولین نام های تیم های بچه های کمندی بود.این تیم ها در ان دوران محبویت فراوانی در همه جای دنیا داشتند.

یکی خود را روبرتو باجو می نامید(مرحوم یزدان)، یکی خود را بُروهلین (عباس نجفی(ولی)).در اواسط دهه ی هفتاد قوم گرایی کمتر شده بود.- البته قومیت گرایی همین الان هم وجود دارد البته در ورژن پایین تر- بچه های محله ی اولاد در تیم ها و زمین های واحد فوتبال را دنبال می کردند.مثلا در بین بچه های بنکوی کمندی غیر کمندی ها هم بودند.غالبا « جایگاه» (ابتدا خاک، سپس شن و در اواخر دهه ی هفتاد کف پوش معمولی)، زمین مدرسه ی شهید رحمن و زمین محله ی کوهپیرایه ( زمین خاکی ، پشت باغ تقوی، الان هم موجود است) و تا حدودی زمین پشت منزل «اِرم» از مکان های اصلی و پاتوق بچه های کمندی بود.

فوتبالی ها:

پیش کسوت ها: رحمن، محمد، طهمورث، ذولفعلی،خداداد (امیر علی)

شصتی ها: فرجام، شهرام، تورج،عین الله، بهمن، بابک،....غیر کمندی: جعفرو ایمان پورزمانی،مسلم فرهادی، هومان فرهادی،

شصت و دوی ها: مرحوم یزدان نجفی، علی اکبر(مردان) ،عباس نجفی( ولی)، محمد حسن(علی ضامن)،هوشنگ، احمد نسیمی،حسین(طهماسب) مسعود ، اکبر(قربان)، اضغر( علی قربان)، ..غیر کمندی ها : ستار و کاظم میرزایی، محمد باقر مرادی، مهدی بهاری، مهدی خانی پور،اکبر رستمی،جلال وابوطالب و عادل گشتاسبی،بهروز کریمی(پرویز)، حبیب و حمید پورزمانی، (در این اواخر فلامرز عسکری و رهام فرهنگی)

شصت و سه ای ها: امین الله(مرحوم عبدالرحیم)، اسفندیار،شهرام(حاجی محمد)، علی(مرحوم مشهدی سهراب)، کوروش، صادق(عبدالحسن)، حبیب(امیرعلی)،علی اصغر(مرحوم داراب)...غیر کمندی ها: هادی بهاری، مجید گشتاسبی،مجتبی محمدی، افشین محمدی، مهدی کریمی

شصت و چهار،پنج و شش ای ها: حبیب نجفی(مرحوم مشهدی شهراب)،کاظم (علی قربان)،صمد نسیمی،نعمت الله نسیمی،نجیب ،رضا(علی ضامن)، علی(امید علی)، داریوش، ارسلان،...غیر کمندی ها: حنظله جعفری، احسان خورشیدی،مهدی و محمد انصاری،علی طیبی،رضا فرهنگی،

متاخرین: نصرالله ،ارداون، حشمت الله نسیمی ،عبدالله،حامد، ابراهیم نسیمی،وحید، اردشیر،علی اصغر(مردان)،مهران،کیانوش،صادق،...غیر کمندی ها:مجتبی، مرتضی انصاری،افشین و  صادق خورشیدی،سعید نوروزی، امین و مسعود میرزایی، بهمن نیک پی،...

این اسامی و اطلاعات تنها بنا به حافظه ی شخصی نگارنده می باشد به محض یاد اوری اسامی افراد و اطلاعات دیگر تکمیل خواهد شد.دوستان اگر موردی را لازم می دانند یاد اوری نمایند

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: تاریخچه بنکو، خاطرات تلخ و شیرین بنکو
[ 92/12/19 ] [ 2:33 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

 بار دیگر فرزندی از بنکوی کمندی افتخاری آفرید:

خانم مرضیه فیروزپور دختر ارجقلی که ایشان پسر مرحوم حسن خان است  امسال در سن 24 سالگی وارد دوره PhD (دکترای تخصصی) شده اند و در رشته ادبیات عرب دانشگاه دولتی سمنان مشغول تحصیل می باشند.

آرزوی سربلندی و توفیق برای تمامی عزیزان و محصلان بنکوی کمندی و آرزوی سربلندی و موفقیت برای خانم فیروز پور

بنکوی کمندی در زمینه های مختلف نشان داده است که پیشتاز بوده است به ویژه در زمینه های علمی آمار و ارقام  نشان می دهد که نسبت به سایرین در عرصه های علمی پیشتاز و در صدر بوده است


موضوعات مرتبط: آمار جمعیتی ،تحصیلی و شغلی
[ 92/12/13 ] [ 14:14 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

 یک سطر از پیام فرشید کشکولی(ایمیل ارسالی)

سلام....تشکر و اظهار خوشحالی بابت ایجاد وبلاگی برای چنارشاهیجان...خواستم عرض کنم خیلی ها در چنارشاهیجان از خاک خورده های فوتبال هستند و  ...

****

پاسخ: سلام و عرض ادب .ممنون که پیگیر موضوعات وب هستید. پژوهشی(pdf) بیست صفحه ای در ارتباط با پیشینه ی ورزش در چنارشاهیجان(فوتبال) شامل موضوعات و مطالب ذیل آماده گردیده است(70 درصد آن).

1.تاریخچه ی ورزش در چنارشاهیجان و حومه با تاکید بر ورزش فوتبال

2.اسامی تمام تیم های محله ها  از ابتدا تا کنون به همراه بازیکنان و سرشناسان

3.معرفی تمامی زمین های ورزشی(خاکی و غیر خاکی)،

4.پیشینه ی جام های منطقه و مسول جام ها، قهرمانی ها و قهرمانان

5.حوادث و خاطرات،مصایب و کمبودها و نام آشنایان این رشته

6. تصاویر خاطره انگیز از تیم ها، بازیکنان ، کاپ ها، مدال ها، زیمن های محله ها

 این پژوهش به محض تکمیل به صورت فایل (pdf)در اختیار علاقه مندان قرار خواهیم داد.بخش هایی از این پژوهش  نیز به تناسب  موضوعات وب، در وب سایت بنکوی کمندی در اختیار علاقه مندان قرار خواهیم گرفت.

جناب آقای کشکولی بزرگوار،این وب سایت چون بیشتر به مباحث و موضوعات بُنکوی کمندی ها(نجفی ها) می پردازد،از اینرو نام بردن از بچه های کمندی و گفتن از استعداد ها به معنای نفی سایر اشخاصِ  شاخص در این رشته ی ساکنِ چنارشاهیجان نمی باشد.در صورتی انتقاد شما وارد بود که ما وب سایتی با عنوان عامِ چنارشاهیجان راه اندازی کرده باشیم و از عده ی محدودی سخن بگوییم.حال آنکه این وب سایت عنوان خاص بنکوی کمندی(نجفی ها) را دارد.

در مورد پژوهش ذکر شده چون تمامی اطلاعات آن مبتنی بر حافظه ی شخصی یک نفر(مدیریت سایت) می باشد از شما و سایر علاقه مندان و دوستان ورزشی چنارشاهیجان درخواست داریم مطالب و تصاویر خود را برای تکمیل و جامعیت هر چه بهتر این پژوهش به آدرس ما 90bonko@gmail.com  و یا به بخش نظرات وب سایت ارسال دارید.دوستان عزیز همچنین می توانند شماره تلفن خود را برای تعیین قرار حضوری در بخش نظرات ارسال نمایند.

وب سایت بنکوی کمندی برای اولین بار پژوهشی جالب و خاطره انگیز از ورزش فوتبال در چنارشاهیجان  از ابتدا تا سال 92 آماده نموده است و به محض تکمیل در فایل (پی دی اف) در اختیار علاقه مندان خواهد گذاشت.دوستان و علاقه مندان می توانند هر گونه اطلاعات و اسامی افراد و تیم محله ها و افراد شاخص هر محله + تصاویر(بازیکنان،کاپ ها، لوح تقدیرها، مدال ها، زمین های محله ها و ..) و ... را به آدرس وب سایت یا در بخش نظرات ارسال نمایند

 این ایمیل در ماهای گذشته از طرف آقای کشکولی برای وب سایت ارسال گردیده است و متن مفصلی را شامل می شود و تنها چند سطری از ایمیل جناب کشکولی عزیز که جنبه عمومی داشت را جهت پاسخ گویی منتشر نمودیم و پاسخ بقیه ی مطالب را برای خود ایشان ارسال نمودیم.

لازم به ذکر است جناب آقای کشکولی از اهالی محترم شهر چنارشاهیجان و از چهره های فوتبالی این منطقه است.چهره ی دوست داشتنی و اخلاق خوب،از ایشان شخصیتی دوست داشتنی در  اویل دهه ی هشتاد برای فوتبال دوستان شهر چنارشاهیجان ساخته است.آرزوی سربلندی و موفقیت برای ایشان و خانواده ی محترم

تقدیر و سپاس ویژه از حسن نظر شما نسبت به وب سایت بنکوی کمندی
مدیریت وب سایت بنکوی کمندی

موضوعات مرتبط: مطالب، نظرات و انتقادات مخاطبان
[ 92/12/12 ] [ 19:29 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

پیام میثم نجفی فرزند علی شیر(در بخش نظرات تصویر امامزاده میرمحمد کمارج)

عجب جاییه یادش بخیر. پاتوق بعد از فرار از دبیرستان بود. از همه عزیزان چنارشاهیجان دعوت می کنم حتما عید امسال بیایید.درب منزل ما هم به روی همه شما باز است.

پاسخ:سلام.ممنون.مزاحم تون میشیم.همه ی توله ها را نچینید تا خدمت برسیم.

****

پیام آقای گشتاسبی(در بخش نظرات تصویر اردو در دوران ابتدایی)

سلام
یادش بخیر اون موقع همه را به اردو نمی بردند و باید با چه مکافاتی رضایت نامه می بردیم تا بریم اردو سالی یه بار بود. اما همون یه بار هم خیلی خوش می گذشت.

پاسخ:سلام.حق با شماست یادش بخیر.راستی یاد جنایات و مکافات فیودور
داستایوسکی
افتادم

****

پیام دختر ایل(در بخش فرش دستباف قشقایی)

بسیار زیباست چقدر هنرمندانه واقعا باید قدر این عزیزان را دانست. کاش نسل جدید ذره ای ازین هنرهارو داشتن ن فقط الکی حرف میزدن «دیگه این چیزا بی کلاس هست و ما پیشرفت کردیم و اینا قدیمیه» فقط ذره ای خلاقیت قدیمیا رو داشتن و بس.

پاسخ: سلام.خدا از زبونتون بشنفه.شما که مربی نونهالان هستید با هنر فرش تا جایی که امکان داره آشناشون کنید.

راستی مگه خودتون نسل جدید تشریف ندارین؟!

****

پیام صادق نجفی(زیر بخش نظرات یادی از درگذشتگان،مرحوم عبدالرحیم)

سلامی دوباره.....
خدایش بیامرزد.روحش شاد و یادش گرامی باد.
 ضمنا وب تغییرات خوبی داشته.

پاسخ:ممنون

****

پیام اسفندیار نجفی(زیر بخش تصویر امین نجفی(مرحوم داراب نجفی)

ساغ اول کم سن و سالترین عضو اتحادیه صنف کامیون داران بنکو

پاسخ:ساغ اول سن، من، اون کیم جون

****

پیام ایل سون(زیر تصویر امین نجفی)

امان واقعا پسر گلی هس حرف نداره خدا پشت و پناهش

*****

پیام آقای  میرزایی( زیر بخش نظرات خاطرات اردو)

سلام
سید اسمعیل و آقای جاویدی و رستمی و هوشمندی
یاسین جمالی بابک نجفی
عجب عکس باصفایی

پاسخ: سلام.دیگه چی؟

****

پیام پسر دایی اسماعیل(دوی بلال)(در بخش نظرات مصاحبه با اسماعیل)

قربون اسی جون که ما هم دوستش داریم. شنیدیم می خواد بار و بندیل و جمع کنه بیاد شیراز ولی مثل اینکه کنسل شده. هر جا که هست همیشه خوب و خوش و سلامت باشه

پاسخ:سلام.اسماعیل مال خودمونه به کسی هم نمی دیمش.

****

پیام ناصر فیروز پور از شیراز( در بخش نظرات تصویر عناین نجفی از بچه های با معرفت خشک آباد)

پسر خاله خودمه. می خوامش بد رقم.

پاسخ:سلام.یادت باشه که پسر خاله ی اون یکی دیگه پسر خالت هم میشه و فقط مال خودت نیست.

این بد رقم دقیقا کدوم رقمه ؟ (یکان،دهگان، صدگان)

****

پیام عباس نجفی(تبریک نوروز)

مهم نیست اگر نسیم، بوی نوروز در غربت سردمان به ارمغان نمی آورد.

مهم این است که دل های ما بهاری باشد وقتی همسایه ها می پرسند: "چرا لباس نو پوشیده ای؟"

رسیده و نرسیده نوروزتان پیروز باد!

پاسخ:گزینه ی دوم،نرسیده پیروز باد

****

پیام نیما نجفی(زیر بخش نظرات توزیع سبد کالا)

سلامی گرم به مدیریت بنکو و اهالی بنکوی مجازی
ای کاش عنوان پست چنین درج میشد:
تفاوت را احساس کنید..
...
دستتون در نکنه که وب رو بروز نگه داشتین.

پاسخ:سلام.ممنون.تیتر را تغییر دادیم

****

پیام سجاد نجفی(زیر بخش نظرات جغرافیای کمندی،قره قاج)

اطلاعات مفیدی بود.دستت درد نکنه بنکو

پاسخ:ممنون

از بابت تایید نکردن نظرات از همه ی دوستان عذر خواهی می کنیم

چند ماهی هست تصمیم گرفتیم بنا به دلایلی نظرات وب را تایید نکنیم.به بسیاری از دوستان هم از طرق مختلف موضوع را شرح دادیم و علت را هم بیان نمودیم.بسیاری از دوستانی که از موضوع تایید نکردن و این تصمیم اطلاع نداشتن بارها در بخش نظرات این سوال را پرسیدند که چرا نظرات تایید نمی شود؟دلیل اصلی تایید نشدن نظرات جلوگیری از سوء برداشت ها و اختلاف ها بود و از سوی دیگر مشغله های فراوان مدیریت .وجود افراد کم ظرفیت، افراد اختلاف افکن و در مقابل افراد محافظه کار باعث ایجاد تشنج ها و کدورت ها در وب سایت می گردید و این شبهه را به وجود می آورد که مدیریت و وب سایت قصد ایجاد اختلاف بین دوستان را دارد

با تایید نکردن نظرات همگان به وضوح مشاهده نمودند که مدیریت و مطالب وب سایت در ایجاد اختلاف و غیره هیچ نقشی ندارد و این افراد و نظرات و تا حدودی تنگ نظریشان هست که باعث اختلاف میان دوستان می گردد(انگشت شماری از افراد نه همه).تایید نکردن نظرات در این دو ماه نشان داد که همه ی کسانی که از روی غرض قصد داشتند وب سایت را عامل اختلاف معرفی کنند سخن شان مزاحی بیش نبوده است و تیرشان به سنگ خورد.

با رسیدن سال جدید فکر کردیم بد نیست چند تایی از پیام های دوستان را البته در صفحه ی اصلی منتشر کنیم تا به نوعی حرمت دوستان و نظرات ایشان را رعایت کرده باشیم.



موضوعات مرتبط: مطالب، نظرات و انتقادات مخاطبان
[ 92/12/12 ] [ 18:16 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

پیام جناب آقای ناصر فیروز پور از بنکوی کمندی( ساکن  شیراز)

با سلام

«از آنجایی که عده ای از فامیل کمندی در شهر شیراز ساکن هستند خواهشمند است آنها را از یاد نبرید»

***

پاسخ مدیریت

سلام، عرض ادب و احترام خدمت شما و تمام هم ریشه ای های درخت تنومند بنکوی کمندی

جناب آقای نجفی سخن و نظر جنابعالی را با جان و دل پذیرایم. از حضور جنابعالی در این فضا بسیار خرسند هستیم و سعی خواهیم نمود تا اطلاعات جامع و کاملی را از تمام ریشه های درخت تنومند بنکوی کمندی را در جای جای این خاک به تصویر بکشیم.با مراجعه به آرشیو وب سایت می توانید قسمتی از این تلاش ها را مشاهده نمایید.کامل شدن  دایره المعارف بنکوی کمندی نیاز به همکاری و مساعدت دوستان و تمام اقوام بنکوی کمندی - در هر کجا که ساکن هستند - دارد.بنای کار و روال ما از ابتدا بر این بوده است که احدی از بنکوی کمندی در این دایره المعارف از قلم نیافتد و تا این لحظه تمام تلاش ما بر این بوده است.هر کس در هر زمینه ای که لازم می داند می تواند اطلاعات و مطالب خود را  در باب بنکوی کمندی و سایر موضوعات مرتبط، برای ما ارسال دارد تا هم در این فضا وهم در کتاب بنکوی کمندی منتشر نماییم.

چون مطالب و موضوعات را با یک طبقه بندی و نظم خاص در اختیار علاقه مندان قرار می دهیم هنوز به موضوع «تفکیک جمعیتی بنکوی کمندی در مکان » و ارائه مطالب در این زمینه نرسیده ایم.در اولین فرصت به تناسب موضوع و بر اساس برنامه ریزی های انجام شده به تمامی خانواده های بنکوی کمندی که در خارج از چنارشاهیجان - چه در شیراز و چه در سایر نقاط سکونت دارند - پرداخته خواهد شد.هرچند تقریبا به اکثریت خانواده های بنکوی کمندی که در خارج از چنارشاهیجان سکونت دارند در نسب نامه ها پرداخته شده است و اطلاعاتی در این زمینه ارائه داده ایم(مراجعه به آرشیو).

به عبارت دیگر مطالب وب سایت بنا بر طبقه بندی و برنامه ریزی های قبلی پی ریزی شده است از اینرو هنوز نوبت به بسیاری از اهالی بنکوی کمندی - داخل در منطقه و خارج از منطقه - نرسیده که به آنان بپردازم.

در ارتباط با اطلاعاتی که در اختیار ما گذاشتید ممنون و سپاس گذاریم.مطالب و اطلاعات و تصاویر خود  را می توانید در بخش نظرات وبلاگ و یا به آدرس اینترنتی 90bonko@gmail.com  برای ما ارسال نمایید.

مدیریت وب سایت بنکوی کمندی


موضوعات مرتبط: مطالب، نظرات و انتقادات مخاطبان
[ 92/12/12 ] [ 18:3 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]


زینت های پوشش زنان در بنکوی کمندی:

در گذشته در بنکوی کمندی استفاده از طلا و بدلی جات به این اندازه رواج نداشته است.در زندگی ایلی اشرفی از معروفترین این زینت ها است  که بسیار ارزشمند بوده است.زنان بدلیل مشغله های فراوان زندگی ایلی نمی توانستند همه روزه همراه با زینت های معمول، کارهای روزمره را انجام دهند و از اینرو  استفاده از زینت های سنگین و تجملاتی در بین ایل رواج نداشته،بی بضاعتی اکثریت ایل نیز مزید علت بوده است،بیشتر در مراسم ها از  زینت های سبک و ساده استفاده می شد.در زیر به زینت هایی که به تناسب زندگی عشایری هنرمندانه به وجود آمده بود می پردازیم:

گردنبد میخک:معمولا همراه با لباس های ترکی زنان از گردنبد میخک استفاده می کنند، میخك ، دانه خوشبوی درختچه ای است بوی جذاب و جاودانی دارند . زنان هنرمند ایل این دانه ها را به مدت چند ساعت در حنا می خیسانند تا رنگ حنایی جالبی به خود بگیرد و بلافاصله آنها را سوراخ كرده نخهای باریك و محكمی از آنها عبور داده ، مدتی آویزان می كنند تا خشك شود . سپس این رشته ها را با شكل و طرح دلخواه به دستجات مساوی تقسیم و فواصل آن را با مهره های عقیق و یا سكه های طلا یا نقره تزئین می كنند . استفاده از این گردنبد ضمن اینکه عطر و رایحه ای خوش و معطر دارد،ترکیبی از ساد گی، هنرمندی و سنت های زیباست.در مقایسه با زیور آلات گرانبهای امروزی، گردنبد میخک بسیار ارزان، داری طراحی خوب و تداعی کننده فرهنگ و سنت های پیشین همراه با عطر خوشایند است.

گردنبد مهلو:« مَهلو» دانه بسیار معطر درختچه ای است در نواحی معتدل و سردسیری با رنگ سفید یا شیری و كوچتر از دانه لوبیا كه حتی مرور زمان از بوی خوش آن نمی كاهد . زنان ایلات این دانه ها را جمع آوری یا خریداری می كنند و سپس آنها را سوراخ كرده، پس از خشك شدن گردنبند های جالب و زیبا درست می كنند . جنبه هنری آن بیشتر به خاطر نوع رنگ آمیزی آنها و ردیف كردن دانه ها و تداخل رنگهای آنهاست . برای ساخت گردنبند مهلو دانه ها را با دستجات بیست تایی از هر رنگ در 5 رشته ناهمگون كنار هم می چینند و سپس همه نخها را از یك مهره عبور می دهند. در سری بیست تایی بعدی جای رنگها عوض می شوند و معمولا نوع مهره ها را هم تغییر می دهند . در وسط گردنبند هم پلاك یا سكه ای می آویزند.

گردنبد مهره ای، دستبند مهره ای، دستبند نخی و چرمی، بازوبند، گیسو بند ، و انواع اقسام زینت های دیگر شامل انواع طلسم ها و دعا ها که افراد به تناسب سن شان همراه با لباس ها از آنها استفاده می کردند.

پولک دوزی و منجوق دوزی،شرابه دوزی و پلیسه دوزی  لباس ها از متدواول ترین زینت لباس های محلی است.در گذشته دوختن زینت ها با دست بوده ولی امروزه با چرخ های خیاطی و گاه ماشین های پیشرفته انجام می شود.

عنبر دان:عنبردان جعبه ای است به ابعاد 2 تا 3 سانتی متر كه از آلیاژ های مختلف طلا ، نقره و برنز ساخته می شود ، در یك طرف آن حلقه ای است كه نخ از آن عبور می كند . این جعبه كوچك و ظریف كه روی آن را به طرز جالبی قلم زنی یا تزئین كرده اند میان گردنبندها و همراه با مهره های عقیق و یاقوت به گردن می آویزند . ثروتمندان ایل اغلب از عنبردان طلا یا طلای جواهرنشان استفاده می كنند.درون این عنبر دان ها معمولا مواد خوش بو است.و زنان معمولا آن را همراه خود دارند.

امروزه انواع و اقسام عصاره ها و عطر های شیمیایی که حتی شاید در بسیاری از موارد ترکیبات اولیه ان مشخص نیست مورد استفاده افراد در بنکوی کمندی است

قاب قرآن: قاب بسیار کوچکی مانند عنبردان، که درون ان یک برگ از آیات قرآن بنا به اعتقادات و رسومات پیشین وجود دارد.برای جلوگیری از چشم زخم ها، حسادت ها و ...معمولا در گذشته زنان و مردان این قاب قران را همراه خود داشتند.

همچنین بازوبند هایی که حاوی آیات قرآن، دعاها، طلسم ها و بر طرف کننده ی چشم زخم ها، حسادت ها و.. بوده است را اغلب زنان و رمدان به بازوان خود می بستند . امروزه هر چند آگاهی مردمان بنکوی کمندی در همه ی مسائل پیشرفت چشم گیری داشته است، اما کمتر دیده شده که کسی این سنت قدیمی را به این شکل حفظ کرده باشد.البته انگشت شماری از افراد در بنکوی کمندی قاب قرآن همراه خود دارند.در عوض به صورت های دیگر این رسم - همراه داشتن آیات قرآن و خود قرآن – در بین بنکوی کمندی به تناسب شغل و کسب خود مشاهده می شود.هرچند قضاوت بر پایه ی این امور ظاهری نمی تواند ما را به اعتقادات مردمان بنکوی کمندی چه در گذشته و چه در حال رهنمون شود.[1]

در دهه های گذشته بیشتر زینت های سنتی، جای خود را به طلاجات داده است و در سالهای اخیر(از 1370 ش به بعد) دیگر نمی توان زینت ها و سنت های قدیم را در پوشش زنان در بنکوی کمندی دید.شاید یکی دو تن از سالخوردگان از این زینت ها همراه خود داشته باشند

[1] .در کل امروزه به نسبت بیشتری از گذشته، اعتقادات بنکوی کمندی همرا با آگاهی است.و از بعد انجام عبادات هم به نسبت گذشته پیشرفت بسیاری داشته است.تقریبا در تمامی خانواده های بنکوی کمندی امروز نماز حواندن رواج دارد.

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 92/12/10 ] [ 22:24 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
[ 92/12/08 ] [ 16:57 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

زن قشقایی

[ 92/12/08 ] [ 12:55 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

  لباس قشقایی ها نشان از فرهنگ و تمدن غنی و بزرگ این قوم است.بنکوی کمندی همانگونه که در تاریخچه این بنکو بیان کردیم(مراجعه به آرشیو) از ایل قشقایی است.لباس قشقایی ها، لباس منحصر بفردی است این لباس در عین سادگی دارای یک ظرافت و مفهوم فلسفی خاص است.سبک و سیاق این لباس ها و تنوع رنگ ها و زینت های همراه، نشان از روانشناسی و گرافیک عظیم و حساب شده ای است که در ورای این پوشش نهفته است. این پوشش هیچ گاه صاحب آن را به بند نمی کند این پوشش چارت مخصوص به خود را دارد، ساختاری ساده و در عین حال منحصر به فرد، منطبق با حجابی که در قرآن بارها سفارش شده است،دین در کنار هنر و فرهنگ بزرگترین و منحصر به فرد ترین ویژگی پوشش قشقایی هاست. لباس قشقایی بسیار شبیه و نزدیک به حجاب برتری است که امروزه از آن در جامعه صحبت می شود.به دلیل نزدیکی دیگر اقوام با قشقاییها آنان هم طی سالیان از این نوع پوشش استقبال نموده و می پوشند و در میان دیگر اقوام این نوع پوشش به لباس ترکی معروف است.

پوشش زنان بنکوی کمندی(لباس محلی)

پوشاک زنان  شامل کلاهک،چارقد ،کینگ، آرخالق، تنبان و پاپوش است که بیشتر در رنگ‌های شاد و متنوع و الهام گرفته از طبیعت تهیه می‌شود

چارقد:

چارقد(روسری)پارچه ظریف و نازکی است که به شکل خاصی میدوزند و به عنوان روسری استفاده می کنند.چارقد را به شکل سه گوش برش می دهند ، در وسط ضلع بلندتر انحنایی به سمت بیرون دارد که هنگام استفاده از آن این انحنا جلو پیشانی قرار گرفته و محافظ موهای بالای و پیشانی قرار گرفته. اطراف چارقد را گاهی مهره یا ملیله دوزی می کنند.

یاغلوق: 

یاغلوق یا دستمال سر پارچه ابریشمی چهار گوشی است که در جهت یکی از قطرهای آن به عرض 20 سانتیمتر تا کرده و از قسمت بالای پیشانی به سمت عقب رفته و در پشت سر گره می خورد و در جلوی آن یعنی بالای پیشانی ،به وسیله سنجاق یا گل طلا به چارقد اتصال پیدا می کند.

 کینَگ:     

کینگ یا پیراهن زنان قشقایی بلند و تا زیر زانو ادامه داشته و یقه آن کاملا بسته است.در دو طرف راست و چپ،دو چاک از پایین تا نزدیک کمر باز می شود که موجب آزاد بودن لباس بوده و زنان با پوشیدن آن می توانند به راحتی حرکت و فعالیت نمایند.آستین پیراهن تا مچ دست ادامه داشته و جلو آن را به صورت کشباف در می آورند تا مزاحم کارو تحرک نباشد

تُنبان ترکی(چین دار):

این پوشش دارای  چین های فراوانی است که حجم زیادی دارد . چین ها، زیبایی خاصی به این نوع پوشش می دهند.معمولا هنگامی که چین این نوع پوشش زیادتر و پر تر باشد زیبایی بیشتری خواهد داشت از این رو نوعی پوشش دیگر بنام «شلیته» را از زیر این نوع پوشش می پوشند  .لباس ترکی  زینتی و چین دار را معمولا در عروسی ها و جشن ها می پوشند.

آرخالق(زنانه)

آرخالق زنانه را به عنوان لباس گرم می پوشند اما چون پوششی زیبا و محافظ بوده موجب وقار و سنگینی لباس است در اغلب فصول سال از آن استفاده می کنند.آرخالق رو پوشی است که محافظ خوبی در برابر سرماست و دارای چاکهایی در زیر بغل است که باعث حرکت آسان دستها می شود

در بین بنکوی کمندی تا همین امروز(سال 92) بسیاری از زنان (متولدین ایل) اکثرا از لباس سنتی ترکی استفاده می کنند.البته لباسی که در خانه و یا روزمره می پوشند همراه با زینت های معمول نیست و لباس هایی که در خانه می پوشند نسبت به لباس هایی است که مثلا در هنگام عروسی ها و یا در مهمانی ها می پوشند،ساده تر است.امروزه دختران کمتراز لباس سنتی استفاده می کنند و بیشتر در عروسی ها امروزه از لباس محلی استفاده می شود، (انگشت شمارند کسانی که لباس ترکی می پوشند)

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 92/12/08 ] [ 12:23 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
در زمانهای پیشین که هنوز صفا و صمیمیت در بین مردم وجود داشت و محبت نمرده بود، بیشتر مناطق با ابتدایی ترین شکل ها زندگی خود را می گذراندند.اوایل در چنارشاهیجان، کشاورزی و دام پروری شغل اصلی مردم بود، نان به شکل سنتی تهیه می شد.پس از برداشت گندم، آن را در آسیاب ها به آرد تبدیل می کردند، این نانی بود که می دانستی چه مشقت ها برای به دست آوردنش کشیده شده است.کار آسیاب کردن ابتدا توسط حیوانات انجام می شد بعد ها نیروی باد و آب وظیفه ی تامین نیروی آسیاب ها را به عهده گرفتند.تا اینکه کم کم نیروی برق فراگیر شد و آسیاب ها هم برقی شدند.تا قبل از اینکه برق وارد بخش چنارشاهیجان شود این آسیاب ها به صورت سنتی به کار مشغول بودند.نوع دیگری از آسیاب در خانه ها وجود داشت که بَردهر یا آسیاب دستی نامیده می شد.آسیاب های معروف چنارشاهیجان در ادوار گذشته از این قرار است:

آسیاب های چنارشاهیجان در ادوار گذشته:

1-آسیاب کا قباد محمدی(زیر باغ مشهور به مهندس )  جنب مجتمع امروزی دکتر پارسا ،خیابان هفت تیر ،فرعی اول دست چپ  در زمین های کشاورزی موجود .قولی وجود دارد که سنگ های آسیاب کاقباد در زیر خاک ،در زمین های اطراف مدفون است

 2-آسیاب مشهور به زیر برم (یکی از مسیرهای آب چشمه جنار که به نسبت آب بیشتری جاری بود.) در نزدیکی آسیاب کا قباد به نقلی در زمین فعلی آقای یدالله ساسانی.

3- آسیاب بین محله زنگنه و روستای الیاس آباد کنار جاده، دست راست، جنب باغ موجود.

4-آسیاب سید عباس تقوی بین روستای الیاس آباد وروستای حاجی آباد در دامنه رشته کوه موجود (به گفته قدما پوزه حاجی آباد).

5-آسیاب درویش در نزدیکی و همسایگی آسیاب سید عباس.

6-آسیاب بنارمورد در دامنه کوه وپشت منازل کنونی محله بنارموردو در کنار برکه.

7-آسیاب بنارمورد در تنگ فعلی جنب چشمه بنارمورد.

8.آسیاب برادران تراز در محله ی اولاد میرزایی،جنب نانوایی حسینی،این آسیاب پس از انقلاب احداث شده است.با برق کار می کند.امروزه همچنان فعالیت می کند.

9.آسیاب محله ی کوهپیرایه(نرسیده به نانوایی محله کوهپیرایه)،این آسیاب هم به احتمال قوی پس از انقلاب احداث شده.با نیروی برفق فعالیت می کرد.تا اواخر دهه ی هفتاد فعال بود، ولی امروزه از ان خبری نیست و تنها آثاری از ان باقی مانده است.

امروزه خبری از این آسیاب ها نیست شاید تنها با دقت زیاد بتوان آثاری از آنان یافت.امروزه به دلیل ماشینی شدن بسیاری از امور مردم مانند گذشته نیازمند آسیاب کردن و وارد شدن مستقیم در فرایند تولید نیستند.آسیاب برادارن تراز در محله ی اولاد میرزایی،جنب نانوایی حسینی امروزه در ساعتهایی از روز به روی مشتریان باز است.این آسیاب برقی است .آسیاب دیگری در محله کوهپیرایه(نرسیده به نانوایی محله کوهپیرایه) تا دهه ی هفتاد وجود داشت و به آسیاب کردن برنج مشغول بود ولی امروزه از این آسیاب هم خبری نیست.


موضوعات مرتبط: تاریخچه بنکو، موقعیت جغرافیایی بنکو
[ 92/12/04 ] [ 14:17 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]


تقدیم به روح علی سینا مشایخ و حسینقلی کمندیاز شور آفرینان میدان "جنگ نامه"


چوب در دستان تو و تو غرق در شادی و پایه در دستان من و من غرق در افکارم،
می اندیشم به گذشته، به باورهایم، به سنت هایم،می اندیشم به روز هایی که دیگر نیست و باز می اندیشم به شور آفرینایی که ابدی شدند و یا دیگر میدانی نمی بینند که رقیب را "هی "کنند .چوب "ارژن" هم دست به دهان ماند وقتی که دیگر برای "ترکه بازی "از او استفاده نشد ، او سوخت تا جوجه ی شهر نشین را سوخاری کند .چوب ارژن هم دست به دهان ماند، وقتی تو دیگر میدان را ندیدی و دست به دهن ماند "ایل "، که چرا "پایه گیر"(پایه دتان) "اوبه" خانه نشین شد و "پایه" غرق در افکار که چرا بازیگر ماهری او را در دست نمیگیرد تا کبودی پایش سرافکندگی برای ایل نیاورد، و "چوب ارژن"و پایه ی "کی کم " با هم عهد بستند که دیگر آلت دست هیچ نابازیگری نشوند..
و پایه در دستان من و من غرق در افکارم که چرا کت و شلوار آنقدر بر بلندی ایستاد تا "ترکه بازی "و سنت قشنگ و پر شور "ایلم" فروافتد، که چرا "ارگ و دی جی" آنقدر جدی گرفته شد تا "ساز نقاره و جنگ نامه ی ""اس مراد" به سخره گرفته شود، و نونهالی را دیدم که زیر لباس هایش ساق پایش را باند پیچی میکرد که مبادا چوب درخت "توت "پایش را بیازارد، چرا که مادرش او را منع میکرد، که این بازی نیست و ...است.روزی رسیده که "اغاج آتان"و "اغاج تتان" با هم تبانی میکنند، چرا که او قصدش خود نمایی است و از "هواوینماگ" چیزی نمی داند و از کثیف شدن کت و شلوار مارک "گراد اش"میترسد..
و تو در دستت چوب"ارژن"و حریف غرق در این فکر است که چگونه "اوبه ی" خود را از این میدان سر بلند کند و تو ساق پا را با چشمان تیزت نشان رفته ای و چنان چوب "ارژن "را می اندازی که "کل زدن" زن های "اوبه " در گوش من می پیچد و حماسه ای است "ترکه بازی " دو طایفه.
به احترامت" پایه ی" تو را "بزرگان " میگیرند و امروز روزی است که اگر "مهتر "باشد و "اس خدا کرم جنگی "هم رمق داشته باشد و اگر خانواده ی عروس قبول کنند و اگر های دیگر "جنگ نامه "ها چندان به دل نخواهد نشست،چرا که نگه داشته نخواهد شد حرمت "پیر "بازیگر "میدان داری" که روزی در مقابل طایفه "مال احمدی"و "جروقی" افتخار آفرینی کرده ،چرا که اصالت در لباس شیک است و "جنگ نامه" و میدان داری در "عروسی "ها تحجر است
من غرق در افکارم که به کجا میرویم...که چرا دیگر از "مدو" خبری نیست...نمیدانم

ایل ما را چه میشود.

موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 92/12/03 ] [ 19:39 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

بازشناخت ضرب المثل ترکی"بیچاق اِزین کَسمز"در بین بنکوی کمندی و ترکان قشقایی

معادل فارسی این ضرب  المثل این است"چاقو دسته ی خود را نمی برد".در ظهور خارجی، به این معنا است که از لحاض عقلی امکان اینکه "چاقو" برگشته و دسته ی خود را ببرد وجود ندارد و  در معنای ثمثیلی  به این معناست که انسان عاقل و درای شعور به خویشان خود ضربه نمی زند

برای مثال در واقعه ای که یک طرف آن یکی از خویشاوندان نسبی و یا سببی است و امکان رخ دادن اتفاقی از سوی اوست و یا به قول امکان ضربه زدن از سوی وی باشد و یا امکان انجام کاری که چندان مناسب نیست، از سوی او برود و یااینکه امکان ضرر رساندن از سوی او برود ، در همه ی این حالات شخصی که امکان رخ دادن ضرری یا ضربه ای یا اتفاقی بر علیه او وجود دارد بیان می دارد که: "بیچاق ازین کسمز" به این معنی که امکان ندارد شخض مذکور چنین ضرر یا ضربه ای به من بزند، به من که خویشاوند و یا کس او هستم ،چراکه از قدیم گفته اند "بیچاق ازین کسمز" چاقو دسته ی خود را نمی برد.

این ضرب المثل در گذشته که زندگی ها بصورت قومی و قبیله ای و یا عشیره ای بوده هم بیشتر کاربرد داشته و هم بیشتر به واقعیت می پیوسته است و نمود و بروز خارجی داشته است ،در حال حاضر هم تقریبا هم قابلیت استفاده دارد و هم تا جاهایی نمود و بروز خارجی دارد هرچند به مانند گذشته های دور نمی باشد و چه بسیار از دسته هایی که به واسطه ی چاقوی خود بریده می شوند.

90bonko@gmail.com  - وب سایت بنکوی کمندی چنارشاهیجان(نجفی ها)


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 92/12/01 ] [ 4:14 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

وب سایت بنکوی کمندی

بسم الله الرحمن الرحیم
در وب سایت "بنکوی کمندی چنارشاهیجان"به تاریخچه ی "بنکوی" کمندی(چنار شاهیجان) ،موقعیت جغرافیای، زندگی کوچ نشینی،نسب اشخاص،خاطرات و حوادث تلخ و شیرین همراه با تصاویری از گذشته ها و حال به صورت بنیادین و جامع پرداخته خواهد شد.(کمندی ها از ایل بزرگ قشقایی می باشند ترک زبان و اکثریت آنان ساکن چنارشاهیجان بوده و نام خانوادگی آنان"نجفی" می باشد)هدف اصلی پیوند سنت ها و باور های اصیل گذشته با منطق و شعور امروزیست . ما به یک ریشه دوانی فرهنگی و شور همراه با شعور پایبندیم.اینجا مطالبی برای اولین بار در تاریخ بنکو منتشر میشود و در آینده تمامی این مطالب و تصاویر و بخشی از نظرات ارزنده به صورت کتابی به همین عنوان چاپ خواهد شدو هرگونه کپی و تکثیر غیر قانونی است.ایمیل جهت فرستادن تصاویر و مطالب 90bonko@gmail.com"بنکو" مجموعه ای از خانواده هاست که با هم نیای مشترک دارند ،پیوند خونی دارند(بنکوی کمندی).مجموعه ی چند بنکو تشکیل "تیره" می دهد(تیره ی بلوردی) و مجموعه چند "تیره" یک طایفه را تشکیل داده(طایفه ی کشکولی بزرگ) و درنهایت مجموعه ای از طایفه ها "ایل" را تشکیل می دهند(مثلا ایل قشقایی).برای دیدن مطالب و تصاویر مختلف از بنکوی کمندی و چنارشاهیجان به آرشیو مطالب رجوع کنید
امکانات وب