چنارشاهیجان،قائمیه
 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب
خانواده ی محترم مزارعی

غروب غم انگیز فرزند گرامی تان را به شما تسلیت می گوییم و از خداوند برای ایشان طلب مغفرت و برای بازماندگان طول عمر مسئلت داریم

خانوداده ی محترم نجفی، جناب آقای نوذر نجفی

غروب غم انگیز داماد خانواده را به شما و همسر آن مرحوم تسلیت می گوییم و از خداوند برای ایشان طلب مغفرت و برای بازماندگان آن بزرگوار طول عمر مسئلت داریم.

روحش شاد و یادش گرامی

                            مدیریت وب سایت بنکوی کمندی

[ 93/07/24 ] [ 20:4 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
گشت و گذار در بخش ماهور میلاتی، تاوه ی رودک

به مدت  چند دقیقه چشم ها را ببندیم و آنچه در ادامه می آید را در ذهنتان مجسم کنید

از برم شور و برم سیاه رد می شوم به" میشان" و پس از ان به" بید کرز" می رسم جاده ی آسفالته تمام می شود چند کیلومتری هم خاکی پیمایی می کنم تا اینکه به "چاه گچی" می رسم.عشایر هم عشایر سالهای دور نیست ماشینیسم همه ی عشایر را فرا گرفته،چیزه های جالب قابل رصد فراوان موجود بود.از ماست صنعتی روی سفره گرفته تا پشم چینی گوسفندان با ماشین برقی، آب کشیدن از چاه با موتور،البته در سالیان اخیر طبعیت هم با عشایر قهر کرده آب کم یافت می شود رودخانه ها خشکیده اند .در این محل با حفر چاه امورات عشایر می گذرد.یکی از چاها نیاز به لایه روبی داشت چند ساعتی با دول گِل و لای ته چاه را کشیدیم و آب چاه را برای استفاده اماده کردیم .انچه جالبترین بود و داستان من هم از انجا شروع می شود این بود:
"منطقه ای که در انجا گوشی خط می داد"
من فراوان می دیدم که اهالی محل در طول روز چندیدن بار به نقطه ای مشخص بر سر تپه ای می روند.پس از کنجکاوی فراوان دریافتم که میعادگاه عاشقان،خبر گیری از مریضان، تسلیت گفتن بابت درگذشتگان ،جویای حال شدن از آشنایان ، اگاهی از حال دانش اموزان، رصد دفترچه های عشایری و آرد و نان ،ساخت آب انبار و پیام فرستان به نمایندگان، پیگیری اخبار روحانی و سفر های استان به استان و همه ی ما یعتلقان اینان همه و همه از این تپه مخابره می شود. در اینجا بود که به موضوعات مختلفی اندیشیدم.

چوپانی را دیدم که با کیبورد گوشی ساز می زد، اندیشیدم به نی لبک های ساربانان و دارغه ها به نوای "گرایلی" به استاد فرود و فرهاد گرگین پور به صدای شیرین و دلکش استاد کهندل پور و بانو جهانگیری، اندیشیدم به نی هفت بند پدرم در چمدانی که حتی خاک هم نمی خورد و بوی نفتالین گیجش کرده و تمام دستگاهای موسیقی را فراموش کرده

از یاغی و راهزن هایی شنیدم که دستبند و النگو از دست زنان مردم در راهها ربوده بودند از یاغی هایی که به احشام مردم رحم نمی کردند، اندیشیدم ، به گردنه بگیر هایی که ابتدا یه نفر را به نزدیکی های قافله و کاروان در حال عبور می فرستادند و اگر خبر دار می شدند که زنی همراه قافله هست از غارت ان غافله صرفنظر می کردند، به مسیح و دشتی گله زن به یاغی های با معرفت اندیشیدم
وانتی را دیدم که الاغی را به نزد دامپزشک می برد، تریلری را دیدم که سیصد راس دام را از سرحد به گرمسیر می برد، اندیشیدم به کوچ های چند ده روزه به راههای منزل به منزل به شتر و اسب و الاغ به کشیک های شبانه، به عبور از کتل ملو و کتل پیرزن، اندیشیدم به قاطری که بار دو وانت را می برد

کدخدایی را دیدم که سوار بر موتور سیکلتی به سمت دوردست ها رفت و سگ ها در اطرافش می دویدند،پرایدی را دیدم که مسافرانش را پیاده کرد تا توان بالا رفتن از سربالای را داشته باشد، اندیشیدم به اسب های کهر به مادیانهای قزل، به قاطرهایی که چهار نعل بدون هیچ چشم داشتی کوه سرخ را به کوه اقایی و دشت درا را به کفه ی کمارج می رساندند،و ناخداگاه به یاد یکی از خاره های علی آقا می افتم : که با اسب از شیراز تا قهوه خانه ی سیاه در نزدیکی های چهل چشمه با سوار دیگری کورس بسته است.

نوعروسی را دیدم که ابروهایش را تاتو و گونه هایش را برنزه کرده بود و کفش پاشنه بلندش اجازه نداد که از روی آبی بپرد، و دامادی که از سگ فانتزی می ترسید و می رفتند تا برای عروسی خرید کنند، اندیشیدم به عمق فاجعه، یاد حجب و حیای گذشته و بر باد رفته ی عشایر افتادم، اندیشیدم به پدرم که زنی را فرستاده بود تا شماره ی کفش همسر آینده اش را بپرسد تا برایش کفش و سایر ملزومات زنانه را بخرد
زن بارداری را دیدم که لواشک می خورد و ته مانده ی پاستیل و چیپسی آنطرفتر افتاده بود، اندیشیدم به این گفته ی پیامبر(ص): که هیچ شیری بهتر از شیر مادر نیست، اندیشیدم به شیر خشک هایی که این مادر باید برای بچه اش تهیه کند، یادی کردم از مادران سابق عشایر نشین ،زنانی که کودکشان را برپشتشان حمل می کردند و نخ می ریسیدند ، قالی می بافتند، شیر می دوشیدند، هیزم از صحرا می آوردند، انواع اقسام لبنیات درست می کردند.می بافتند. می دوختند .می ریختند.می شستند و اندیشیدم به زنان امروز که "jem tv" و حریم سلطان امانشان را بریده و چه غذاها که در هنگام پخش سریال های کلمبیایی نسوخت،دخترک عشایر را دیدم که از پشت گوشی موبایل از یکی از فامیل در شهر می خواست تا ادامه ی سریال "کارادای" را برایش شرح دهد،

القصه به آن نقطه رفتم تا از نزدیک این نقطه ی مهم را ببینم، رسیدم و مدتی در آنجا بودم که در همین حین چندین تماس بی پاسخ و چندین پیامک از دیار شهر بر روی گوشیم نمایان شد.متن یکی از پیام ها این بود: س.کجایی؟ چه خبر .میگم چرا گوشیت نمیگیره.خواستم بگم ایشوم رفته "تاوه ی رودک" مستقر شده اگه گشت و گذارت تموم شده بیا برو یه سر به مشهدی...بزن ببین وضعیت گوسفندامون در چه حاله(پیامک اندکی با تخلیص)
سوار شدم 9 چنارشاهیجان بودم.تجدید وضعیتی کردم فردای آن روز عموعلی آقا را هم برداشتم نزدیک غروب وارد صحن امازاده سید حسین شدیم.بنا به خوابی که دیشب دیده بود ساعتی مشغول زیارت شدیم پس از نماز مغرب و عشا راهی کمارج شدیم.من تا صبح دم با پدربزرگ و خاله هایم مشغول صحبت از همه جا و همه چیز بودم و کم خوابیدم.صبح علی اقا را به خانه ی دیگر عمویم بردم و خود عازم تاوه ی رودک شدم.از کتل رودک که سرازیر شدم 20 دقیقه طول کشید تا به امامزاده محمد چم پیر در پایین دست رودک رسیدم، گشتی در قشلاق زدم تا "هورجیدری" بالا رفتم و نزدیکی های ظهر پایین آمدم و در "چک بُن مورد" چادرها برپا بود.علی مردان را میخواستم نیافتم به منزل داماداش در آن سوی رودک رفته بود.به چادر دیگری وارد شدم.پذیرایی شدم و با صاحب خانه گرم صحبت شدیم تا اینکه رفتم تا از بالای بُن مورد نخل های درودگه را نظاره کنم.همان نخل هایی که اوایل دهه ی پنجاه تعدادی از آن را پدرم با دست های خودش نشانده بود و هنوز سرزنده و پا برجا بودند
در حین تماشای نخل های دروگه بودم که موبایل زنگ خورد، تعجب کردم که چه شد که به یک باره در این بیابان گوشی خط داد.بعد فهمیدم که زیر پایم حکم همان نقطه ی حساس و مهم در "چاه گچی " در 300 کیلومتری رودک (البته مسافت بر مبنای جاده ی آسفالته را مبنا قرار دادم) را دارد و به عبارت دیگر حکم مخابراتی را برای اهالی انجا دارد.
آنسوی خط یکی از اشخاص بنکوی کمندی بود که با حرارت زیاد حرف می زد،سلام (عمو،خرزو، هالو، کدخدا،بنکو جان) اینها القابی بود که در حین مکالمه به من چسباند-هالو کجایی که چند تا عروسی پشت سر هم توی این هفته داریم.فلانی.فلانی. فلانی و فلانی.گفتم مبارک باشه.گفت ممنون.مبارک صاحب عروسی .گفتم خب اینا خودم خبر داشتم.گفت نگرفتی.گفتم: چی را؟.گفت مطلبو.گفتم کدوم مطلبو.گفت:خرزو دوهزاریت کجه.گفتم: درگیر قشلاق و گوسفندها هستم وگرنه دوهزاریم را علی نجات غربت چنان صاف کرده که تا یه مدت کج نمیشه.خب بگو گوشیم باتری نداره.گفت: بنکو جان حساب کردم باید این ماه سرکار نرم.گفتم برای چی؟ گفت:برای چی نداره، از فلان روز تا سر برج عروسی هست توی کمندی.گفتم خب.گفت: هر روز که نمیشه رفت سر کار دوباره دو روز دیگه برگشت.باید کلا همه از کار دست بکشن .بشینن توی خونه،دو شب در میان برن عروسی.گفتم:خب، گفت خرزو البته دو ماه دیگه هم که بریم سر کار باز بیکار هستیم .گفتم :این دیگه چرا؟ گفت: هالو خب 5 تا عروسی داریم هر عروسی هم صد تومان خرج کرم و ژل، کرایه ی لباس ، بباف بدوز زن و بچه ها میشه ، 5 تا 100 تومان که شاباش بدیم باید دوماه حقوق آیندمون را بدیم جاش.
اینجا بود که دیدم کار علی نجات غربت اونجور هم که میگن خوب نبوده و دوهزاری من تقریبا کجه،دیدم بد نمیگه، همین شد که گفتم یکی دو تا پست بزارم روی وبلاگ اندر حکایات این روزهای بنکوی کمندی، اندر باب بی برنامگی و دلزدگی از آنچه باید در انجا شاد و مسرور بود ولی تبدیل به جایی شده برای هر چه زودتر پایان یافتنش و کسالت باری آن..

شاید یکی از دلایلش این باشد که بیشتر اهالی بنکو هیچ خبری از حال همدیگر نداشته و در کارها هیچ مشورتی با سارین نمی شود ..اگر تالارها وقت خالی داشتند امکان تداخل دو عروسی در کمندی باهمدیگر هم دور از ذهن نبود....البته ماه محرم و صفر که چند روز دیگر شروع می شود هم یکی از دلایل فشردگی عروسی های بنکوی کمندی می باشد

چشمانمان را بر روی این مسایل باز کنیم...

ادامه دارد...

 


موضوعات مرتبط: بحث و تبادل افکار بین اهالی بنکو
[ 93/07/24 ] [ 19:35 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

فصل شاد برای بنکوی کمندی

تا باد چنین باد

تبریک و تهنیت ویژه به جوانان کمندی

جناب آقای مهندس علی  اکبر نجفی فرزند علی مردان نجفی و خانم زندی،

جناب آقای کاظم نجفی فرزند علی قربان و خانم غفوری اصل فرزند نگهدار غفوری اصل(نجفی)،

جناب آقای رسول نجفی فرزند امیر علی نجفی و خانم اژدری

 آقای اژدری فرزند گشتاسب و خانم نجفی فرزند بهرام نجفی

که در ایام پاییزی روزهای بهاری زندگی خود را آغازیدن و شادمانی و سرور را بر لبان خانواده ها و اهالی بنکوی کمندی نشاندند

 

برای این عزیزان خوشبختی و پیروزی را در تک تک مراحل زندگی در پیش رو  آرزومندیم.

اهالی وب سایت بنکوب کمندی

[ 93/07/24 ] [ 18:59 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

میگن زمان جنگ جهانی اول که عثمانی متحد آلمانها بوده و از غرب وارد ایران می شده و انگلیس و روسیه هم در شمال و جنوب ایران در حال پیشروی و دست اندازی هر چه بیشتر به خاک ایران بودند آیت الله میرزا رضای شیرازی حکم محاربه علیه انگلیس و روسیه داده و جنگیدن با ایشان را واجب دانسته و از سوی دیگه آیت الله  خراسانی فتوای محاربه علیه عثمانی ها و المان را صادر کرد و بازار رسانه ها و روزنامه های ان روزها حسابی بر سر این مسله داغ داغ بوده و کلی طرفداران این شخصیت ها بر علیه دیگری فعالیت می کردند.حالا جریان من و خرزو در آنسوی خط هم حول محور چندین نظر می چرخید

اگر خانواده ای فرصت و وقت کافی برای رفتن به هر چهار عروسی را نداشته باشد باید چه کار کند؟

احسن آن است که قرعه بیاندازد و بر اساس قرعه به عروسی برود

به عروسی کسانی برویم که سابقا در مجالس ما حضور پیدا کرده اند(مختص افراد کینه شتری)

با یک تلفن از غذای عروسی باخبر شویم و ملاک رفتن به عروسی را غذا قرار دهیم

واجب نیست که به همه ی عروسی ها برود رفتن به دو عروسی ما را از رفتن به همه ی عروسی ها کفایت می کند
بهتر ان است که عروسی هایی که در روز تعطیل واقع شده است را برود(این حکم برای کسانی است که کار و مشغله ی کاری را بهانه ی عروسی نرفتن می کنند)

بنکو:شایسته آن است که اگر در موعد مقرر نتواند به عروسی برود –به دلیل ضیق وقت و مشغله ی کاری- در اولین فرصت به منزل تازه داماد مراجعه و ادای دین کند (کمندی بازی)

گزینه ی آخر: بنکو و اهالی بنکو با هم هماهنگی بیشتری داشته باشد تا با چنان مواردی برخورد نکنیم تا عروسی که مکان شادی و سرور است مکان کسالت بار نگردد..

[ 93/07/24 ] [ 18:51 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]


کارت های بحث برانگیز عروسی

یه مطلب دیگه طرح کارت های عروسی بود که تا حدودی طراحان ان و پیشنهاد دهندگانش میخواستند که یاد مختصری از ایل و سنت های گذشته کرده باشند که قابل تحسین بود،هر چند ،طرح همه ی کارت ها تقریبا شبیه هم بودند و نشانگر این بود که تهیه کنندگان صرفا با تقلید اقدام به این عمل کرده بودند.

به ویژه اینکه گرافیک ضعیفی داشتند تا جایی که نوشته های کارت و زمینه ی کارت هیچ تناسبی با هم نداشتند و تا حدودی می شود گفت بسیار ناشیانه در مورد نوشته ها عمل شده بود و بسیاری از افراد به محض باز کردن کارت به دنبال این بودند که مکان و زمان و سایر مشخصت کارت در کجا درج شده است و موضوع دیگر غلط املایی و متن هایی بود که در کارت ها مشاهده می شد .

در بسیاری از موارد شاهد هستیم که بر روی کارت های عروسی دقت و طرافت خاصی به خرج می رود تا جایی که برای بسیاری دغدغه ی خاطر شده و سعی بر این است که به عنوان طرحی خاطره انگیز و ماندگار در ذهن ها باقی بماند و این چیزی است که در این چند کارت مغفول مانده است.

شاید موضوع دیگری که کمتر کسی به ان توجه می کند برخوردن به این جمله ها در کارت های عروسی باشد که چنین مفهومی را القا می کنند.لطفا دوربین همراه خود نیاورید.از عکس برداری و گرفتن فیلم خودداری کنید .از اینکه دوربین همراه خود نمی اورید متشکریم.این جمله ی کلیشه ای شاید در ابتدا بسیار ساده و با حسن نیت باشد.ولی یکی چند ولی دارد.
این جمله نوعی توهین به شعور مخاطب نامه است.اول اینکه انسان فهمیده و با شعور اقدام به فیلم گرفتن از مجالس خصوصی افراد نمی کند.هستند کسانی که اقدام به چنین کاری نمایند ، ولی تعمیم دادن لاشعوری به همه و مخاطب قرار دادن همه کسانی که به عروسی خواهند آمد کار شایسته ای نیست.به عبارت دیگر "شما دوربین می آورید که فیلم بگیرید، فیلم می گیرید که پخش شود، پخش می کنید" نوعی از توهین

شاید داستان این ماجرا از آنجا شروع شد که فیلم های خصوصی افراد بر روی رسانه ها عمومی قرار گرفت و برای جلوگیری از این قبل جریانات این جمله ها در کارت های عروسی در برهه ای از زمان در شهرهای بزرگ مرسوم گردید و کم کم وارد فرهنگ عمومی شد و کمتر با این مورد مواجه شدیم.

این جمله از بعد حقوقی هم نوعی تهدید و توهین محسوب می شود هر چند در قانون وجود ندارد.شبیه آنچه در بعضی از پلاکاردها و دیوارها در جلو منازل می بینیم که" پارک نفرماید،پنچر می شود، می کنیم،خطر پنچری و .."به دیگر بیان این جمله در کارت ها بنا به قواعد اصولی مفهوم عکس این جملات می شود: اگر دوربین همراه خود بیاورید با شما برخورد خواهیم کرد، با شما بر خورد می شود"،نوعی تهدید لفظی.

از سوی دیگر شایسته نیست که به حریم خصوصی دیگران دست اندازی شود و حتی المکان همه باید سعی کنند این موضوع را رعایت کنند اگر موردی مشاهده کردند تذکر دهند تا بیشتر وارد فرهنگ عمومی بنکوی کمندی شود.اما دیگر این جمله کلیشه ای شده .چرا که فرهنگ ان از مدت ها پیش در بین بنکوی کمندی جا افتاده و خانواده های اصیل و با شعور اقدام به چنین کاری نخواهند کرد

شایسته تر آن است که در کارت های عروسی در آینده چنین جملاتی را قید نکنیم چرا که کارت های عروسی در هر جامعه ای می تواند به نوعی بیانگر میزان فرهنگ و اصالت آن جامعه باشد و درج نشدن این نوع جملات در کارت های عروسی سوای احترام به مخاطب دعوت شده، فرهنگ بنکوی کمندی را در نزد دیگر جوامع و طوایف نشان خواهد داد،هر چند این گفتار نظر شخصی و به نوعی یک پیشنهاد است.

به امید روزی که فرهنگ همه چیز جا بیافتد که نیاز به گفتن و نوشتنش نشود حتی همین چیزی که من می نویسم..

[ 93/07/24 ] [ 18:49 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
[ 93/07/04 ] [ 10:21 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

به چادر و چمن سبز، به اجاق  و جاجیم  می اندیشد، به پنت هاوس ، به سونا و استخر می اندیشد به گله های بز کوهی بر فراز کوه های کوچک و بلند، به عرض باریک جاده های مال رو می اندیشد، به ترافیک عظیم انسانی در صف زندگی به اتوبانهای خالی از انسانیت می اندیشد

به ییلاق به قشلاق به آفتاب سپیده دم، به خاکستر های جا مانده از اجاق شب، به قوری گِل گرفته به ستونهای استوار چادر، به سنجاقکی که سقف چادر را می پیماید، می اندیشد

به شهر به پایتخت به خوردن صبحانه در تراس، به خاکستر های جا مانده از سیگار ، به ظرف های نشسته ی شب، به ایمان لرزان خود و به مارمولکی که سقف اتاق را می پیماید، می اندیشد

به پشم چینی گوسفندان، به بند ریسی زنان ، به خورجین ، به ظرافت های جاجیم،  به نقش های قالی به نهرهای متوالی، به نقش شیر و آهو، به دستباف های پر از جادو، می اندیشد

به ژیلت و فلیپس ، به بند اندازی های مکرر، به جین، به ظرافت های  قالی ساخت چین ، به  ادا و اطوار روزانه به نخوابیدن های شبانه به حسادت های زنانه ، می اندیشد

به چشمه های زلال و روان ، به رودخانه های خروشان، به آق چشمه و قوزلی چشمه، به خصیل های  اطراف و پشته، به ماهی های آزاد ، می اندیشد

به مرداب های پر جلبک، به رودخانه های بی جان ، به پارس خزر و امرسان، به دوده های اطراف و به ماهی های  محبوس در تنگ آب ، می اندیشد

به درخت های با ریشه و بُن، به انسانهای پر توان،به بته های دارویی و ارژن، به هیزم های فراوان، به سایه سارهای گسترده به ریشه و اصل ، می اندیشد

به درخت پوشالی کریسمس، به گُل های خیالی والنتاین به عطاری های محل، به لرزش های بعد از عطسه، به منقل های برقی به سایه ی چادرِ مسافرتی، می اندیشد

به حرمت به عزت به احترام به ارزش های انسانی، به تصمیم های عقلانی ، به جایگاه ایل به مدنیت و حمایت های بی دریغ و به مردانگی ، می اندیشد.

به خفت به ذلت به منت به ارزش های نفسانی ، به تصمیم های احساسی ، به جایگاه پول به منییت به شانه خالی کردن از زیر بار انسانیت ، می اندیشد

به امامزاده ها به مقدسات، به کَرِه یِ حضرت عباس، به  آل و  اجاق ، به ترس از گناه و داغ، به آه و ناله به نفرین و چشم زخم به دین ، می اندیشد.

به آنتالیا به اربیل ، به کنسرت ابلیس و عزرائیل ، به فال قهوه و نسکافه ،به دیدن سرنوشت در کف دست عجوزه ی نشسته در کافه ، به عادت به گناه  می اندیشد.

 جوان دیروز ...و جوان امروز...

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 93/07/03 ] [ 10:36 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مهندس فاضل نجفی از بنکوی کمندی  در جلسه ی انتخاب هیئت رئیسه ی شورای شهر قائمیه با اکثریت آرا برای سال دوم  کاری شورای شهر ، به ریاست شورای شهر قائمیه انتخاب شدند.

 مهندس محمد نجفی فرزند رشید نجفی  از بنکوی کمندی که مدت ده سال کارشناس ارتباطات راه دور کازرون ، دو  سال رئیس مخابرات زرین دشت و دو سال رئیس مخابرات خرمبید بودند طی  مراسمی با حضور روزگار عضو هیت مدیره مخابرات فارس ،دهقان رئس باز رسی مخابرات استان وحسینی مدیر روابط عمومی مخابرات فارس به عنوان رئیس مخابرات شهرستان کازرون معرفی شدند.ایشان دارای مدرک کارشناسی مهندسی برق مخابرات و کارشناسی ارشد  صنایع سیستم وبهره برداری هستند

جناب اقای مهندس محمد نجفی انتخاب شایسته ی جنابعالی را به عنوان رئیس مخابرات شهرستان کازرون تبریک می گوییم و برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.

جناب آقای فاضل نجفی انتخاب شما را به عنوان ریئس شورای شهر قائمیه تبریک  می گوییم و برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.

وب سایت بنکوی کمندی.90bonko@gmail.com

 


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو، آمار جمعیتی ،تحصیلی و شغلی
[ 93/06/27 ] [ 16:52 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

شعار نویسنده ی کتاب حسین قره تبر

 در پیش گفتار کتاب آمده است که "قصد دارم سرگذشت گروهی مظلوم را بنویسم"

بُنکو: اما آیا پریدن از این شاخه ی تحریفات به آن شاخه ی نقل و قولات و دائم از این خان و آن خان نوشتن، شد تاریخ مظلومان،خدایی چند بار نام محمد علی خان، الیاس خان،ابوالفتح خان و محمد خان و متعلقاتشان را روی این کاغذ های بیچاره حک کرده ای .آقای گردانی کتابی که به دست من رسیده دیگر تحمل نام خوانین و دل نوشته های بی اساس شما را نداشته و تماما شیرازه ی آن از هم پاشیده (شاید هم به خاطر صحافی و شیرازه ی ضعیف آن است ، یا به خاطر این  است که کتاب را رایگان بین تعدادی از افراد در مراسم خدابیامرز در هوا پخش کردند )

 قهرمانان نویسنده هم زنان و مادران خوانین است.

ص 114 کتاب را بخوانید: زنان قهرمانان از دید نویسنده:1.عذرا بی بی مادر جهانگیر خان و عبدالله خان کشکولی و خواهر محمد علی خان.2.بی بی فخر تاج همسر سهراب خان کشکولی 3.رودابه بی بی همسر ناصر خان4 : زلیخا  همسر فضل الله استوار (بُنکو : حساب و کتاب خوانین از جمله گله بگیری از گوسفندان مردم و شمارش و حساب کتاب آنها با فضل الله بوده، و به ملا فضو شهرت داشته است. ، پدر کرم الله و گرگ الله استوار) .

ناخود آگاه یاد شعری از شاعر عارف و رند آگاه حافظ شیرازی می افتم:

                     واعظان كین جلوه در محراب و منبر می كنند                   

  چون به خلوت می روند آن كار دیگر می كنند 

      مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس     

   توبه فرمایان چرا خود توبه كمتر می كنند   

 

[ 93/06/26 ] [ 20:14 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

کمندی ها در کتاب حسین قره تبر

بعضی از دوستان در بنکوی کمندی از نحوه ی گزینش مطالب یا به نوعی گزینشی بودن مطالب کتاب حسین قره تبر را در مورد بنکوی کمندی انتقاد شدید داشتند تا جایی که پیشنهاد دادند که با این شخص باید برخورد حقوقی و قانونی نمود:

پس از بررسی های مختلف دریافتم که در سالهای گذشته این شخص اقدام مشابهی را در مورد سایر تیره ها و همچنین بعضی از گردانی ها انجام داده و با شکایت ایشان مواجهه شده و توبیخ و تنبیهات و تهداتی را هم در این زمینه سپرده است.

خود نویسنده این موضوع را در صفخاتی از کتاب بیان داشته و بر آن افتخار هم می کند و بر آن هم می بالد

همچنین با وسیع کردن دامنه ی تحقیقات دریافتم که فرزندان "آقاجان ازدری " از افراد بلوردی که اولاد ایشان در مرتبه های بالای علمی هستند از نویسنده ی کتاب به دلیل چرندیاتی که در مورد پدرانشان نوشته شاکی شده اند 

یکی از دانایان بنکو در این زمینه بیان داشت : در گذشته افرادی در میان راهها و یا  بر سر چشمه ها کارهایی را می کردنند تا نامشان بر زبان بیافتد.و این می تواند بر همین اساس باشد.و نشانگر نوعی عقده  و کمبود هایی است که این نوع افراد با تشنج و بد نمایاندن دیگران سعی در خالی کردن آن دارند.

بنکوی کمندی، در قرن بیست و یک بنکویی است شاخص، معروف به طایفه ی دانش، انسانهای شاخص و شایسته ای در این بنکو بوده و هستند، به بزرگان خود می بالند ، نامشان را نیکو می دارند، به گذشته می نگرند، از تجربیات خوب استفاده می کنند و بدی ها را تجربتی  در راه آینده ی پیش روی خود می دارند، همین بنکویی که نااهلان انسانهای شایسته و شاخص شان را از قلم انداخته و سعی در بد نمایاندن ان دارند، امروز در همه ی عرصه ها پیش رو و الگو بوده و هستند ، ملاک وضعیت حال افراد است، مهم ذات انسانها است، انسانهایی که امروزه مسجد می سازنند، در مرتبه های بزرگ علم هستند نمی توانند بد باشند ، ذاتشان بد نیست، هرچند مقتضیات زمان می تواند در برهه ای از زمان به علت اضطرار و اجبار و برای تامین معشیت اقدامی هم نمایند هر چند ناشایست، اما این پایدار نبوده و با رفع اضطرار و اجبار حاصل از جبر محیط و جامعه ی آن روز ، آن عمل بد هم از بین رفته و امروز مردمی دیگرند

در زمانه ای که یک قداره بند شاه بوده و یک نیم تاج ،تاج الملوک می شده  است و حق رعیت و کشاورز در جیب و کیسه ی ارباب زور می رفته است شاید بعضی از کمندی ها ناچار و از روی اضطرار مجبور به اقداماتی هم شده اند، که  در آن برهه از زمان،اکثریت مردم از هر قوم و طایفه ای دارای چنین مرامی بوده اند و اکثریت مردم آن دوران در آن محیط شغلشان این بوده،،که پیغمبر اسلام فرمود از امت من نه چند چیز برداشته شده که یکی از آنان کاری است که از روی  اضطرار و اجبار باشد

 

نادیده گرفتن انسانهای شاخص و بزرگوار و نمایاندن عیب دیگران در قرن حاضر، در دینی که خدایش ستارالعیوب است خیلی زشت تر از اقدام مردمی است که از روی جبر جامعه ی شاهنشاهی مجبور به گناهی شده اند، و دلیلی ندارد جز اینکه از درون بیمار و روح آشفته ی تنی چند باشد.

سخن بزرگی را سالها پیش مطالعه می کردم : "در یافتم که خوک از اینکه با او گلاویز شوی بسیار لذت خواهد برد و تو با این کارت کثیف خواهی شد".پس در برابر امثال نویسنده ی کتاب که منطق نداشته و با گفتگو نمی شود او را فهماند، نباید با ایشان گلاویز شد چراکه او از این کار لذت خواهد برد و ما کثیف خواهیم شد.

هرکس بد ما به خلق گوید ما سینه از او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم تا که هر دو دروغ گفته باشیم"

[ 93/06/18 ] [ 13:36 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

آنچه در مورد کمندی ها در این کتاب آمده است:

1.اکثریت مطالب اشتباه است

2.سند و مدرک موثق ندارد زیرا : 1. نویسنده هیچ شناخت و آگاهی از بنکوی کمندی ندارد، حتی در مورد بزرگان کمندی تا چه برسد به کمتر شناخته شدگان کمندی 2. راویانی که نویسنده از آنان  مطالب را نقل کرده  در میان جمعیت کمندی زیاد مورد اعتماد نیست و در مواردی به دو به هم زنی و تحریف و دروغ ساختن مشهورند.

3. پاره ای از مطالب از اساس اشتباه و فاقد وجود خارجی هستند و پارهای هم با دخل و تصرف و تحریف ذکر شده اند

3.نویسنده با ذهن کوته و منطق ضعیفی که داشته نوشته های خود در مورد یک دودمان و یک بنکوی پر شاخ و برگی چون بنکوی کمندی را  بر اساس گفته ها و شنیده های دو نفر و یا سه نفر پی ریزی کرده است

4.تاریخ وقتی  موثق است که مدرک و سند داشته باشد.(یا شخص در ان واقعه حضور داشته باشد و چند نفر هم حضور ایشان را تایید و مطلب نقل شده از ایشان را صحه بگذارند، یا از اشخاصی که در واقعه حضور داشته اند شنیده باشد باز هم با تایید هم ردیف ها، اگر سند نوشتاری و مکتوب ندارد .سند گفتاری و شنیداری داشته باشد.موثق بودن سند شنیداری هم با چند جهت روشن می شود یک: گوینده مورد اعتماد باشد.موضوع و مطلب از چند منبع و از چندین شخص معتبر نقل شده باشد.دو: موضوع و مطلب تاریخی شهرت داشته  یا به قول کتب فقهی متواتر باشد  سه: راویان به فاسق بودن (ناعادل) و کینه ورزی و حب و بغض شهرت نداشته باشند مومن و مسلمان باشند.چهار:به مقتضیات زمانی هم در مورد موضوع و مطلب نقل شده باید توجه شود

برای مثال : بسیاری از احادیث امامان چون از اشخاص مورد اعتماد ایشان نقل شده و اکنون به دست ما رسیده سندیت دارد.چون راوی مسلمان است.عادل است.و به فاسق بودن شهرت ندارد.و یا اینکه بسیاری از روایت ها چون شهرت دارند یعنی اینکه عده ای زیادی در زمانهای متفاوت آن را نقل کرده اند  سندیت دارد.در ضمن در کلام معصومین آمده است که اگر شخصی نزد تو آمد و موضوعی را بیان نمود در مورد ان موضوع تحقیق کن و بدون تحقیق به آن سخن اعتماد نکن.شاهد مثال اینکه در قضیه ی تهمت به عایشه وقتی تحقیق نمودند و به کذب بودن خبر پی بردند آن قضیه را باطل دانسته و راویان را شلاق زدند.

مطالبی که در کتاب امده است پاره ای از ان دانسته های نویسنده است و پاره ای از راویان نقل شده است.آنجا که نویسنده از راویان نقل کرده بر نویسنده نمی توان خرده گرفت مگر اینکه چرا ایشان به دونفر اکتفا نموده و حقیقت را ناقص و پایمال کرده است .و با توجه به جهان بینی و کوته فکری نویسنده  و منطق متزلزل ایشان که به آن پرداخته ایم و شاهد مثال آورده ایم  از این بیش هم از ایشان انتظار نمی رفته است.

عدالت  و تقوا مهمترین معیار شناخت راوی است.از سوی دیگر چون ما از درون افراد و میزان تقوا و عادل بودن ایشان خبر نداریم و نمی توان بر اساس ظاهر هم در مورد اشخاص قضاوت کرد .در مورد راویان مطالب یاد شده در کتاب حسین قره تبر هم از این بعد نمی توان قضاوت کرد و تنها راه شناخت سره از ناسره این مطالب باید در مورد مطالب ذکر شده تحقیق نمود از چندین شخص مورد اعتماد تحقیق کرد که در این صورت هم صحت و سقم مطالب روشن خواهد شد و هم میزان عادل بودن و فاسق بودن راویان آن و ما هم همین راه را پیمودیم:

[ 93/06/17 ] [ 21:36 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

مطالب سرتاسر اشتباه کتاب حسین قره تبر نشان از نادانی نویسنده و راویان و ناقلان مطالب کتاب می باشد.تنها در چند سطر اولیه کتاب در مورد کمندی ها به اندازه ای اشتباه موجود است که  سندیت کتاب و نویسنده ، روایان  کتاب زیر سوال می رود:

کمندی ها تیره ای از ابیوردی اند که ایلخان آنها بابا علی بیگ نام داشته و منطقه ی اصلی انها منطقه ی باورد و نساء جز خراسان بزرگ بوده ، تیره ی کمندی زمانی که محمد علی خان قورت یا همان قباخ قلی خان برادر زن نادر شاه افشار والی(استاندار) فارس می شود به خفر آمده اند، جد آنها بایرامعلی بوده و بایرامعلی سه پسر داشته به نام های نامدار – کرم علی و رستم بیگ که مادرشان از بویر احمدی های باشت و باوی ، بوده به نام ماه خانم،قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم چون کسی از کمندی ها اطلاع نداشت(صفحه ی 127 و 128 از کتاب حسین قره تبر(اژدهاکش) به قلم بهادر گردانی)

1:ابتدا باید به نویسنده فهماند که ایشان نه تنها با الفبای علم آشنا نیست که حتی از الفبای عشایری هم بی اطلاع است.1: کمندی «تیره » نیست، ُبنکو است.تیره مجموعه ای از چند بُنکو می باشد که با هم هم سامان می باشند در حالی که بُنکو مجموعه ای از خانوداه ها است که دارای نیای مشترک بوده و با یک سرپرست و ریش سفید.

2: جد کمندی ها بایرام علی نیست.جناب آقای گردانی اگر اندکی به خود زحمت داده بودید و از دو نفر دیگر هم تحقیق کرده بودید می دانستید که کمندی ها از سه خاندان بزرگ می باشند .خلیلی، جمعه ای، نجفی .و با وصلت و هم نشینی شده اند یک بُنکو ،جد هر کدام از این خاندان متفاوت از دیگری است. البته تقصیر شما کمتر از آن راوی بوده که خواسته پدربزرگ خود را که نیای من هم می باشد را جد کل بنکوی کمندی بداند درحالی که چنین نیست و به قول خود شما در صفحه ی از کتاب : کسی که خود را برتر از دیگری بداند دیکتاتور است و این افراد بی شک دیکتاتور هستند که این خبط را کرده اند

اصل و بنچه ی کمندی ها ، «خلیلی» ها می باشند که در آرشیو همین وب سایت حتی کوچیک ترین نوادگان و شیرخواره گان انان به تفصیل آمده است.که اجداد ایشان درپایین به : علی خان (اجداد حسین خان و قربان خان و باباخان)، غلامحسین ( اجداد سپهدار و نگهدار)، عباسقلی ( اجداد فرهاد نجفی) ، قهرمان که فرزندان ایشان رحمن( پدر محمد خان و اجداد ویسعلی و یونسعلی و قیطاس و بالاخان و مرحوم علی قیصر نجفی) ، بهابک ( فردی باسواد و کتاب دار بوده است به نقل از ولی خان نجفی) ،بهابک پدر منوچهر ( پدر سردار نجفی اجداد بشیر علی ، رستم و قربان و مرحوم غریب نجفی ) می باشد.پس دودمان اصلی بُنکوی کمندی اینان می باشند و جد ایشان هم تا جایی که ریشه یابی شده در همین سایت موجود است

3: بایرام علی سه پسر داشته به نام های نامدار،کرمعلی، و رستم بیگ که مادرشان بویر احمدی بوده و قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم.(ص 128 کتاب حسین قره تبر) ، بنکو: این اشتباه است. . بایرام علی، نامدار و کرمعلی فرزندان قربان علی( جلودار) می باشند.از هر پسر بچه ای باشعور در کمندی که سوال شود اولاد جلودار، این اطلاعات را می داند.نامدار پدر سرتیپ و فریبرز است.کرمعلی پدر سیف علی و هدایت است و بایرام علی هم پدر حجت ،یدالله، فرج الله ،نصرالله است. این تنها،سه سطرابتدایی از نوشته های آقای گردانی در مورد کمندی ها می باشد که تک تک آنان اشتباه است و این یعنی اینکه تمامی مطالب کتاب همین گونه جمع آوری شده است

4.بُنکو : رستم بگ فرزند بایرام علی نیست.رستم بگ پدر خان کرم می باشد.همسر خان کرم و همسر بایرام علی با هم خواهر هستند.خیلی جالب است اگر آیندگان بخواهند به مطالب این کتاب استناد کنند چون در ان صورت مرحوم هاجر ننه از بُنکوی کمندی و همسر بایرام علی به ماه خانم از بویراحمدی های باشت تغییر نام و تغییر نسب می دهد.یا اینکه کرمعلی که برادر بایرام علی بوده می شود پسر بایرام علی یا اینکه خان کرم که پسر رستم بگ بوده با خواهر زن پدر بزرگش ازدواج می کند(جل الخالق).یا رابطه های جالبتر ، مثلا در این صورت یدالله نجفی می شود پدر بزرگ فضیل نجفی و فضیل نجفی می شود نوه ی یدالله نجفی..

دوست داران آمار و احتمال می توانند به صفحه ی 128 کتاب مراجعه نموده و همه ی احتمالات را در پاراگراف اول بدست آورند.

در پایان همین سه سطر آقای گردانی پس از اینکه همه ی کمندی را دچار بحران هویت کرده با افتخار و دحالی که انگار همین الان تمام رشته کوه های نسب شناسی و تاریخ و ادیان و تمامی مکاتیب فکری و دینی را فتح کرده باشد با افتخار بیان داشته که "قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم»...بنکو: خدا را شاکرم که ریشه یابی نکردید وگرنه طومار هویتی تمامی نسل های کمندی را با یک یاس هویتی و فلسفی سنگین به هم می پیچاندید

این است کتابی که در 50 جلد انتشار یافته و در تیراژ ان 1000 مجلد قید شده،این است کتابی که با اندازه ای مزخرف است که به ناچار در مراسم ترحیم یکی از بستگان نویسنده به رایگان پخش شده است.این است کتابی که نویسنده و راویانش چنان سبک عقل و نادان بودند که حتی یک جمله صحیح و بدور از اشتباه در مورد کمندی نمی دانسته اند

[ 93/06/17 ] [ 21:26 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

شما را به قسمت هایی از کتاب ارجاح می دهم   تا اینکه با سطح درک ، شعور ، و نوع تفکر  نویسنده آشنا شده و  برایتان روشن شود که ایشان با این نوع تفکر اقدام به نوشتن این کتاب نموده و بیش از این از ایشان توقعی نیست چرا که پیامبر فرمودند: از مردم باید به اندازه ی درک شان توقع داشت:که از دیرباز گفته اند "مشت نمونه ی خروار است" و مابقی کتاب هم با این طرز تفکر نوشته شده:

توهین به مقام زن و سبک عقلی نویسنده ی کتاب:

از قرن یک تا چهارده اهرم قدرت بارها جابه جا شده است،در اروپا تقریبا در اواخر قرن نوزدهم مرد سالاری ور افتاد و زنها سالار شدند،(بنکو: زنها سالار شدند،جل الخالق) و اجازه ندادند حتی ریس جمهور پیش از انها راه برود – اگر بخواهیم تحولی که بنیادش را نسوان نهادند و میدان تاخت و تاز آبی چشمان بلوند گیسو بپردازم کم خواهم اورد تا 1317 زنان ایران و آسیا و شرق علم قد برافراشتند و گفتند «وقتی المان امد ،مردی ور افتاد» تا الان که دختران سیه چشم و سیاه گیسو حرف اول را در تمامی شئونات زندگی می زنند و انوشه انصاری به فضا می رود .این هم سوغات بلشویک است.(ص 243 کتاب حسین قره تبر )

99 درصد زنان ایلی فقط یک بار ازدواج کرده اند.(ص 111 کتاب)( بنکو: نویسنده در اینجا خود را به عنوان یک آمار دان و یک جامعه شناس عظیم پنداشته و با قطع و یقین هر چه تمامتر و با هیچ سند و مدرکی می گوید 99 درصد زنان ایل فقط یک بار ازدواج کردند..البته ایشان شرم دارد که با همین قاطعیت بگوید که تقریبا اکثریت گردانی ها به چند همسری شهرت دارند) ،: باید چهار زن داشت یک زن تهرانی(برای کلاس) یک اصفهانی(دخل و خرج) یک شیرازی( برای عشوه گری) و یک زن محلی ( برای خالی کردن عقدهای دیگر زنان بر سر این زن محلی آن هم با چوب ارژن)(ص  244 کتاب حسین قره تبر)

 

بنکو: همین یک مورد کافی است تا به  درک ،خرد و جهان  بینی این شخص کوته فکر و سبک عقل پی ببریم.وی اعتقاد دارد که باید عقده های عاطفی و کمبود های خود را باید با چوب ارژن بر سر  زنان عشایری خالی کند.

دشتسانی زن دوست است و دلش یکی و دوتا و چند تا نمی خواهد حرمسرا می خواهد، منهم دلم هوای دیگری داشت ولی جرائت به زبان راندن نداشتم زیرا پرداخت مهریه و« مزد» ایام با هم بودن کمر هر مردی را خورد می کند(ص 242 کتاب حسین قره تبر)

بنکو : تک تک جملات این کتاب توهین و اراجیف است ، هیچ منبع و پایه ی تحقیقی ندارد، سراسر نشات گرفته از ذهن کج فهم و عقل ناقص یک شخص است که حرمسرا می خواهد ، زن را ابزار ،وسیله و کارگر جنسی  می داند که پس از استفاده باید « مزد » او را داد،

البته فکر نمی کنم که  در میان سایر طایفهچرا که از دیرباز گفته اند "مشت نمونه ی خروار است" ی گردانی  چند همسری هم با این منطق فکری و با این استدلال  رواج داشته و دارد ( با مطالعه و بررسی به این نتیجه رسیدم که اکثریت گردانی ها چند زن اختیار کرده و در این موضوع شهرت دارند)

تمامی جملات با خطوط مشکی عینا مطالب کتاب حسین قره تبر می باشد با درج صفحات کتاب.


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو
[ 93/06/17 ] [ 20:18 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

بسیاری از دوستان از مطالب کتاب حسین قره تبر انتقاد داشته و پیگیر موضوع بوده و گزینش مطالب کتاب و بیان مطالبی که صرفا برای تخریب سیمای یک تیره بوده را مناسب ندانسته و مدام خواستار رسیدن به سرچشمه و مسبب اصلی این واقعه هستند در همین ارتباط:

به زودی گفتگویی خواهیم کرد با عده ای از افراد آگاه بنکوی کمندی در مورد مطالب کتاب،همچنین  گفتگویی خواهیم کرد با نویسندگان و روایان کتاب و هدف و انگیزه ی ایشان از بیان این مطالب را خواهیم دانست،و صحبت های ایشان را در مورد مطالب کتاب روی وب خواهیم گذاشت

همچنین با انتشارات شکوفه ی یاس قم که نشر این کتاب را بر عهده داشتند در مورد کم و کیف قضیه گفتگویی شده که عینا در پست های بعد روی وب خواهیم گذاشت.

مدیریت وب سایت بنکوی کمندی90bonko@gmail.com

 

[ 93/05/07 ] [ 11:17 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

کتابی با عنوان حسین قره تبر (اژدها کش) از انتشارات  قم ،شکوفه ی یاس به قلم آقای بهادر گردانی  در سال 1392  در 484 صفحه منتشر گردیده است .در این کتاب که نویسنده ی آن از بُنکوی  گردانی  - گردانی ها از تیره ی  بلوردی  می باشند(بلوردی از بُنکو های چلبی، ،کمندی ،سلمانی،اژدری ،اژدهاکش ،تمویی، افراسیاب ، دستان ،گردانی و .. تشکیل شده است که از زمانهای دور با هم در گرمسیر و سرحد هم سامان و گاها  با هم خویشاوندی سببی هم داشتند) – می باشد در صفحاتی به "بُنکوی کمندی ها" با عنوان "تیره ی کمندی ها " پرداخته شده است.قصد داریم در چند پست به مطالبی که در مورد بنکوی کمندی در این کتاب آمده بپردازیم.

باتوجه به حجم انتقاداتی که در اثر پرداختن به کتاب "بلوردی در گذر تاریخ " به ما وارد گردید و بسیاری از دوستان ناشیانه و بدون هیچ دلیل منطقی ما را مورد بی مهری قرار دادند که چرا اینگونه کتاب و نویسنده را نقد کرده اید و ...اینان با برخورد های احساسی و بدون اینکه کتاب مذکور را دیده باشند به دلایلی ما را مورد حملات و هجمه های سنگین قرار دادند و...( چرا که بنای کار ما در مورد کتاب بلوردی در گذر تاریخ اینگونه بود که پس از مطالعه کتاب و مشورت با اطرافیان و افراد بنکوی کمندی انتقاداتی را همزمان با نشر مطالب کتاب روی وب قرار دادیم)...اما در این مورد تصمیم داریم که صرفا مطالب کتاب "حسین قره تبر " به قلم آقای بهادر گردانی را برای علاقه مندان بر روی وب قرار دهیم  و پس از انتشار این مطالب "بازخورد افراد صاحب اندیشه و با خرد بُنکوی کمندی را در زیر همین مطالب نشر دهیم

مدیریت وبلاگ هم اکنون که این مطالب را مینگارد چندین بار مطالب کتاب را مورد مطالعه قرار داده و با ده تن از افراد آگاه بنکوی کمندی هم در این باره صحبت و مباحثه نموده ولی بازهم تصمیم بر این گرفته شده که ابتدا مطالب کتاب را بدون کم و کاست منتشر نماید- تا مسئله ای شبیه کتاب  بلوردی در گذر تاریخ آقای محمد نسیمی  و انتقادات وارده پیش نیاید - و سپس انتقادات دوستان را نشر دهد و پس از چندی مدیریت وب کلیه ی تحقیقات خود را چه در مورد نویسنده و عقبه ی ایشان و اجدادشان و چه در مورد کتاب و ناشر و مطالب آن و صحت و سقم آن را با تحقیق از میان کهنسالان و آگاهان بنکوی کمندی برای روشن شدن افکار عموم نشر خواهد داد.

دوستان و مخاطبان و علاقه مندان عزیز می توانند هرگونه نظر و انتقاد ،دفاع از مطالب و ...در مورد مباحث ذکر شده در کتاب "حسین قره تبر" را در بخش نظرات و یا به آدرس اینترنتی وب 90bonko@gmail.com یا به صورت حضوری یا تلفنی با ما در میان بگذارند تا مطالب کتاب را آنگونه که شایسته است بررسی نماییم.

تمامی مطالبی که در زیر می آید عینا جملات کتاب "حسین قره تبر" به قلم آقای گردانی می باشد.آنگونه که در کتاب ذکر شده راوی مطالب از افراد بنکوی کمندی می باشد که در زیر مطالب عنوان شده است.

قابل توجه دوستانی که پیغام داده بودند:(همه ی مطالبی که در این کتاب در ارتباط با کمندی ها آمده است جز یک مورد که به صلاح نمیدیدم در اینجا آورده شده است و کتاب مطلبی بیش از این در مورد کمندی ها ندارد)


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو، مطالب، نظرات و انتقادات مخاطبان
[ 93/05/06 ] [ 10:41 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

[ 93/05/06 ] [ 10:35 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

تمامی مطالبی که در زیر می آید عینا جملات کتاب "حسین قره تبر" به قلم آقای گردانی می باشد.آنگونه که در کتاب ذکر شده راوی مطالب از افراد بنکوی کمندی می باشد که در زیر مطالب عنوان شده است.(الله علم)

(همه ی مطالبی که در این کتاب در ارتباط با کمندی ها آمده است جز یک مورد که به صلاح نمیدیدم، در اینجا آورده شده است . کتاب مطلبی بیش از این در مورد کمندی ها ندارد)

کمندی ها تیره ای از ابیوردی اند که ایلخان آنها بابا علی بیگ نام داشته و منطقه ی اصلی انها منطقه ی باورد و نساء جز خراسان بزرگ بوده ، تیره ی کمندی زمانی که محمد علی خان قورت یا همان قباخ قلی خان برادر زن نادر شاه افشار والی(استاندار) فارس می شود به خفر آمده اند، جد آنها بایرامعلی بوده و بایرامعلی سه پسر داشته به نام های نامدار – کرم علی و رستم بیگ که مادرشان از بویر احمدی های باشت و باوی ، بوده به نام ماه خانم،قبل از بایرام علی را نتوانستم ریشه یابی کنم چون کسی از کمندی ها اطلاع نداشت(صفحه ی 127 و 128 از کتاب حسین قره تبر(اژدهاکش) به قلم بهادر گردانی)

کمندی ها با تیره ی سلمانی ها بیشتر مانوس بودند...تا اینکه دعوایی بین سلمانی ها و فارسیمندان ها در منطقه ای از حومه ی دشت ارژن یعنی اطراف چشمه ی کلگ رخ می دهد...دو نفر از سلمانی ها به نام میر آقا و میرویس از سر شناسان سلمانی ها از مقتولین بودند. کمندی ها  در این نبرد بی هدف دوش به دوش سلمانی ها می جنگیدند.کسانی که در ان زمان کشته می شدند وارثشان تا خون یکی یا چند تا از دشمنان  را به زمین نریزد آرام و قرار نخواهد داشت(ص 128)

بعد از نبرد چشمه ی گلک سلمانی ها و کمندی ها ماتم زده بودند.و حال و روزی نداشتند.بایرام علی کمندی بر جوالی تکیه زده بود(ص 129) ادامه داستان به صورت خلاصه..در ادامه آمده است که بایرام علی به جوالی تکیهزده بود جوانی امد و سلام کرد و جوان را پذیرا می شود و در می یابد که ایشان فارسیمدان می باشد.به مهمان جوان می فهماند که سخنی از این موضوع نگوید و او را پنهان می کند .به او می گوید که اگر از او سوال کردند خود را از اهالی کلونی ، عبدویی معرفی کند.و به هر بدبختی بود تا نیمه شب اجازه نمی دهد این راز بر ملا شود.در نیمه شب جوان را تا پل آبگینه همراهی می کند و ..با او دست داد و گفت خدا نگه دار تو...اما این راز چند روز دیگر بر ملا می شود و باعث کدورت سلمانی ها و کمندی ها و جدایی ایشان از هم می شود و کمندی ها به کمارج می روندو سلمانی ها راه آب کنارو را در پیش می گیرند

در آن زمان دو کلانتر در کمارج بود یکی منتصر و دیگری عباس هاشم.بایرام علی همراه پسرش نامدار به دیدن کلانتر(منتصر) رفتند ( حتما کهره ای هم به عنوان سوغاتی با خود برده بودند) ..چند ماهی در اطراف کمارج و بعد از آن به سمت میلاتون می روند...ماموران کلانتر در پی ایشان می رود ولی کمندی ها راه را کج کرده و در پشت کوه(درای) در دشت ( چم بُرا) خود را به ملا شهریار سرپرست تیره ی اژدری ها می رسانند..ملاشهریار خواهرش را به عقد نامدار فرزند بایرام علی در می آورد..طاعون شیوع می کند.محمد علی خان بر اثر طاعون می میرد.دو تن از کمندی نیز بر اثر طاعون می میرند...(خلاصه ای از ص129 و 130)

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، بحث و تبادل افکار بین اهالی بنکو
[ 93/05/06 ] [ 10:28 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

...گفتیم وقتی که طایفه ی کشکولی مورد بی میلی سردار عشایر قرار گرفت و در زیر لوای مدیریت و درایت جناب ابولفتح خان تار و مار شد.گروهی از انان به رهبری حیدرعلی خان برادر محمد علی خان به طرف بهبهان کوچ کردند.که کمندی ها هم جز آن گروه بودند.خان ماتم زده و سر در گم به بستگان توصیه کرد رعایت حال مردم ان خطه را بنمایند.کرم علی بیگ کمندی از طرف حیدر علی خان به خدمت محمد علی خان بهبهانی رفت ،که هم سلام خان زاده ی ترک را برساند، و هم اگر شد جاپایی برای کشکولی های سرگردان طالب نماید.

خان مغروز بهبهان در حالی که به قلیان نقره ایش پک کی زند خطاب به کرم علی گفت:"از بچه خا هاتون کَموش (کدامشان ) سودای بزرگی  در سر دارند"؟ کرم علی حاضر جواب گفت عرض کرد: بزرگی مختص خداوند است رهبری ما را فعلا حیدر علی خان عهده دار است و منتظر آمدن محمد علی خان هستیم"

خان گفت "ترک کوم پیری یه"( ترک نکته سنجی است) در اینجا پیشخدمت چای اورد، کرم علی چای نخورد گرچه نمک نداشت....وی از رفتار خان بهبهانآزرده خاطر شد.برگشت .چون شب فرا رسید ،کرم علی ،خان کرم – نوروز علی و عیسی خان را (هر سه کمندی بودند) را صدا زد چند تا طناب دور کمر پیچیدند و چون سکوت شب فرا رسید به نزدیک خان والا رسیدند – طویله ی اسبان – قاطرها و خرهای مصری در داخل گودالی به عمق دو متر و به وسعت دو هکتار ،دیو.اری از خشت خام به بلندی یک متر و نیم در اطراف ان بود و نگهبانان محتاج کشیک نبودند.........دستبرد جز از طریق دروازه غیر ممکن بود.اما کرم علی – عیسی را با طناب به زیر زمین می فرستد و خود با کمک خان کرم و نوروز علی بر بالا ی دیوار می ایستند .عیسی طناب را دور کمر اسب سیاه خان خفت می کند.و آن سه ان اسب کوه پیکر را بالا می کشند- نفسی تازه می کنند و اسب دوم و سوم ،قاطر زرده و خر چرمه را نیز به همان شگرد بالا می آورند 

حالا نوبت کشیک چی است .کرمعلی بالا سر او می رسد تا خروپفش گوش فلک را کر می کند دستمال را به دهن او می چپاند ،چشمان و دست و پایش را می بندد.تفنگ مجیری را بر می دارد .قطارش را باز می کند و دور کمر خود می بندد و هر سه سوار می شوند و از درز این خبر خان بهبهان می گویید دشمنان ما کور خوانده اند.این از خاطرات یدالله نجفی متولد 1306 هجری شمسی بود

ادامه دارد..


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، بحث و تبادل افکار بین اهالی بنکو
[ 93/05/06 ] [ 10:27 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

[ 93/05/06 ] [ 10:22 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

عشایر که از کشت و ذرع بهره ای نداشتند و خود را دلیران جنجگو و نه برزگران بیل به دست می دانستند دو را بیشتر برایشان میسر نبود اول اینکه دوستانی در شهر داشته باشند که مایحتاجشان را  در قحطی و جنگو گریز بر آورذه کند و سالها برای وصول طلب خود تاب بیاورند و راه دوم دزدی بود و بهترین مکان برای دزدی بستن گزرگاهای تنگ بود...(ص 131)

از مشهورترین این تیره یکی هم – سیف علی نجفی – بود  هم اکنون از نبیره های آن مردان و زنان دهها مهندس – پزشک – حقوق دان – مدیر و افسر و تاجر و فعال در عرصه ی کشاورزی و تولید پا گرفته اند،که از راه حلال و در راه خدمت به کشور و ملت سهم بسزایی دارند(ص 133) که در پاورقی به تعدادی از توفیق یافتگان در عرصه ی علم اشاره کرده است که آقایان ناصر ،صمد، محمد هاشم،توانگر ،ارسلان ،محمد و قدرت الله نجفی  با عناوین  پزشک ،دکتر ،مهندس و استاد دانشگاه از آن جمله است.

رنگ الاغ های دشتسان سفیدند، یک کمندی هشت راس از آن خرها را دزدیده بود، برای اینکه رنگشان را تغییر دهد ،از چوب درخت های گز آتشی می افروزد، خرها را جلو دود حاصل از آتش نگه می دارد ،خرهای سفید رنگ دود می گیرند و سیاه می شوند ،نوک گوش آنها را نیز به داخل گوش برمی گرداند و مقداری هم از دم آنها می چیند ،چند روز بعد (پی دوانها) پی زنها یا تعقیب کننده گان به آنجا می رسند .دزد زرنگ کمندی خرها را نشان می دهد .صاحب خرها نگاه می کند و می گوید .خرل مانل،سوزن(خرهای ما سفید ند.دشتسانی ها به سفید سوز می گویند) و از دزد ناقلا معذرت خواهی هم می خواهند.( ص 133 و 134)

"در ابتدای این داستان اینگونه نقل شده": خاطره ای از شیرین کاری های کمندی ها از یادمان ایرج نجفی فرزند سیف علی نجفی( ص 133 و 134)


موضوعات مرتبط: تاریخچه بنکو، خاطرات تلخ و شیرین بنکو
[ 93/05/06 ] [ 10:20 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

[ 93/05/06 ] [ 10:15 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

دیروز داشتم کتاب ادبیاتی که تازه به دستم رسیده بود را مطالعه می کردم که در  فصلی از آن به ناصر خسرو قبادیانی رسیدم.از قضا یکی از آثار معروف و به یاد ماندنی و صد البته پر از اندرزش به چشمم خورد.و پایان این قطعه معروف به مصرح زیبا و در عین حال بیدار کننده ختم می شد.
دو شخصیت با سابقه ی مدیریتی در شهر ما فدای بکش بکش عده ای شدند که دیروز شعار و ندای "شهر من ،من به تو می اندیشم" را دادند.آنچنان بلند شعار دادند که گوش فلک کر شد.البته کسی به صداقت،درایت،هوشمندی شورای شهر ما شکی ندارد،اما آنجا که دست های پشت پرده هر کدام از انان را به سویی بکشد اینجاست که نه تنها به صداقت شان بلکه به دست پاکی و ..شان هم باید شک کرد.
دیروز که من از همین تریبون برای انتخابات شورای شهر و اندیشه ی پاسخگو می نوشتم، متهم به قوم گرایی و ... شدم ولی امروز که قرار است شهردار شهر انتخاب شود عده ای تخصص، سوابق، کاردانی اشخاص را پس زده و تنها دلیلشان"بچه ی شهر خودمان است"،"بچه محل خودمان است" را پیش کشیدند
من نه در سیاست بوده ام و نه با آن کاری دارم ولی حق و انصاف را نباید نادیده گرفت.مهندس حاجی زاده و وزیری را کدام منع قانونی از صندلی برداشت و کدام تخصص،سابقه و سواد تحصیلی مرتبط با امر مدیریت شهری شخص دیگری را به جای ایشان نشاند.من هم خوشحالم که بچه محل مان شهردار شود.شخص بسیار محترمی است.انسان خوبی است.ولی هر کس که بچه محل،انسان خوب و محترمی باشد که نمی شود شهردار شود پس تخصص، کاردانی،سابقه ی مدیریتی چه می شود،سواد مرتبط با امر سکان داری پست شهرداری  به کدام سو می رود.
اگر قرار باشد اولین ملاک و معیار برای انتخاب شهردار "بچه محل بودن" باشد مگر "بچه محل" باسابقه،کاردان،متخصص و با سواد و تحصیلات عالیه،کم در شهر چنارشاهیجان است و یا اینکه وجود ندارد
امروز که "بچه ی محل شهردار شود" فردا همه ی کارهای "بچه محل ها" را انجام خواهد داد و این یعنی عدم شایسته سالاری،یعنی بچه محل بازی،یعنی شهر من ،من به تو نمی اندیشم به "بچه محل ها " می اندیشم.به سود و منفعت خودم می اندیشم.
شورای شهری که دیروز با احساسات مردم بازی کرد و شعار وحدت داد امروز دو دسته شده اند و همه  مردم چنارشاهیجان به خوبی می دادند که کدام یک از آنان بنای ناسازگاری گذاشتند.اینان فردا روز در بین مردم اعتباری نخواهند داشت.
من به نوبه ی خودم انتخاب همراه با احساسات و بدون پشتوانه ی فکری شورای شهر را تبریک می گوییم و همچنین به جناب اقای علی اکبر میرزایی این انتخاب را تبریک می گویم باشد که ایشان در این پست موفق باشند.روی سخن من با انتخاب شدن و انتخاب کردن نیست.روی سخن من به نا مدیریتی ها و بی سلیقگی ها و عدم برنامه ریزی ها هست.روی سخن من به این یک سال بی تکلیفی هست،به سالی که گذشت، به کارهای که باید می شد و نشد، به بی برنامگی ها،همه ی سخن من این است مسئول این همه بی سامانی ها کیست.

مزیت همشهری بودن این است که دلسوز و از جنس شهر خودمان است.مشکلات را می شناسد.ولی تکلیف این سالی که گذشت چه می شود.تکلیف وحدت چه می شود.آیا باند بازی ها ادامه خواهد یافت؟آیا بی برنامه گی ها دوباره ادامه خواهد یافت؟

مشکل و روی سخن این حقیر با شخص نیست با بی برنامه گی است.بی برنامه گی شورایی که داد سخن دادند و چنان بر مرکب شعار سوار شدند که هدف را از یاد بردند و شهرمان را فدای ندانم کاری های خود کرده اند.خواهشا اندکی با تفکر و با پشتوانه ی فکری بیشتر عمل کنید.علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.شهر ما این وسط فدای مدیریت احساسی شورای شهر شده است و مدیریت احساسی یعنی سقوط!!!

شورای شهر با هتریک خود در انتخاب شهردار،باخت،باختی پیش از موعود،خدا کند که در دیگر موضوعات شهر  هتریکی صورت نگیرد که همه گُل به خودی خواهد بود و این تورنمنت آقای گُلی برای شورای شهر نخواهد داشت الا زلالت بیشتر برای شهر بی در و پیکر چنارشاهیجان.
اما کتاب ادبیات جدید این روزهای من و زنده یاد ناصر خسرو قبادیانی،ناصر خسرویی که در قرن پنج سر به بیابان نهاد، بیابانی که امروزه طالبان هم توان ماندن در انجا را ندارند البته شاعر خدابیامرز هم از بی سلیقگی ها و باند بازی ها خبر دار بود که سر به بیابان "بدخشان" نهاد .پایان این قطعه ی زیبا انجا که عقاب از عرش به فرش رسید این مصرح ماندگار بود که:

"از ماست که بر ماست"

[ 93/03/10 ] [ 20:3 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

 در پست های پیشین بیان کردیم که بسیاری از پیشکسوتان فوتبال در چنار اکنون از میدان بازی بیرون بوده و فوتبال را ادامه نمی دهند این درحالی است که تعدادی از این بازیکنان  هم مانند فرشید کشکولی و كرم ميرزايي و رجب اردشيري و تعدادي ديگر همچنان در فوتبال فعال و با تشكيل تيم پيشكسوتان در ماه اخير موفق به پيروزي در مقابل منتخب كوهمره شده، هم چنین  بازيكناني كه از قلم افتاده اند  که ضمن پوزش به ترتيب كسوت  از انان نام خواهیم برد:

1-عليرضا فرهادي از زنگنه مدافعي قدرتمند و صاحب سبك و توانا و باهوش

2-علي محمدي از شاهين كوه پيرايه چپ پاي طلايي معروف به علي كارلوس

3-مصطفي ساساني از خوش تكنيك ترين مهاجمان در تاريخ قايميه
4-سعيد حسني از بهترين دروازه بانهاي قايميه با خروجهاي منحصر به فرد
5-مرحوم مازيار محمدي هافبك خوش چهره و قلدر كه متاسفانه در عنفوان جواني بر اثر تصادف به رحمت ايزدي پيوست
6-الله نظر ميرزايي از بهترين و سرعتي ترين مدافعان
7-اسلام محمدي هافبك وسط خوش فكر و بازيساز
9-علي اكبر (جعفر اميني از محله بنارمورد
عبدارسول خوشبخت مهاجم از اردشيري
10-سيد محمود موسوي مهاجم از اردشيري
11-مهراب اردشيري ملقب به خداداد عزيزي

ضمن تشکر فراوان از دوست عزیز آقای کشکولی از  پیشکسوتان دوست داشتنی شهر چنارشاهیجان که اطلاعات اصلاحی را در اختیار ما گذاشتند


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص
[ 93/02/12 ] [ 13:29 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
دیشب وقتی همه جا را سکوت فرا گرفت، وقتی که جیرجیرک حیاط خانه ی ما- که هیچ وقت به چشم مشاهده اش نکرده ام و همیشه برام سوال بوده که چه جوریه؟ کجاست؟ معنای این پزواک چیه و خیلی سوال های بی جواب دیگه - برای چند دقیقه به احترام مارمولک تازه درگذشته سکوت کرد، بعد از مدت ها از دور، صدای یکی دوتا از تلنبه های قدیمی و جدید چنارشاهیجان به گوشم خورد.

صدای تلنبه در هر روستایی از نوستالوژی های زراعتی -اقتصادی به شمار می رود به وِیژه در دهه های اخیر که خشکسالی از یک طرف و گرانی و هزینه های سنگین زراعت از طرف دیگر کشاورزان منطقه را کم انگیزه کرده است. صدای پای آبی را که من در سکوت شب های چنارشاهیجان شنیدم گواه این امر بود که سال 92 نسبت به سنوات گذشته اندکی پر باران تر بوده است.در واقع این صدای پای آب نبود ، صدای ترحم خداوندی بود،صدای آن یگانه ایزدی بود که رحمتش را شامل حال ما کرد.

با بسیاری از باغدارن و زمین دارن و کشاورزان صحبت کردم.سوال این بود:زکات وخمس سالانه را می پردازید؟ جواب ها ها متفاوت بود.البته واحد بود.توجیه جواب منفی، متفاوت بود.خمس و زکات چی هست! شامل ما نمیشه برای دیگرانه.یه بار چند سال پیش پرداخت کردم دیگه کافیه.چرا بدم!کی گفته؟ از این پس می پردازم. شاید انگشت شماری از هم محله ای ها واقعا خمس و زکات بپردازند،مابقی ...شاید سخنم خنده دار به نظر برسد،ولی ارزش دقیقه ای فکر کردن را دارد.

سراسر ایران باغداری و کشاورزی وجود داشته ودارد،چرا در بعضی از منطقه ها شاهد خشکسالی و از بین رفتن باغات و کشت و کار هستیم؟؟ دلایل جغرافیایی بماند، ولی ناسپاسی،کفران نعمت، مادی گرایی، نپرداختن خمس و زکات، فطره و سایر دیون واجبه و ... از دلایلی است که سالها باعث خاموشی صدای پای آب در منطقه ی ما شده است، چند ماهی است که زمزمه های صدای این نعمت الهی به گوش می رسد،واجبات الهی فراموش نگردد،نذورات ،خمس و زکات فراموش نگردد ،باشد که ابرهای بهاری هم شهر ما را فراموش نکنند چشمانم را روی هم می گذارم،صدای پای آب به گوش می رسد، نمیدانم این ترحم الهی سالهای دیگر هم ادامه خواهد داشت یا نه،راستی خمس و ذکات اندوخته هایمان فراموش نشود.

موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو، موقعیت جغرافیایی بنکو
[ 93/01/19 ] [ 2:3 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

یک سال دیگر هم گذشت،سال 92 با همه ی تلخی و شیرینی هایش بالاخره تمام شد.در سال پیش رو سال خوب و خوشی را برای همه ی دوستان و تمام اهالی بنکوی کمندی آرزومندیم.

برای اینکه بیش از این  به مرده پرستی و کهنه پرستی متهم تر نشیم باید از اتفاقات قشنگی که توی این مدت رخ داده صحبت کنیم.

بنده خدا ها تا یه جاهایی هم حق دارند و راست میگن، خدا وکیلی تا صبح علی طلوع به من یکی بگن از غصه بنویس هرچی دفتر سیاه میشه ولی همین که میخوایم از خبر های خوش و ازدواج و این حرف ها بنویسیم انگار دایره لغاتمان یهویی ته میکشه،خالی میشه انگار برگشتیم به عصر حجر و باید اتیش کنیم و دود هوا بدیم تا ملت  متوجه بشن خبری هست.

یه تبریک به نوه ی عمو فرهاد به مناسبت پیمان جدیدی که توی زندگی ش توی هفته گذشته بست.

تبریک بعدی برای یکی از باتعصب ترین و خوش اخلاق ترین بچه های بنکوی کمندی جناب آقای مهندس  علی اکبر نجفی هست به مناسبت روز های قشنگی که قراره توی زندگیش رخ بده و در هفته های های بعد ازدواج شون را جشن خواهند گرفت

تبریک سوم به جناب دکتر عبدالحمید نجفی بازم به مناسبت اینکه در هفته های آتی قراره ازدواج شون را جشن بگیرین.

برای همه ی این عزیزان آرزوی خوشبختی و سعادتمندی داریم و باشد که در تمامی عرصه ها سربلند و پیروز باشند.

 پیام تبریک دوستان و مخاطبان برای این پست باز خواهد بود و  به صورت استثنا نظرات مخاطبان عزیز برای این پست تایید خواهد شد.آرزوی تندرستی و سربلندی برای تمام اهالی بنکوی کمندی در سال جدید.


موضوعات مرتبط: اخبار و حوادث بنکو
[ 93/01/07 ] [ 13:20 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
  ازدواج یکی از سنت های پیامبر (ع) است و از ایشان نقل شده که هر کس ازدواج کند نیمی از دین خود را حفظ کرده است .اما ازدواج در میان جامعه های مختلف از قومی به قوم دیگر و از منطقه ای به منطقه ی دیگر متفاوت است و دارای رسم و رسومات خاصی است.
در میان بنکوی کمندی هم رسومات خاصی وجود دارد
..خواستگاری ،بله برون،لباس کنان،کوش انگشتر،...در مرحله  ی بعدی دعوت ازاقوام و جشن عقد کنان . پس از آن در یک زمان معین شده از طرف خانواده عروس و داماد روز عروسی تعیین میگردد و از اقوام دعوت میشود و شب قبل از عروسی مراسمی به عنوان "حنا بندان" انجام میگیرد و فردای آن روز،روز عروسی است که غالبا با دادن ولیمه همراه است و دعوت شدگان پس از پایان عروسی برای کمک به تازه داماد "شاباش" می دهند.
در گذشته ازدواج با مراسمات دیگری نیز همراه بوده برای مثال(بوسه بر اجاق پدر از سوی عروس، نشستن کودک پسر به دنبال عروس بر روی اسب،سحر نوازی مهتر،عروس کشان، شیر بها،پای انداز) گاها افراد با بضاعت هفت شبانه روز عروسی شان به طول می انجامید (در کمندی افرادی بوده اند که عروسی شان سه شبانه روز ادامه داشته) و عروسی کسانی که از وضعیت مالی پایین تری برخوردار بودند "کورکش" نام داشته به این صورت که داماد بدون جشن آنچنانی دهنه ی "اسب حامل عروس " را  میگرفته و راهی خانه بخت میشدند.
دیگر رسمی که از بین رفته این بوده که در شب "کَره ی " سنگی بزرگی ایجاد میکردند و بر روی آن هیزم میریختند و آتش بزرگی روشن میشد و در اطراف آن به هلهله و شادی می پرداختند  ، "زنان  و دختران ایل  بر گرد اتش "چوپی و هلی" میرفتند(نقل است که احمد بگ " پدربزرگ  غلامعلی نجفی در عروسی فرزندش "ملاایمان" به خاطر بضاعت مالی خوبی که داشت به جای هیزم "پوست گردو" بر  بلندی آتش کشید)(به نقل از فرهاد نجفی)
شاباش در گذشته به صورت نقدینگی نبود،بردن قوچ یا میش در مراسم های ازدواج بیشتر رسم بود.امروزه شاباش بیشتر به صورت وجه نقد است که به واسطه ی یک یا چند نفر به صورت لیست جمع اوری می شود.
امروزه بسیاری از رسوم گذشته  رو به فراموشی رفته اند و پاره ای از رسومات هم به دلیل وضیعیت معیشتی افراد یا انجام نمیشود و یا با دیگر مراسمات ادغام گشته اند ، مثلا امروزه معمولا با یک عقد ساده در محضر ،پس از مدتی تمام  عروسی در یک بازه ی زمانی چند ساعته به پایان میرسد و گاها مراسم حنابندان و روز عروسی یکی میشود. ...


موضوعات مرتبط: رسوم ها،حکایات،کلمات و ضرب المثل های بنکو
[ 93/01/07 ] [ 13:15 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

   یه روز عصر رفتم و نشستم بین نسل های پیشین بنکوی کمندی، عمو سپهدار،عمو فرهاد،عمو خلیل،قربان مش حسینعلی،مدتی بعد در حین گفتگو آقای گل محمد اژدری هم به جمع مان اضافه شد،ان روز برنامه ام صحبت با عمو فرهاد بود،در لابه لای سخنانش با تایید و خاطره گویی اطرافیان هم گاها گفتگو دنبال می شد، خرزو عبدالمحمد(پدر فاضل) هم مدتی بعد  تشریف آورد،در این پست چکیده ای از صحبت های عمو فرهاد را با هم مرور می کینم.

بنکو:سلام عمو فرهاد،ممنون که با ما هم کلام شدی وبا خاطرات و صحبت های شیرین ما را قابل دونستید.اگه میشه خودتون اول کاری یه معرفی ساده بکنید؟

هالو من متولد سال 1313 هجری شمسی هستم،البته این شناسنامه ها زیاد قابل قبول نیستند،اسم پدرم عباسقلی، اسم پدر پدرم خداوردی هست.قولا با این ادم(اشاره به عمو سپهدار) عمیته هستیم(عمو زاده).(به روایتی همان گونه که در شجره نامه بیان کردیم مرحوم کاماندنی و خداوردی پسران مرحوم قره بگ هستند.کاماندنی پدر عمو سپهدرا و نگهدارهست و خداوردی پدر عباسقلی ).

بنکو:عمو فرهاد  معذرت میخوام فضولی هم میشه چه سالی ازدواج کردی؟

(عمو فرهاد با خنده).هالو من  یک سال بعد از اینکه که مرحوم خان کردم رحمت خدا رفت و اوبه رفت سرحد ازدواج کردم.با خواهر مرحوم سیف علی نجفی.(عمو فرهاد باز با خنده ادامه داد) هالو مرحوم قلمکار  چند سال از من بزرگتر بود به این صورت که وقتی من بچه شیرخوار بودم را یاد می آرود.

بنکو:مرحوم خان کرم سال 32-31 فوت کرده.یعنی به عبارتی توی همون سالها ازدواج کردی ؟

عمو فرهاد:آره سال 32 ازدواج کردم. ،پدرم تک پسر،خود منم تک پسر، روح الله پسرم هم که تک پسر هستند.(بنکو: خدا حفظشون کنه)

بنکو:خب از اون روزها چیزی یادت میاد؟

( با خنده) هالو چی میخوای بدونی تا بگم.(حافظه ی خوبی داشت.همه ی جزییات به خاطر داشت).

هالو من یه جوون بودم شیک میگشتم خیلی هم غرور داشتم.به زمین و زمان هم باج نمیدادم این خصلت از پدرم بهم ارث رسیده بود.معروف هم بود از کمندی بگین؟ هالو کمندی هم یه طایفه ای بود زیاد جا نمی گرفت(در همین حین خرزو عبدالمحمد وارد بحث شد و گفتند: آقای نجفی در گذشته کمندی بسیار اشتباهات انجام داد.از این نقطه به اون نقطه می رفت مدتی جاگیر می شد و باز از اون نقطه می کَند و جای دیگه ساکن میشد.آقای نجفی سرت را درد نیارم کمندی مِلک های زیادی را از دست داد.مردم مِلک می گرفتند ما دنبال ناسازگاری بودیم و از اینجا به اونجا میرفتیم و عاقبت اومدیم توی این خاک ماندگار شدیم .قره چمن.ملک آباد.آب شلک و خیلی جاهای دیگه مال کمندی بود ولی الان نه)

بنکو: هالو فرهاد چی میشد که کمندی این طرف و اون طرف میرفت و به قولا یه جا ساکن نمیشد؟

هالو با خنده: هالو کمندی زیر بار نمیرفت.یه خورده به این خاطر بود و یه خورده دیگه به این دلیل که جاگیر نبود.میگفتند مرحوم نامدار حاضر نشده از گله های کمندی،گَله گیری کنند باعث شده از این منطقه به اون منطقه برن.خان کینه شون به دل گرفته و از مِلک های پیشین خارج شدند

بنکو:هالو زندگی گذشته و معیشت بنکوی کمندی به چه صورت بود؟

هالو نگاه کن گذشته مثل الان نبود که پول زیاد باشه،میگفتن «تَک اَشَگلی»(صاحب یه خر:قولا به افراد کم بضاعت می گفتند).هالو اکثریت کمندی «تَک اَشَگلی» بودند.یکی دو نفر بود به کمپانی معروف بودند.یکیش همین علی آقا خداندیده بود.مال و حشارش زیاد بود.دستگیری فراوان می کرد خدا هم بهش داده بود.اون موقع هر کس از خوانین بگیر تا غیرو می اومد جاش خونه ی علی آقا بود....مرحوم علی اکبر پدر خلیل و جلیل حاضری هم به کمپانی معروف بود.

بنکو:هالو منظورت دوره ی شماست یا قبل اون را هم شامل میشه؟

هالو من گفتم متولد 1313 هستم.از زمانی که من یاد دارم صحبت میکنم.دوره ی پدربزرگان را هم در حد شنیده ها اطلاعات دارم .مثلا احمد بگ پدر مرحوم غلام علی ادمی بوده که توی عروسی پسرش به جای هیزم با پوست گردو کَره میکنه و آتیش میزنه و دورش چوبی می رفتند(یکی از رسومات عروسی ها در گذشته های دور این بود که آتش بزرگی می افروختند و بر گردا گرد آن  می رقصیدند) هالو  زمانهای گذشته مردم بی بضاعت بودند.یه عده مجبور بودند میرفتن جاهای دورتر مال مردم را می آوردند و بین اوبه تقسیم می شد تا امورات بگذره.خیلی هم مرد میخواست که بتونه این کارا را بکنه...

هالو نگاه کن من نمی تونم کم و زیاد بگم فردا در پیشگاه خدا ادم باید جواب پس بده

بنکو: شاید به همین خاطره بهتون میگن شیخ فرهاد؟

هالو با قهقه ی بلند: هالو درست میگی توی کمندی بهم میگن «شیخ فرهاد» قولا به این معنی که کم و زیاد توی کارم نیست و با صداقت همه چیز را میگم.البته بهم فرهاد کوه کن هم میگن. ( عموسپهدار در همین حین از من با خنده پرسید :هالو شما که نمینویسی؟)

(آقای اژدری از عمو فرهاد سوالی کرد.اسدالله از اونور خیابان عبور می کرد .با صدای رسا گفت:این جوون ها را توی جمع تون را ندید از راه بدرتون میکنن.باران نم نم می بارید.مشهدی قربان از نانوایی برگشته بود و نان را به حاضرین تعارف کرد و پس از مدتی از جمع خارج شد)

عمو فرهاد ادامه داد: هالو من 16 سال از کمندی دور بودم .بیشتر این طرف اون طرف کار میکردم .مدتی رودک بودم .مدتی کازرون کار کردم.بالاخره اومدیم چنارشاهیجان ساکن شدیم.الان هم خدا را شکر، خدا عاقبت همه را خیر کنه پرسیدم :بنکو:عبادات را انجام میدی؟ هالو گفت اگه قبول کنه بله.در این سن روزه را هم میگرفت.سال گذشته همسرش را از دست داده بود .در این باره پرسیدم

گفت:پانزده ماه هست که ایشون رحمت خدا رفته و تنها زندگی می کنم.عصرها وقتی هوا خوب باشه با خویشاوندان دور هم جمع می شویم و از هر دری صحبت میکنیم.

بنکو:هالو شرمنده مزاحمت شدیم.خدا بهت سلامتی و تندرستی بده و همیشه شاد باشی. در همین حین  بارش باران شدید شد.جمع پراکنده شدند.به پایان صحبت ها رسیده بودیم از عمو فرهاد و بقیه خداحافظی کردم و با یکی از دوستان که همراه هم بود راهی خانه شدیم. این صحبت در تابستان سال 1392 انجام شده است  تا اینکه امروز قسمت هایی از آن را روی وب گذاشتیم.

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص
[ 93/01/07 ] [ 12:56 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]


مرحوم امین نجفی از بنکوی کمندی ، فرزند قربان متولد سال 1362 در چنارشاهیجان است.دوران ابتدایی تا دبیرستان را در مدارس شهر چنارشاهیجان(شهید سرتیب، شهید رحمن و مفتح) گذراند.علاقه و استعداد خاص ایشان به ورزش فوتبال ایشان را در سنین نوجوانایی به وادی فوتبال کشاند

مرحوم امین نجفی که در بین بچه های بنکوی کمندی به یزدان شهرت داشت، ضمن علاقه فراوان،فیزیک و استیل خاص به ورزش فوتبال را دارا بود،در بازی های بین محله ای خوش می درخشید، ساپورت تیم و بچه های کمندی در بازی های بین محله ای بود*1.

مرحوم امین از اولین بچه های کمندی بود که ورزش فوتبال را به صورت حرفه ای دنبال می کرد،علاقه ی زیادی به تیم ایتالیا و در راس آن به «باجیو» داشت و به واسطه ی موههای فِر، شباهت نسبتا ظاهری هم با باجیو داشت.در بازی های رسمی پست دروازبانی را هم گاها می پذیرفت.

هم سالان ایشان در بنکوی کمندی(علی اکبر نجفی،عباس نجفی،محمد حسن نجفی،مرحوم رحیم نجفی، هوشنگ نجفی،علی اصغر نجفی، مسعود نجفی، احمد نسیمی ، حسین نجفی(طهماسب)،اکبر نجفی(قربان) و ...از ایشان خاطرات به یاد ماندنی و فراموش نشدنی تعریف می کنند.ضمن فوتبالی بودن و تعصب و غیرت ایشان نسبت به بچه های کمندی، بسیار شوخ طب و خوش برخورد بود.

اما این علاقه و استعداد عجیب بنکوی کمندی در ورزش فوتبال، همان که می توانست امروزه یکی از موفق ترین های این عرصه در بنکوی کمندی باشد در نوروز سال 77 طی حادثه ای از میانمان رفت،تصویر چهره ی فوتبالی بنکوی کمندی در سنگی نقش بست، سنگ قبرش گریستن ابر در بهارن را یاد آور شد،وداع کرد، وداعی با یاران* 2

پیراهن های ورزشی ، توپ فوتبال ،لوح و مدال های ورزشی  که تا آن روز به عنوان کلکسیون افتخارات ورزشی بر دیوار اتاقش خودنمایی می کرد،سوی حجله اش روانه گردید تا اشک دوستان را بر گونه ها جاری کند و پس از آن برای همیشه در صندوق خاطرات جا گرفت*3

یک سال بعد دوستانش برای پاس داشت یاد و خاطره اش جام فوتبالی را در زمین مدرسه ی شهید رحمن برگذار کردند تا یاد آوری کنند که: یاد تو نرود از دل ما ،مگر ان روز که در خاک شود منزل ما*4.چند سال بعد هم در جامی که در سالن جایگاه نماز برگذار شد دوستان یاد و خاطرش را زنده کردند و پدر ایشان هم در زمان اهدای جوایز تیم قهرمان در سالن حضور پیدا کردند.

امروز پانزدهمین سالگرد عروج مرحوم یزدان است،ایشان در پانزده سالگی از بین مان رفت.برای شادی روحش با ذکر فاتحه ای یاد و نامش را گرامی می داریم تا ادای دینی کرده باشیم به یکی از با تعصب ترین های بنکوی کمندی.روحش شاد و یادش گرامی

******************

*1. مرحوم امین به دلیل علاقه ی فراوانی که به فوتبال داشت بیشتر امور مالی در موضوع فوتبال را متقبل می شد.خریدن توپ فوتبال در آن زمان برای تیم ها در چنارشاهیجان تقریبا میسر نبود.مرحوم امین برای اولین بار هزینه های خرید توپ «چهل تیکه» را متقبل شد.آن توب هنوز در گنجینه ی خاطرات آن مرحوم در منزل ایشان موجود است.

* 2.بر روی سنگ قبر ایشان این شعر حکاکی شده است.بگذار تا بگریم چون ابر در بهارن/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران.آرامگاه ایشان در بالای مزار شهدای چنارشاهیجان در جوار آرامگاه مرحوم فاضل به خاک سپرده شد بعد ها مرحوم رحیم نجفی را هم در جوار ایشان به خاک سپردند.

*3.چندی از پیراهن های ورزشی ایشان به همراه سایر یادبود های ایشان تا مدت ها در خانه ی ما بود برای حفظ آنها، در همان سال به خانواده ی ایشان تقدیم شد تا در گنجینه ی خاطرات ایشان نگهداری شود و از آن جمله عکس های فوتبالی فراوانی بود که در جاهای مختلف گرفته شده بود.(به محض فراغت از مشغله ها،تا چندی دیگر تعدادی از این تصاویر را برای علاقه مندان و برای تداعی خاطرات روی وب خواهم گذاشت)

*4. این جام در همان سالها توسط آقای ذولفعلی نجفی(فرزند عمو حسینعلی) برگذار شد.این بیت شعر بر پارچه ی سیاهی بر سر در مدرسه ی شهید رحمن نصب شده بود.امین جان: یاد تو نرود از دل ما /مگر آن روز که در خاک شود منزل ما.فکر کنم پیشنهاد دهنده ی این شعر جناب آقای شهرام نجفی(فرزند گرگ الله) بود.این پارچه ی مشکی حاوی شعر تا مدت ها در خانه ی ما بود دقیقا نمیدونم سرگذشتش به کجا رسید


موضوعات مرتبط: خاطرات تلخ و شیرین بنکو، شناسه ی اشخاص
[ 93/01/04 ] [ 11:48 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

مرحوم زالی خان فرزند کل ولی خان از بزرگان بنکوی سلمانی است.ایشان در سال 1302 در ایل متولد شد.بلوردی متشکل از بنکوهای بسیار است.سلمانی ها از جمله بنکو های طایفه ی بلوردی است.مرحوم زالی خان از نوادگان پسری ولی خان است.ییلاق بنکوی سلمانی واقع در گچ نقاشی- نسیم آباد(12 کیلومتری شیراز) می باشد.قشلاق ایشان در آب کنارو از توابع بلوک کازرون است.

مرحوم زالی خان از سر دیاران بنکوی سلمانی می باشد.ایشان مدت ها کدخدایی بنکوی سلمانی را عهده دار بوده است.این شهرت تا جایی است که یکی از چشمه های اطراف کچ نقاشی به نام ایشان خوانده می شود.چشمه ی زالی خان در دره ی گزدان نام خود را از این بزرگوار گرفته است.

چشمه ی زالی:«زالی خان چشمسه» نام خود را از «زالی خان» از بزرگان بنکوی سلمانی گرفته است.این چشمه نیز در سمت چپ جاده اصلی(از چنارشاهیجان به شیراز) در «دره ی گَزدان» ، در نزدیکی زمین های بنکوی سلمانی واقع گردیده است.اطراف این چشمه از قدیم الایام «جاخرمن» بزرگی است که خرمن های اطراف به آنجا منتقل شده و مراحل خورد کردن زراعت در آنجا انجام می شود.

بنکوی سلمانی از دیرباز از هم سامانان بنکوی کمندی در سرحد و گرمسیر و به ویژه در سرحد بوده اند.بنکوی کمندی و سلمانی هر دو از طایفه ی بلوردی می باشند.وصلت های بسیاری هم بین این دو بنکو شکل گرفته است.اولاد زالی خان اکثریت امروزه ساکن شیراز و معدودی از آنان در چنارشاهیجان و آب کنارو ساکن می باشند

مرحوم زالی خان باباخانی در سال 1382 به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاه ایشان  در قطعه ی ابیوردی در دارالرحمه ی شیراز واقع شده است.روحش شاد و یادش گرامی


موضوعات مرتبط: شناسه ی اشخاص
[ 93/01/04 ] [ 10:54 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]

چشمه ها در جغرافیای بنکوی کمندی در ادوار گذشته تا حال

سردسیر(سرحد)

قوزلی:«چشمه ی گردویی»«قوزلی چشمه»: چشمه ی گردویی از ارتفاعات کوه بیل، واقع در سرحد بنکوی کمندی می جوشد.در بالای این چشمه چند درخت گردو از قدیم الایام وجود داشته است.این چشمه تقریبا در انتهای مرتع بنکوی کمندی واقع گردیده است.آب این چشمه شیرین بوده و در تمامی فصول جاری است.امروزه نیز با وجود اینکه بسیاری از چشمه های ان حوالی خشکیده اند ،چشمه ی گردویی سرزنده و جاریست

چشمه ی شیرینک:چشمه ی شیرینک نیز در سرحد کوه بیل واقع است.آب این چشمه دو مزه (تلخ و شیرین) می باشد و بیشتر در امر شستشو و غیر مصارف شرب از آن استفاده می شود.این چشمه از "پَهله ی شیرینک" واقع در کوه بیل سرچشمه می گیرد.

چشمه ی بولوقو: بولوقو، از قل زدن و جوشیدن گرفته شده است، به خاطر صدایی است که هنگام جوشش از زمین داشته است به این نام شهرت یافته است.این چشمه که در اطراف ان «جیدرهایی» بود.نیز در دامنه ی کوه بیل در حد و سامان بنکوی کمندی و حضرات مشایخ واقع شده است .از این چشمه تا اوائل دهه ی هفتاد شمسی آثاری موجود بود ولی امروزه بکلی خشکیده است.

چشمه ی مریم:«مَری چشمَسه»:مریم نام نوعروسی است که این چشمه نام خود را از ایشان گرفته است.این چشمه در سمت چپ(به سمت شیراز) جاده اصلی شیراز – بوشهر قرار گرفته است.از دوراه هفت برم که به پیش برویم نرسیده به گچ نقاشی، راه خاکی وجود دارد که چشمه ی مریم در آنجا واقع شده است.تا دهه ی هفتاد،اطراف این چشمه، به مساحت هزار متر چمن زار بود ولی امروزه ضمن اینکه آب این چشمه بسیار کم شده است ،چمن های اطراف نیز از ابین رفته اند.راه خاکی مذکور از چشمه عبور کرده و به«زاخرد » می رسد

چشمه ی زالی:«زالی خان چشمسه» نام خود را از «زالی خان» از بزرگان بنکوی سلمانی گرفته است.این چشمه نیز در سمت چپ جاده اصلی(از چنارشاهیجان به شیراز) در «دره ی گَزدان» ، در نزدیکی زمین های بنکوی سلمانی واقع گردیده است.اطراف این چشمه از قدیم الایام «جاخرمن» بزرگی است که خرمن های اطراف به آنجا منتقل شده و مراحل خورد کردن زراعت در آنجا انجام می شود.

آق چشمه یا چشمه ی بَجکال:«آق» در لغت ترکی به معنای سپید است.چشمه ی سپید، چون از منطقه ای که به رنگ سپید است می جوشیده است.این چشمه در کوه بیل،در تپه ای سفید رنگ به نام «بَجکال» درپایین مراتع حضرات مشایخ واقع شده است، آب این چشمه نیز دو مزه بوده است.این چشمه نیز امروزه خشکیده است.

چشمه ی جیدردان: این چشمه در بالای مراتع حضرات مشایخ واقع شده، قابل شرب نمی باشد و برای دیگر مصارف استفاده می شود.جیدردان دوتاست.بالایی و پایینی، پس از گذشتن از دره ی غیب الهی و نه ملایی ابتدا به جیدردان کوچک خواهیم رسید،در جیردان کوچک نیز رودی جاری است.پس از عبور از این منطقه به جیدردان بالایی خواهیم رسید.این منطقه دارای درختان گَز بسیار می باشد و یورد بالایی حضرات مشایخ بوده است.این چشمه در تمامی فصول سال جاری است.

توضیح:آب های جاری و چشمه ها غالبا از مشترکات عمومی محسوب می شود و از گذشته تا حال هم عشایر کوچ نشین که در حوزه و محدوده ی یک چشمه بوده اند بدون هیچ مزاحمتی از آب این چشمه ها استفاده می کردند و کم پیش می آمده که صاحبان یک مرتع مانع آب بردن دیگران شوند و البته بوده اند اشخاصی که مزاحمت هایی هم ایجاد می کرده اند.همانگونه که پیشتر هم بیان کردیم بنکوی کمندی در سرحد با حضرات مشایخ، بنکوی سلمانی، پیرشکفتی ها، مالکی و جروقی ها هم سامان و همسایه بوده است.

آب انبارها: امروزه به دلیل اینکه بسیاری از چشمه ها خشکیده اند و از سوی دیگر مشقت و سختی های آب آوردن از چشمه ها باعث شده تا سازمان امور عشایری و جهاد در بسیاری از مراتع و مناطق عشایر نشین به تناسب خانواده ها آب انبارهایی را احداث نماید یا تانکرهای سیار را مستقرساخته، که به وسیله ی تانکرهای آبکش آب عشایر را تامین نماید.

در دهه ی هشتاد به همت اداره امور عشایری و جهاد و با پیگیری های جناب آقایی فیروز مشایخ پور، در سرحد بنکوی کمندی آب انباری در «دره ی گاو میران » احداث گردیده است. همچین آب انباری در دره ی غیب الهی واقع در مراتع حضرات مشایخ احداث شده که مشکل آب آشامیدنی کوچ نشینان آن حوالی را تقریبا حل نموده است.

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط: موقعیت جغرافیایی بنکو
[ 93/01/04 ] [ 10:37 ] [ هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

وب سایت بنکوی کمندی

بسم الله الرحمن الرحیم
در وب سایت "بنکوی کمندی چنارشاهیجان"به تاریخچه ی "بنکوی" کمندی(چنار شاهیجان) ،موقعیت جغرافیای، زندگی کوچ نشینی،نسب اشخاص،خاطرات و حوادث تلخ و شیرین همراه با تصاویری از گذشته ها و حال به صورت بنیادین و جامع پرداخته خواهد شد.(کمندی ها از ایل بزرگ قشقایی می باشند ترک زبان و اکثریت آنان ساکن چنارشاهیجان بوده و نام خانوادگی آنان"نجفی" می باشد)هدف اصلی پیوند سنت ها و باور های اصیل گذشته با منطق و شعور امروزیست . ما به یک ریشه دوانی فرهنگی و شور همراه با شعور پایبندیم.اینجا مطالبی برای اولین بار در تاریخ بنکو منتشر میشود و در آینده تمامی این مطالب و تصاویر و بخشی از نظرات ارزنده به صورت کتابی به همین عنوان چاپ خواهد شدو هرگونه کپی و تکثیر غیر قانونی است.ایمیل جهت فرستادن تصاویر و مطالب 90bonko@gmail.com"بنکو" مجموعه ای از خانواده هاست که با هم نیای مشترک دارند ،پیوند خونی دارند(بنکوی کمندی).مجموعه ی چند بنکو تشکیل "تیره" می دهد(تیره ی بلوردی) و مجموعه چند "تیره" یک طایفه را تشکیل داده(طایفه ی کشکولی بزرگ) و درنهایت مجموعه ای از طایفه ها "ایل" را تشکیل می دهند(مثلا ایل قشقایی).برای دیدن مطالب و تصاویر مختلف از بنکوی کمندی و چنارشاهیجان به آرشیو مطالب رجوع کنید
امکانات وب